شعر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر
از ته دل به کسی جز تو نمی اندیشم
همدمم! هم سخنم! هم نفسم! هم کیشم!
اعتباری نه به مردم نه به دنیاست دَمی
همه رفتند ولی باز تو ماندی پیشم
غم تو چنگ زند بر دل صد پاره ی من
شادی ات چاره غم های درون ریشم
از سرم...
«ابر بی باران»
چندیست که از چهره ی خندان خبری نیست
ابری شده دلها و ز باران خبری نیست
حالا که درختان همه سبزند و زمین سبز
صد حیف که از فصل بهاران خبری نیست
دلها همه پژمرده شد از سختی ایّام
در سینه ی پُر درد ز درمان خبری...
محتاجم ...
به خدایی که دستانش ، داستان عشق است
نامش ، تعبیر یک رویای شیرین !
و یادش ، چون گرمای بوسه ای میان پیشانی عشق ...
در سردی این روزهای بی روح
تا هم او ...
باز کند گره یِ کمندِ ابرویِ در هم تنیده را
و ناز...
امشب بازهم ، ماه زیبای منی نازنین
عذر می خواهم ، تو پی مشکلی نازنین
گفتم شب بیایی ، به کنارم باشی اما
تنها تو برای ، کشتن آمدی نازنین
با پلک ، با نگاه ، عجب می کشی مرا
شک نمیکنم که تو ، قاتل امی نازنین
مدفون تیره...
می خورم غصه ای که مرا ، دم به دم خواهد خورد
دلخو شی های کم را اضطراب و عذاب خواهد خورد
قصه پردازم و می نویسم تمام دردهایم را
استخوان های مرا رفته رفته کتاب خواهد خورد
جاده را طی کنم؟ و یا خود را انتخابی سخت است
من...
مه ز خجالت کشید، پرده به سر تا که دید
آن گل تازه رسید، شام سیه شد سپید
گشت خجل آفتاب، از رخ آن ماه تاب
گفت مرا بُرده خواب، آب به رویم زنید
سرو روان است آن، باغ جنان است آن
مالک جان است آن، جملهء جان ها خرید...
دل من ساکن یک شهر نفرین شده است
و لبم به شرابی تشنه ی تشنه ترین شده است
من و دل در ته این شهر متروکه گُمیم ..
و تن ام شهر مردگان مرده ترین شده است
برسان فاتحه بر من که مباح است و ثواب
که تمامی ی تکیه...
نشستن در کنارت زیر باران تر شدن دارد
چقدر این عشق در ما وسعت باور شدن دارد
غزل از چشم هایت ناگهان سرچشمه می گیرد
ولی در دست هایت حس و حالِ سر شدن دارد
به حدی دلبری را خوب می دانی که حتا گل
به زیر کفش هایت حسرت...
بیا بتاب به من عشق جان من
که بی تو تیره شده آسمان من
بیا که ناز مرا کس نمی خرد
که بسته است درِ این دکان من
نگذار در غیبت ات فرو ریزد
میان هر شب من بامیان من
ندیده ای در عرض نبودنت
چقدر طول کشیده زمان من...
چندیست که از چهره ی خندان خبری نیست
ابری شده دلها و ز باران خبری نیست
حالا که درختان همه سبزند و زمین سبز
صد حیف که از فصلِ بهاران خبری نیست
دلها همه پژمرده شد از سختی ایّام
در سینه ی پُر درد ز درمان خبری نیست
درگیر به...
دنیایِ بعد از رفتنت مثل سراب است
با قرصهای هرشبم حالم خراب است
تا انتهای مرزِ بیداری نشستم
شب تا سحر چشمم به روی عکسِ قاب است
عاشق که باشی ابتدا باید بدانی
دنیای تو اندوه ممتد، اضطراب است
هرلحظه غرق عشق بودن هم همیشه
مانند یک پرسش شد امّا...
دوباره ابر سیاه و هوای بارانی
هجوم بغض گلوگیر و اشک طوفانی
دوباره فکر و خیالت احاطه کرده مرا
به انتظار نشستم زمان طولانی
عجیب پای دلم را هوای خاطره ها
کشیده سمت مسیری به سوی ویرانی
وبال کوچه ی سر در گمی شدم انگار
دوباره یاد نگاهی به سینه...
«عشق نهان»
در پشتِ شرم خویش عشقی را نهان کردم
کَز دوری اش هر لحظه دردم را عیان کردم
در بازی صد رنگ تقدیرم هزاران بار
با هر شکستِ دل، دوباره امتحان کردم
پیچید چون پیچک حضورش در وجودم تا
مِهر و وفایش را به دل دُرِّ گران کردم
در...
من ز میخانه ی چشمت نظری میخواهم
از تو یک خواسته ی مختصری میخواهم
مانده ام گوشه ی بی حوصله ی تنهایی
قدر یک قاصدک از تو خبری میخواهم
سخت امشب تب یادت به سرم افتاده
در کنارت نفس تازه تری میخواهم
هر شبم با لب خاموش سخن میگویم...
خیابانهای شهر بی تو خالی ست
حکایت های تو بر من خیالی ست
از آن روزی که آهنگ سفر کردی
هنوز عطر تنت در این حوالی ست
نمایان کن حضورت را درین شب
که بی تو ماه من هر شب هلالی ست
اتاقم بی تو سرد و خلوت و تلخ...
زیبایی ماه باعث تفسیر تو باشد
بر لوح دل من همه تصویر تو باشد
با تیر نگاهت زدی آتش به دلم رفت
این قلعه ی ممنوعه به تسخیر تو باشد
ای ژاله صفت در دل ابری شده پنهان
باران که شوی سینه به تقطیر تو باشد
سیلاب شدی خشک و...
جهانم را می سازم
حتی با دست خالی ...
وقتی که خدا
بهترین معمار زندگی من است
و چه خوب یاد گرفته ام
ساختن با ساده ترین ها را ...
وقتی که در سختی ها
ساده دل بستم
به خدای سختی ها ...
..
..
بهزاد غدیری
behzad ghadiri