متن عاشقانه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات عاشقانه
ای صَنَم یادِ تو امشب عشق بازی می کند
خاطِرم با خاطراتت صحنه سازی می کند
تا نفس بر تارَکِ جان است، حالی تو بیا
ورنه فردا مهلتت را مرگ قاضی می کند
من که پیرم ای جوانم با جوانان عشق کن
عیب نیست، من دلم را باز راضی می...
وجودم، با تو سرشار از، وفا شد/
سراسر، شور و دنیای صفا شد/
میانِ جان شکفته، نوگلِ عشق/
و احساسم، به مهرت، مبتلا شد/
زهرا حکیمی بافقی،
کتاب دل گویه های بانوی احساس.
☘🌺☘
مرا به گناه بکش من می خواهم خدا مرا بخاطر شهوت لمس تن تو به جهنم ببرد...
من قید بهشت را زده ام
که مومن تو باشم
که در ضریح چهارستون اندامت به سجده درآیم...
مرا دوزخی آغوشت کن
ای خدای عاشقانه های بی اراده کننده ام...
مرا آتش بزن...
کاش خیلی زودتر می دیدمت زیبای من
زودتر ای کاش می فهمیدمت زیبای من
تا که از بوی تنت با خود ذخیره داشتم
هرنفس با عشق می بوسیدمت زیبای من
مثل میوه کاش وقتی می رسی در فصل عشق
عاشقانه کاشکی می چیدمت زیبای من
کاش می گفتی نمی مانی...
پرسید کسی از عاشقی درد تو چیست؟
اندوه جدایی و دلِ سرد تو چیست؟
گفتا که ز من همیشه پرسیده دلم:
نه جبر و نه اختیار، آوردِ تو چیست!
سید عرفان جوکار جمالی
صادقانه بگویم:
دوست داشتنت
قشنگ ترین دروغ دنیا بود...
چشم هایم را باز کردم…
چه خواب
عجیب و غریبی بود…
به گمانم در شطرنج زندگی
جایی را به اشتباه حرکت کردم
باختم که فکر می کردم این بازی
تمام شده ،اما اینطور نبود…
درست است که باز هم نشد
اما کاری را انجام دادم ، که دلم می خواست...
من هنوزم تشنه دیدارم نمی آید چرا؟
این نَسیمِ خوش به گلزارم نمی آید چرا؟
هر که بعدِ او گذر کرد، به کاشانه ی دل
دل بگفتا من گرفتارم نمی آید چرا؟
هر شبانه این دلم سر کرد،زیرِ بغضِ باران
هم چو باران اشک می بارم نمی آید چرا؟
رویِ...
از روزنِ احساس، تو را دیده دلم/
پروانه ی رخسارِ تو گردیده دلم/
هر برگ، زِ گلبرگِ رخِ خوبِ تو را/
تکرار به تکرار، پسندیده دلم/
زهرا حکیمی بافقی،
کتاب دل گویه های بانوی احساس.
راه تویی ، درد تویی ،درمان تویی
آنچه هست و نیست تویی ،
سبز تویی ،زرد تویی
باران تو ،برف تو
، همه و همه تو
عشق تو ،خدا تو.
عزیزحسینی
نبض نگاهم
به شوق دیدن تو میزند..
آریا ابراهیمی
بگذار
بگذار رها شوم
و تورابه آغوش بگیرم
بگذار ، بگویمت
دیوانه وار
و عاشقانه
دوست می دارمت
من
دنبال گمشده ایی بودم
ڪه ابتدا وانتهای با تو بودنم را
با یڪ ڪلامِ
دوستتدارم
به اثبات برساند .
به قلم پروانه فرهی(پرر)
۲۸ دی ماه ۹۸
@titipaar
Zibamatn.ir/id/paapelititi
دست بکش به حروفِ جویده
به رگ های متروک
تا بیرون بزنم طیف طیف از منشورِ پنجره
بر گیلاس های امید
مریم گمار
گفتند : به چه چیز فکر می کنی ؟ گفتم :هیچ
ناگهان زیر لب گفتم
ای آنکه همان هیچ منی !
ای کاش
یک امشب مرا یاد کنی!
گفتند : درد تو چیست؟
گفتم: دردم این است
که او را ندارم
اما درد او این است
که من او را...