از دور تو را دوست دارم! بی هیچ عطری آغوشی لَمسی و یا حتی بوسه ای...! تنها دوستت دارم, از دور...!
به تو ای پنجره ی رو به خیابان؛ سلام... تب عشق گل خشکیده به گلدان ؛سلام... قصه ی بوسه ی آن نیمه شب پنهانی؛ ای پریزاده و دردانه ی باران ؛سلام ... گفته بودی همه شب چشم به راهم شده ای؛ آمدم سوی همان دیده ی گریان ، سلام... آمدم...
خواب هایم از عطر تو مى زنند بیدار مى شوم در ، انگار که بگوبد: آرام بخوابی،بوسه بر پیشانى،خداحافظ بسته مى شود و من مستِ عطر جامانده ات در خانه بى هوش مى شوم دلم میخواهدت یک بار به بیدارى آغوشت شوم و بمانى . وقت های رفتن درها موجودات...
مرا به گوشه ی آغوش خویش دعوت کن مگر به جز تو کسی گوشه ی دلم دارم؟
رویایِ بی انتها فقط آغوشِ گرمِ مردونت!️ ️️️
بیا و شعبده کن.. چنان در آغوشم بگیر که گم شوم در تو...
چه می شود سرنوشت فرشته ای که « دوستت دارم » گفته؟ به بوسه، به آغوش، به تو... فکر کرده؟ فرشته ای که بال هایش را زمین گذاشته تا دست های یک انسان را بگیرد دست های تو را بگیرد و آنقدر به جستجوی تو، راه های زمینی را طی...
پیراهن ات را در آغوش گرفته ام این پرچم سفید من است در برابر جنگ های نابرابر دنیا
صدایم کن اعجاز من همین است نیلوفر را به مرداب می بخشم باران را به چشم های مردِ خسته شب را به گیسوان سیاه خودم و خودم را به نوازش دست های همیشه مهربان تو صدایم کن تا چند لحظه دیگر آفتاب می زند و من هنوز در آغوش تو...
تنها، پریدن راه حل اش نیست این عشق آب و دانه می خواهد پیراهن گلدار هم یک روز پیراهن مردانه می خواهد تنها، پریدن راه حل اش نیست آغوشمان آذوقه می خواهد این بوسه ها و بی قراری ها قسمت شود معشوقه می خواهد *** دلواپسم قسمت چه می خواهد...
با بند انگشتانم در آمیز در ته فنجان چشمانم حل شو خودت را همینجا پیش من جا بگذار! دنیا خیلی کوچک تر از آن است که بخواهی جایی بروی! دنیا قد همین خانه است قد همین اتاق قد همین آغوش...
سوار بر اتوبوسی که از تو دورم کرد که بی تو بغض شوم دست های گرمت را... که حسرتم بشود لمس کردن موهات... که تن کنم کت خاکستریِ چرمت را... تو را مدت یک روز و چند ساعتِ تلخ ندیدمت جز در چشم های راننده که ناگهان وسط جاده عاشقم...
با خودم قرار گذاشته ام، به وقت تمام بی خیالی ها، توی تمام کافه ها، خیابان ها، کتابفروشی ها... خودم را به صرف انواع قهوه و نوشیدنی و موسیقی و شعر؛ دعوت کرده ام و به قدم زدن روی تمام سنگفرش های پیاده روهای این شهر... قرار گذاشته ام با...
قیامت باشد آن قامت در آغوش..️.
بیا و محکم در آغوشم بگیر .. من و تو باید زیباترین سکانس عاشقانه ی این اردیبهشت شویم !
تو آن بوسه یِ عاشقانه ای بر پیشانی ام، تو آن پیراهنی تنگ چسبیده به آغوشم تو آن رژِ سرخی بر رویِ لبهایم تو آن نفسی در جانم، تو آن تپشی در قلبم، که با عاشقانه هایت هر روز مثلِ خدایم جهانم را به رنگِ تازه ای جان می بخشی...
من را به ضیافت زیبای آغوشت هر افطار دعوت کن ... بی شک قبول می شود روزه ای که در آغوش باز شود ...
وقتی نیستی شعر می بافم آغوشم را به آغوشت بوسه هایم را به بوسه هایت دستهایم را به موهایت نفسهایم را به نفسهایم چه کنم باور کن این روزها خودم را از هر طرف می سنجم باز به رویای خواستنت ختم می شوم... ️️️
باید آنقدر در آغوشت بگیرم که اگر روزی دور بودیم از هم عطر تنت در من مانده باشد! ️️️
و دایره ی حضورت جهان را در آغوش می گیرد... ️️️
ᴹʸ ᶠᵃᵛᵒʳⁱᵗᵉ ᵖˡᵃᶜᵉ ⁱˢ ⁱⁿˢⁱᵈᵉ ʸᵒᵘʳ ʰᵘᵍ مکان مورد علاقه من آغوش توست ️️️
عطرِ تو یادآورِ بهار است برای من، که با هر نفس️ در آغوشت تازه تر می شوم.
عشق️ یعنی اینکه وقت به آغوش کشیدنت بوی تو را بگیرد ذره ذره ی وجودم ... ️️️
بوسیدن خنده هایت زیر نم باران که آرام آرام اردیبهشت را در آغوش مى کشد زیباترین عاشقانه ایست که خدا هم از تماشاى آن لذت میبَرد!! ️️️