بیو
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات بیو
لمس لبهای تو در کنج خیالم آرزوست.
کی میشود لمس کنند، لبهای من چشم تو را.
روزگارم را سیاه کرد، چشمان سیاهت.
میرفت ولی داغ نگاهش هنوز بر دل ما هست
حجم بغضهایم،
فریادیست:
از اشکهای من...
نبودنت را به دوش کشیدم، چقدر سنگین بود.
به جهنمم کشانده، لب داغ مست تو.
پیوسته بارانیست چشمم، در نبود تو.
وقت رفتن چشم تو بوسیدم و گفتم بمان،
اما نماندی.
لعنت به هوایی که تو را یاد من انداخت.
لعنت به نگاهی که لرزاند دل ما را.
شاید با تو به پایان برسد، این همه دلتنگی من.
کاش پر تکرار بود، لحظه ی بوسیدن تو.
همه چیزی تکراری بود، جز بودنت.
بغض مرا شکست، خاطراتت.
نیازمندم به یک آغوش، به یک بوسه، به یک تو.
کس ندارد ذوق دیدار تو را، الا من.
قسمت این بود،
نشود قسمت ما، ما بشویم.
تنگ چشمان تو میشود دلم، گهگاهی.
مو پریشانی و من در به در موی پریشان توام.
در میان خاطراتم، تو را سخت در آغوش گرفتم.
بمان ، که مرا با خیالت توان زندگی نیست.
بی پناه و خسته دل، چشم به راهم که بیایی.