شعر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر
ای عشق چه می خواهی توازجا نم
نگاهی کن ، ببین بامن چه هاکرد ی
مراازشهرخودازخانه خودهم برون کردی
مراازبیخ وبن کندی یوتنهایم رها کردی
بگو ازمن چه می خواهی؟
بیاای عشق رحمی کن
به حال این من عاشق
که بی او هیچ وتنهایم
توازشبهای تنهایی چه میدانی
تو از...
شعرم تو را آبستن است، اما
من خسته ام ول کن خیالم را
چون سایه ای در دلِ شب گم شو
با خود ببر عشقِ محالم را..
ارس آرامی
آنکه زیر سایه ام یک عمر آسوده نشست
آسمانِ باورم را کُشت روزی با تبر
بهزاد غدیری
شاعر کاشانی
صبح بی ترانه
باران دانه دانه رهایم نمی کند
این ابر بی نشانه دوایم نمی کند
مثل کویر داغ تبالوده ام که باز
یک رود عاشقانه صدایم نمی کند
از بسکه خورده ام غم ایام رفته را
صد بغص بی بهانه رضایم نمی کند
با زورقی شکسته به دریا زدم...
انگیزه ی بیداری و خوابم شده ای
پایان تمام التهابم شده ای
حرفی نزنم که در شب هجرانم
پیمانه ی بهترین شرابم شده ای
تو که چادرنمازت قصه گوی صبح فرداست
تو که غوغای چشمانت ترنم هایِ دریاست
تو که بی کینه هستی، سبز از آواز رودی
تو که در شعرهایم طرح یک خورشید بودی
تو که با هر قنوتت ماه می بخشی به مردم
تو که تنهایی ات شد جویباری از تبسم
تو...
عکسها سخن از خاطره گویند ولی
دیدن یار کجا لذت دیدار کجا ؟
در پریشانی موی فر یار
در هراسانی چهره اش بی اختیار
دل سپردم دل که بردش بی رحم
گیر کرد دلم به مویش در خم
ناگهان سر داد فریاد عقلم
به سطوح آمددگر او کم کم
وای ای دل که تو خاموش باش
کم بگو باشی برایم ای کاش
دل...
خوشا آنانکه با «سایه» همسایه شدند...
(بیاد مرحوم هوشنگ ابتهاج)
بهزاد غدیری/ شاعر کاشانی
دردا که ز تو هیچ خبر از مهر و وفا نیست
افسوس که عشق تو به جزء جور و جفا نیست
از تو هنری غیر شکستاندن دل نیست
والله که چنین راه و روش در خور ما نیست
چیزی که با حضور شما گُم شود غم است
بانو به احترام شما قَدِِّ من خم است
شعری نگفته ام که شود لایق شما
شرمنده میشوم که چنین ذوق من کم است