متن رفتی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات رفتی
دلم دیوانه شد دیوانه شد دیوانه دیوانه
توکه رفتی شکستم من بریدم دل زکاشانه
دراین غربت چه تنهایم فقط یادت مراباقیست
مرامست ورها کردی شکستی جام و پیمانه
نبودت بردل شیدای من ؛ چون زخم خنجرشد
تو چون شمعی فروزانی منم ان خسته پروانه
تو رفتی و امید من چو...
از وقتی رفتی،
در کوچه پس کوچه های انتظار،
واژه های دلتنگی را قدم زدم برای
التیام تاثرم!
اما عاقبتِ این کوچه های خیالی بن بست بود و همه چیز خلاصه شد
در قاب عکسی،
که در کنجِ دنج اتاق به جا مانده و خاطرات در ذهن پریشان...
دنیای بی امن و امان
بردار از دوش من این بارگران را
آتش بزن بدنامیِ نام و نشان را
آشوب برپاکن که حیران تو باشم
ویرانه کن دنیای بی امن و امان را
با تلخ و شیرینی که عمرم را هدر داد
دیگر نمیخواهم بد و خوب جهان را
می...
حکم لب های شما در دین ما اینگونه است
دیدنش مستحب، بوسیدنش از واجبات
رفتی و باقی ست رنگ قرمز روی لبم
از لب سرخت به رسم باقیات الصالحات
ارس آرامی
کفش غم پا کرده راه افتاده ام
شادم که به این روز سیاه افتاده ام
بعد عشق نامه زدی زیر الفبای خودت
عاشقم کردی و رفتی پی دنیای خودت
ساده از ماهی در دام خودت می گذری
تور انداختی که مرا روز مبادا ببری
چون که از تور نجنبم گره...
رفتی چون تیر وکمان شد
از بارِ غم پیکر من
در باورم نیست نبودنت
رفتی و آتش نهادی بر پیکرم
عشق تو از بس که ویران کرد رویای مرا
شعر دم شد تا بنوشد خستگی های مرا
رفتی اما من زیر ریزش های باران مانده ام
با خیالم در سرنوشتی خیس جا مانده ام
رفتی ..
درو دیوار اتاقم قفسم شد
حس خفگی
بغض گلو..
همنفسم شد
جان خواستی! دادم! گرفتی تا بدانی
من در قمارِ عشق تو، دلداده بودم!
خونم که سرخ از غصه شد، دیدم نماندی
رفتی و فهمیدم نه! من... من ساده بودم!
یک بار دیگر عشق را از دور دیدم
یک بار دیگر با دلم در خود شکستم!
من داغ این تنها شدن...
موضوع : از دل برود هر آنکه از دیده برفت
همیشه که نباید از خوشی ها ی خود گفت ، بگذار یک بارم از تلخ ترین روز هایمان بگویم . آن روزهایی که کل شهر را با هم قدم می زدیم ، آن روزها که هیچ وقت تصور نمی کردم...
یک قدم برداشتم دور از تو سرگردان شدم
آنقدر باریدم و باریدم و باران شدم
با نسیمی که گذشت از لای موهای سرت
دور خود چرخیدم و چرخیدم و طوفان شدم
بی سر و سامانی امروز این دل را نبین
من همان کوهم که دور از تو چنین لرزان شدم...
باران پاییز بامن
آنقدر بغض گلویم را فشرده است
که دوست دارم مدام ببارم تا پاییزم پر باران ترین پاییز تاریخ شود و غصه هایم را در قصه ها با نم نم بارون بنویسند که وقتی رفتی آسمان دلم ابری ابری شد ....
حجت اله حبیبی
نشانی، ازت ندارم .
نشان به آن نشانی
که اولین نگاهم به نگاهت
از نیمکتی چوبی آغاز شد و آن نیمکت، و عدگاه عاشقانه ی دو دلداده بود.
اما حیف
چه زود دیر شد
و تو رفتی، بی آن که نشانیت را در قلبم بنشانی.... .............
حجت اله حبیبی
رفتی وآسمان دلم ابری شد
می ترسم باران بگیرد
من و بارون و چتری که دستان گرمت را می طلبد...
حجت اله حبیبی