متن عاشقانه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات عاشقانه
می خواهم تورا بنویسم
اما نمی شود که نمی شود
آخر نوشتن برایت کم است !
نگاهت
صدایت
عشقت
مهرت ووووو
را چگونه به قلم در اورم که جایی برای . . ......نباشد؟
پروانه فرهی(پرر)
آرزو به دلم ماند
تلافی کند
نگاهت، نگاهم را …
اشک باران
همه جا هستی
در نوشته هایم
در خیالم
در دنیایم
تنها جایی که باید باشی و ندارمت، کنارم است
کاش میشد برای ساعتی مُرد
آنوقت است که میفهمی
چه کسی در نبودنت دق میکند
وچه کسی ذوق می کند
دلم ساعتی مُردن می خواهد
اشک باران
داشتم به تو فکر می کردم و به رویای جنگل بکری که قرار بود بریم. سیب زمینی آتیشی که قرار بود درست کنیم. یه صدای کل وجودم و لرزوند نفهمیدم چجوری از روی تخت بلند شدم دوییدم سمت پنجره، دود نمیزاشت چیزی ببینم،
اینجوری نمیشد شالم و سر کردم پله...
در این ملک خیال من حیف دلبرم در کار نیست
چون نخورده جام عشق خوابیده است بیدار نیست
من ندارم تاب تنهایی در این ظلمت سرا
ماه ندارد روشنی چون شمس من انگار نیست
شب ندارد رنگ بو صهبا ندارم ور سبو
یا شبم نیست آن شب یا یار من...
دلم به شوق نگاهت بهانه می گیرد
چه کرده ای که دلم درفراق ، می میرد
به یاد این دل من باش هرکجا هستی
دلم به یاد تو افتد ، عجیب می گیرد
( بهزاد غدیری شاعر کاشانی)
وقتی برسی تو اوج اعجاز اینجاست
دریای غزل سواحل ناز اینجاست
از بودن بین بازوانت مستم
یعنی که همیشه شوق پرواز اینجاست
بهزاد غدیری/ شاعر کاشانی
شعرهایم قندیل بسته اند
سوز فراقت به جانم رخنه کرده
خودم را در محاصره ی
واژه هایی بی احساس می بینم
که الفبای بی تو ماندن را
در گوشم نجوا می کنند
بیا و با نور نگاهت
آسمان قلبم را بهاری کن
که لب هایم برای سرودن
لبریز از شعرند...
از دیگران بریدم
تا مهربان بمانی...!
نامهربان تو رفتی
با دیگران بمانی...!!!
بهزاد غدیری ، شاعر کاشانی
همپای صبح بیا
و با دست های سبزت
فاصله را بردار
پنجره ی امید را به رویم باز کن
من آمدنت را
به قلبم نوید داده ام
مجید رفیع زاد
نگاهت
طلوع می کند
و من
هر صبح
چون پرنده ای بی قرار
در میان دستانِ نسیم
بر بالای بلندترین شاخه ی عشق
آوازِ دوستت دارم را می خوانم
-بادصبا
تو با خداحافظی ها
تمام نمی شوی!
تویی که به من آموختی
عشق؛
دوام آوردن در غربتِ فاصله هاست.
و شاعرها همه حساس هستند
پر از حس وپر از عشق و پر ازشور
کمی تا قسمتی شاید بهاری
ز احساس خزان و غصه ها دور
وبعضی وقت ها گویا خزانند
به بغضی ماندگار وکهنه مجبور
زمستان میشوند از بی وفایی
ولی چون اینه غرقند در نور
اعظم کلیابی
بانوی...
دیشب، حوالی خانه نور تابید؛
خیال کردم که ماهْ پشت در ایستاده
اما دیدم که چشمانِ تو
اینجا را رصد می کردند...
غزاله غفارزاده
هر شب
ماه به استقبال تو می آید
لبخند تو را می بوسد
و چشم هایت را در آغوش می گیرد
ستارگان برایت چشمک می زنند و
از عطر موهایت مست می شوند
و من در انتظار این آرزو
که ای کاش یک شب
میان آسمان
جای ماه بودم
مجید...