متن عاشقانه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات عاشقانه
هر شب
رویای شیرینت
خلوتم را به هم می زند
ای کاش بودی
مرا به ضیافت چشم هایت
دعوت می کردی
با ساز خنده هایت می رقصیدم و
ترانه ی یکی شدن را
با لب های تو زمزمه می کردم
بیا که می خواهم
دوست داشتنم را
میان نگاهت فریاد...
آیا
آنقدر دوستش داری
که بگذاری فراموشت کند؟
آریا ابراهیمی
وسعت جهانم
از تو تا توست...!
و از من تا من
تو بی کرانی...!
به نام آنکه تورا آفرید تا
دوستت دارم هایم
چون خیابانی خالی از رهگذر
چون گلی ربوده در صحرا
چون مادرانی شب نشین تا
سپیدار صبح بیدار می نشینند
تا نغمه عشق را برای فرزندانشان جاری کنند
تورا نیز چون ابرها در آسمانم چکید
تا تنها نماند
دوستت دارم هایم...
فرشته
ای تبسم و گل سمبل
ای فرشته ی چش آهو
عشق فصل قشنگیست که ماهی ندارد
تو بیا ماه این فصل باش
ومن با یادت همراه شوم
و یک روز را در خیابان
به دنبالت بگردم
تو بیا مال این قلب باش
در آغوش میگیرمت
می بوسمت
و تمام...
تعاریف زیادی از عشق وجود داره
ولی ؛ واقعی ترینش اینه که :
” اگه دوست داشته باشم برات صبوری میکنم “
پذیرا می شوم مهر تو را از جان
هم اکنون باز می گویم میان انجمن با تو
وفادار تو خواهم بود، در هر لحظه، در هر جا، برای...
کوچه ای بی عبورم ،شبی بی مهتاب…
درد چون هواست و به ناچار میکشم نفس….
قورت داده ام زمستان را
یخ بسته دلم…
گیر کرده ام در خلوت ِ خاموش و جا مانده ام در فصلی که عشق
راهش از من جدا گشت…
دیگر مرا
نمیشناسد آن آشنای دور…
آفتاب...
بی اجازه دوستت دارم
چشم از تو
اشک از من
دل از تو
درد از من
قلب از تو
طپش از من
نفس از تو
مرگ اگر باشد آن هم از من
چشم هایت که مال من باشد
دیگر چه فرق می کنند
چرخ دنیا به کدام جهت بچرخد یا
پاشنه روزگار بر کدام واقعه فرود بیاید
من حق ام را از دنیایش تمام و
کمال گرفته ام...
کاش لبخندت انحصاری بود...
مال خود خود من
چال گونه آن را به نام خودم می زدم و
تا آخر عمر روزی هزار بار برای
نمایان شدنش دعا می کردم
تمام کسانی را که برایت ضعف می کردند
قتل عام می کردم
دست خودم نیست من به لبخندت حسودم
فقط تاریکی می داند ماه چقدر روشن است
فقط خاک می داند دست های آب
چقدر مهربان است
معنی دقیق نان را فقط آدم گرسنه می داند
و فقط من می دانم تو چقدر زیبایی
بعد از تو ...
می توان به همان خیابان رفت
به همان کافه همان میز
و همان قهوه را سفارش داد
اما چه کسی می تواند
اسمم را مثل تو صدا بزند؟؟
بذار برم
بذار رها بشم از این پیله ای که هیچ امیدی به پروانه شدنش نیست...
بهزاد غدیری/ شاعر کاشانی
امشب به عاشقانه های من پناه ببر؛
بگذار که شعرهایم، مأمنِ غم های
تو باشند...
غزاله غفارزاده
تو شیرینی! تو زیبایی همیشه!
کمی دور و همین جایی همیشه!
تو را تنها تو را من می نویسم
که در حکم الفبایی همیشه!
غزل گیرم نباشد دست من نیست
خودت شعری و می آیی همیشه!
زمان در عاشقی معنا ندارد
تو دیروزی! تو فردایی همیشه!
و خواهش های من...
به زیبایی/ دلم پُر شد/ از عشقِ ناب و گیرایی/ اهورایی/ در این احساسِ شیدایی/ و این امواجِ رویایی/ تویی نامنتهای شورشِ دل/ برایم هست مشکل/ کشم پای دلم را، از دلِ کویت/ نجویم، روی دلجویت!
زهرا حکیمی بافقی (کتاب ترنّم احساس)
قطعه ای از پازل سرخ دل من،/ پیش دشت سبز چشمانت،/ جا مانده است؛/ آمدی و بردی با خود،/ نیمی از وجود مرا؛/ نیمه ی من،/ جدا از من،/ چرا مانده است؟/ باز آی و تکمیل کن،/ دفتر وجودم را؛/ طرحی از من به جاست؛/ مابقی،/ رها مانده است!
زهرا...
چقدر زیبا می شوم
وقتی تو روبه رویم نشسته ای
و من در آینهٔ چشم هایت خیره ام.
غزاله غفارزاده
پراکنده شده، اجزای قلبِ من/
دمادم؛ هر کجا؛ دامن به دامن/
میانِ تکّه های قلبِ چون پازل/
تویی زیباترین احساسِ سرخِ دل/
و با «تو»، جمع می گردد/
بسی دلگرم می گردد/
پریشان حالیِ موجِ دلی، پُردرد/
پُر از رگبارِ بغضی، سرد/
زهرا حکیمی بافقی (کتاب ترنّم احساس)
گاهی وقتا بهت سخت میگیرم،درجریانم ولی دست خودم نیست فکر اینکه نداشته باشمت ،ماله من نباشی،پیشه من نباشی،یکی دیگه خندیدناتو نگاه کنه؛یکی دیگه حتی دوست داشته باشه منو تبدیل به یه آدم مودی میکنه که نمیتونه خودشو کنترل کنه از تو چه پنهون؛
من از اینکه یک لحظه تورو نفس...
هر صبح
همراه شعرهایم بر می خیزم
پرده ی آسمان قلبم را
کنار می زنم
و برای چشم هایت سپید دم می کنم
زیبای من
بدان از لحظه ای که
نگاهمان به هم گره خورد
طلوع خورشید را
از یاد برده ام
مجید رفیع زاد