شعر عاشقانه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر عاشقانه
(پروانه)
دستم را بگیر
به دنبال من بیا
تا تو را با حریم امن نگاه پر از نیاز خود آشنا سازم
با من بیا
تا تو را به خلوت ترین کوچه های دلم
قدم زنان ببرم
با من بیا به خلوت شبانه ام
تا زیباترین واژه هایم را
که آبستن...
جرات ندارد غم، به سمت ما بیاید
با عشق شیرین تو سبز از خنده هستم
هرروز من زیباست در این باتو بودن
من در کنارت فاتحِ آینده هستم!
شاعر: سیامک عشقعلی
هنوز هرجا که بی تو پا می ذارم
شبیه کوه! هستی در کنارم
غرورت هم برای من عزیزه!
چقد زن بودنت رو دوست دارم!
گاهی جای خدا احساس می شی!
توو شعرام عطر سبزِ یاس می شی!
چه خوبه که هوامو داری هرروز
چه خوبه روی من، حساس می شی!...
نگاه کن مرا ؛ که بدون تو افسانه شدم
هی
نگاه کن مرا ؛ که شبیه یک ترانه شدم
دیگر شعر نمی بافم ؛ حالا بهانه شده ام
برای لحظه ی تنهایی ؛ به اشک ؛ روانه شدم
در فراخوان نگاهت،زود شرکت میکنم
با خیالت یک دو ساعت،خوب خلوت میکنم
چشم های تو مجازی نیست اما،تاسحر
با نگاه بی نظیرت،بی صدا چت میکنم
چشم هایت موج دریا و،خیالت آسمان
تا نگاهت میکنم،احساس لذت می کنم
یک زمان میرنجی و یکبار میخندی برام
دل فدای خنده های بیصدایت میکنم...
دلبرِ خجالتی؛)
بوسه را با ناز میدهی؟
نامسلمان!
یک بوسه ز تو خواستم
آنقدر ناز کردی
آنقدر سرخ شدی
دگر پشیمان گشتم:)!
گفتم به تو حداقل بگذار جایِ لَبَت بر روی دستت یک بوسه زَنَم!
از خجالت دست هایت را زیر چادر کردی و رفتی!
زهرا سراجی.
به زنجیرم بکش با تار گیسو
مرا حبسم بکن در خرمن مو
دو چشمانت بلای جان من شد
غزال وحشیِ زیبای خوش رو
به عشقت مبتلایم کرده ای دوست
نه درمان دارد این دردم نه دارو
مرا تجویز کن یک جرعه بوسه
که من افتادم از عشقت به زانو
اگرچه...
عاشقت بودم من از روز ازل
روی زیبای تو شاه بیتِ غزل
قدّ تو چون سرو و لب همرنگ گُل
عشقم این چشم است داری یا عسل؟؟!!
مثل یوسُف، چون روی در بین جمع
راه می افتد سرِ عشقت، جَدل
یک نفس بی یاد تو گر سر شود
می رسد...
شده ام عاشق ودلداده این شهر ودیار
جان ناقابل من باد فدای رخ یار
می روم تا بکشم عکس تو در لوح دلم
من فدای قدم و قلب و سرو چشم نگار.
حجت اله حبیبی
نگاهم کن تماشایت کنم که
جنون دارم! گرفتارم! گرفتار!
شدم آتش فشانی از تمنا
تنت را دست شعرم باز بسپار
شبم در بی قراری گُر گرفته
نمی دانی خودت هم، ماه هستی!
چه بی اندازه با من ناز داری
ندارم چاره ای! دلخواه هستی!
تو طغیان کن به سمتم مثل...
خشک بودم در کویری از نیاز
می شدم تکرار در بغضم و باز...
دردهایم اشک می شد در نماز
روزها با مرگ... شب ها شعرساز
حکم صادر کرد چشمانت به ناز
باتو شد دنیای من، مشمول عشق!
ناز لحنت برد هوشم را و برد
راستش دل در دلم یک لحظه...
در نخستین سطر نامه ات
بنویس \دوستت دارم\
اینجا همه چیز
زود تمام می شود
مانند قرنی که گذشت...
تو به صبحِ پاییز میمانی
پر از ابهتِ عشق و مهربانی
چون برکه ی نیلوفر نشانی
دل می بری و در میان جانی
ارس آرامی
عاشق که باشی، غرق رویایی همیشه
با یک نفر، هر لحظه، تنهایی همیشه
دنیا برایت می شود شعری پر از گل
عاشق که باشی، خوب و زیبایی همیشه
شاعر: سیامک عشقعلی
باز تبسم رسید
عشق ندا می دهد:
هرچه بخواهد دلت
هرچه! به ما می دهد
در دل شب غنچه زد
صبح تمنا شدن!
رود شو ای هم نفس
تا لب دریا شدن
قصه ی فرهاد شو
با تب شیرین برقص!
می گذرد زندگی
شاد و غمگین، برقص!
با تو ردیفم،...
تو تنها نیستی بانوی خوبم!
حقیقت هرجا باشی کوهه پشتت
زمین پیش وقارت سجده کرده
کلید زندگی داری تو مشتت
کی گفته تو کمی؟ باور ندارم!
بزرگی! مثل دریایی همیشه
تو لبخند آفریدی رو لب عشق
خدای دوم مایی همیشه!
در اوج روزهای بی طراوت
تو زیبایی رو بی اندازه...