متن انتظار
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات انتظار
یه باغچه ی کوچیکیه کنج حیاط قلب من
درخت آرزوی اون بدون برگ و پیرهن
روی تموم شاخه هاش پرنده ها غم می خونن
انگار که از عاقبت باغچه چیزایی می دونن
بیا که فصل این دلم بی تو دیگه خزون شده
دلم می سوزه واسه اون گلی که نصف...
زبان من چه خاموش و دلم سرشار از حرف است
وجود سرد من بی تو ، بیا پوشیده از برف است
تو رفتی و زمستان را به قلبم ارمغان دادی
تو ای نامهربان غم را ، چرا بر من نشان دادی ؟
همیشه عاشقت بودم میان بی وفایی ها
همیشه...
از وقتی رفتی،
در کوچه پس کوچه های انتظار،
واژه های دلتنگی را قدم زدم برای
التیام تاثرم!
اما عاقبتِ این کوچه های خیالی بن بست بود و همه چیز خلاصه شد
در قاب عکسی،
که در کنجِ دنج اتاق به جا مانده و خاطرات در ذهن پریشان...
کشنده تر از گلوله
نبودن توست!
وقتی،
تمام روزهای سال را
به انتظار نشستم وُ
نمی آیی!
سعید فلاحی (زانا کوردستانی)
گناه جاودان
به رویم باز کن آغوش گرم و مهربانت را
بیافشان بر سرم چین و شکنج سایبانت را
تو از جنس بهار و ابر باران خیر صحرایی
مگیر از آسمانم رعد و برق بی امانت را
من از ایل و تبار مهر جان افروز مستانم
بریز ای جان بکامم...
خطای کافری
کسی که واله و بی راه و چاره بود ای دل
میان شهر غزل ها چه کاره بود ای دل ؟
مرا که عرصه به جر کوه سنگ خارا نیست
و دل که لایق درمان نمی شود هرگز
◇◇◇
به هرچه واژه ی چشم انتظار نالیدم
به عمر...
چه دارد شانه های تو ؟؟
که یک کوه هم
تکیه می کند به آن
گفت شعری بگو برای من
چشمانش غزل است
شعر می خواهد چکار ؟؟
از کرانه ی تو ،خواهم گذشت
چنان آرام که خاطرت مبتلا نگردد
برای مردمی که
حواسشان به آسمان نیست
از اندوه کبوتران اسیر
حرفی نزن....
من آن کوهم که یک شب
در غم هجرت فرو ریخت ...
به او بگویید نشسته ام به انتظار
اما این بار دیوانه وار تر
همچون لبان ، ترک خورده هامون ...
همچون درختان سپید در انتظار آفتاب ...
در انتظار تو ام
بیا از نو سبز شویم ...
مرگ انتظار نیست
انتظار مرگ است
من روز قیامت در حضور خدا تو را خواهم بوسید تا خداوند مرا به خاطر انتظارم در دنیا تحسین کند ....
در آستان هجرتت، زین گفته تا به کی؟
صبحِ سپیده دم، خورشید در حرم، تیمار تا به کی؟
اَملِ مَحالِ من، مُلکِ مَلالِ تو، غم خوار تا به کی؟
مهتابِ مِهنَتَت، خفتیده در خَفا، صبحِ سحر شده.
انتظار تا به کی؟
انتظار
انتظار را باید از پروانه آموخت،
چه می دانیم،چه می فهمیم
هراسِ بی اَمانِ شعله را
شاعر:حسن سهرابی