بیخیال زمستان آغوشت که باشد همیشه بهار است...
چال گونه هایت بهاری است که چال میکند زمستان را
یلدای گیسوان من آغاز می شود پاییز بی بهار به پایان رسیده است کاری نکن که شهر خبردارمان شود خواب از سر تمام کلاغان پریده است
لبخند که می زنی توی دلم انگار اناری ترک بر میدارد با نگاه تو ناتمام می مانند تمام شعرهای دنیا میدانی! همه این قصه ها از شهرزاد چشم های تو شروع شد و الا عاشق ها عقل شان به این چیزها قد نمی دهد حالا دیگر تقصیر یلدای موهای توست...
ای دل به سرد مهری دوران صبور باش کز پی رسد بهار چو پاییز بگذرد
حال ابری ام باران می خواست تا زمزمه نبودنت را بخوانم که شاید آسمان دلم کمی سبک شود من تو را دوست داشتم وقتی قلبم پر از اعتماد شده بود من تو را می خواستم وقتی کرشمه هایت هر لحظه بهار را می آورد راستش را بگویم مدت هاست دیگر...
تو باشی ، خرداد پایان بهار نیست ؛ آغاز دوست داشتن است ...
بانو بهار برای قامت تو سبز می شود پاییز از شرم نگاهت میریزد ️تابستان تب چادرت را دارد و زمستان از نبودنت یخ میزند
میگن بهار اینه که پروانه میگه هر دم رو یه گل و از هر چمن گُلی چین و گذر کن خونه خونه خونه آواز هر بومه هرچی دل شاده گوش داد به جز دل من که مونده اسیر چشات
بهار چه جاودانه با سرانگشت سبز خویش فرا رسیده است.
تو در اندیشه ی اندوه کدام درد منی ابرهای باران زا روی سقف خانه بر سر و سینه می زنند و من چه ساده در فکر بهاری دور تورا به جشن شالی و شکوفه خواهم برد!
صدا همون صدا بود صدای شاخهها و ریشهها بود بهار بهار چه اسم آشنایی صدات میاد اما خودت کجایی وا بکنیم پنجرهها رو یا نه تازه کنیم خاطرهها رو یا نه بهار اومد لباس نو تنم کرد تازهتر از فصل شکفتنم کرد بهار اومد با یه بغل جوونه عیدو آورد...
تو نیستی و بهار از کنار پنجره ها چه بی تفاوت و آرام و سرد می گذرد...
ما را غم خزان و نشاط بهار نیست آسوده همچو خار به صحرا نشسته ایم
بهار آیینه یاد تو باشد گل خورشید همزاد تو باشد به هر دشتی که سرخ از خون مردی است طنین سبز فریاد تو باشد
ببین چگونه قناری ز شوق می لرزد نترس از شب یلدا بهار آمدنی است
میان همهمه برگ های خشک پاییز فقط تو ماندی که هنوز از بهار لبریزی روزهای آخر پاییزت پر از خش خش آرزوهای قشنگ ! پیشاپیش یلدا مبارک
زیبا تویی که در دل پاییز بهار را با خود به خانه می آوری...
بهار نیست ، بهشت است فصل دیدن
ایمان دارم به سبز شدن، به گره خوردن به بهار وجودت، به این که خیلی نزدیک شده ای! عطر پیراهنت در تمام شهر پیچیده،بیا تو ای نزدیک تر از من به من! ️️️
گنجشک کوچک من باش تا در بهار تو من درختی پرشکوفه باشم ... ️️️
شش فروردین است جیبهایم را میگردم خوب باز کمبود بهار است اینجا شش جهت، قحطی توست.
هوا، هوای بهار است و باده، بادهی ناب؛ به خنده، خنده بنوشیم جرعه جرعه شراب!
تو بهاری؟ نه بهاران از توست ... ️️️