متن کوتاه عشق
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات کوتاه عشق
✍️ justfor5436
این شهر خاک خورده، باران کم دارد
شلوغ است اما،همهمه ای از عشق کم دارد
بگویید به مردم،وا کنند پنجره دل
این اتاق تاریک، معجزه ای از نور کم دارد
zahra_hakimi_bafghi
سرودههای الههی احساس:
گر نباشد، «عشق»، میمیرد دلم، در بغضِ غم
جان بگیرد حسّ دل، با جامِ بیپایانِ عشق
گشته سرشار این دل از: جامِ صفای عشق و باز
تشنهاَم من؛ تشنهی سرچشمهی جوشانِ عشق
✍️ justfor5436
کار من دوست داشتنت بود و هر روز تکرارش
خلق گفتند؛ دیوانه شد آخر، رفت پیِ کارش
✍️justfor5436
چشم تو هزاران قافیه پنهان ،
نهفته در یک مصرع داشت
دل بردن و اسیر شدن ، کُشتن و مردن را
همه در هم داشت
✍️justfor5436
دوست داشتن هایم زیاد نیستند
چند دفتر شعر
یک فنجان قهوه
چند نخ سیگار
و در آخر؛ یک پنجره...
زحمت شعرهایم افتاده گردن باد
قهوه و سیگار هم جز من کسی را ندارند، همیشه همراه و مونس ام هستند
و اما آن پنجره ی مظلوم که روزگاری فقط برای...
✍️ justfor5436
فوت و فنِ عشق را اگر میدانستند
هیچ عکسی در قبرستانِ آلبوم ها،
فُوت نمیکرد ...
بخوان مرا
در این سکوتِ پرتلاطمِ ذهنم
خورشید می نوازَد
شکوفه میرقصد
بی تو ، اما
بهارِ دلم گریان است.
بعضیها
اسم خودشان را
به گردن تو میآویزند
بعضیها
رؤیاهایت را
به پاهایت میپوشانند
فرق عشق
همینجاست.
غرقِ رویایِ توام
عطرت در هوا پیچید
گونه هایَم سرخ شد
بادی وزید
بوسه ات
زیباتر از هر خیالِ دیگریست.
می خوانمت به عشق ونگویی جواب را
پوشیده ای به چهره ی گلگون نقاب را
وقتی که دید باغ تو هم صحبت گلی
باید که جای بوسه بگیرد گلاب را
کوچههای باغِ احساسِ دلم
سبز گشت و، پُر شد از یاسِ دلم
منتظر هستم بیایی؛ با نگاه
شاد سازی، باورم را، هر پگاه
تا که از مهرِ نگاهت، بر دلم
حسّ من، گردد رها، از دستِ غم
عشق گیرد، یک طلوعِ تازه وُ
شورِ دل، بسیار؛ بیاندازه وُ
با حضورت،...
عشق بازی است ، نه اینکه عشقبازی است!
چه جوری ذهنمُ از
خاطره هات پاک کنم
کاشکی میشد قلبمُ
پای چشمات خاک کنم
دلم خراب عشقه
بی تو آباد نمیشه
تورفتی و واسۂ
مُردن آماده میشه 😭😭😭
شهید، شوریدهحالی است شیدا؛ که «رکعتان عشق» را، از شط خون قامت بستهاست!
عشق، آتشوار است و با آبدستیِ تمام، آراستهسخن و خوشکلام، عاشق را سوی خویش آوا میکند و شهید، شورندهای است شوریدهحال؛ که گلبوسه از لبان آتشین عشق مینوشد.
عشقم
در آن جنگل سبز،
دست در دست هم،
میان نور و سایه میرقصیم.
هر گام، قصهی نو میگوید؛
هر لبخند، مهری تازه میآفریند.
در آن لحظهی بیکران،
دنیا را فراموش کردهایم
و فقط عشق جاری است...
چه آمد بر سرِ عشق
علفِ هرز ، پیچکی
پیچیده در دلِ عشاق شد.
وقتی که ازچشای تودورباشم نازنین ترجیح میدم بمیرم یاکورباشم نازنین مگه میشه عزیزم ازدیدن توگذشت نذاربیشتربمونم اسیرغصه واشک
عطارد،
مامور است بنویسد،
واکنشهای احساسِ ما را،
در چشمکِ شبهای ستارهبارانِ
عشق و بوسه!
پینوشت:
تیر یا عطارد، کوچکترین سیارهی منظومهی شمسی است و در ادبیات فارسی به عنوان دبیر و نویسندهی فلک شهرت دارد.
پیشتر از آنکه:
عطش بسوزاند تو را،
در التهابی سخت،
بگیر جان مرا با عشق؛
و زنده کن از نو،
احساس جانم را!
من
هم صدا با
امواج سرکش احساس
روح ناآرام خود را
به ساحلِ آرامِ عبادت می سپارم
و از نسیم روح افزای اقیانوس عشق
سرزندگی و امّید را
به ژرفای نبضِ جانم
هدیه می نمایم...