متن عاشقانه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات عاشقانه
ای کاش پلک بودم
تا هر شب
چشم هایت را
در آغوش می گرفتم
و هر صبح
نوید طلوع خورشید را
به نگاه زیبایت
هدیه می دادم
مجید رفیع زاد
آبان هوایش غرق دلتنگیست!
عطر تورا در مشت خود دارد...!
فهمیده خیلیی دوستت دارم !
هی پشت هم با عشق میبارد!!
اشک ناخودآگاه
اشکی که از گوشه چشم با دیدن عکس تو سرازیر میشه یادآور هم خاطره ست
هم خون دل هم آه حسرتی که از جانم بیرون میشه دلتنگتم
می دانم که می آیی
و غرق بودنت می شوم
بی آن که دیده باشمت
همراه می شوم
با سپیده ی صبح
در طواف چشمانت
و زمزمه می کنم با تو
ماندن را
عشق را
زندگی را
می دانم که می آیی
و خیال آمدنت
در این تشویش انتظار
و...
برایم تداعی گر عمیق ترین خاطرات درلابه لای زیباترین لحظه های بی تکرار عمرمی؛))
ساحل هاشمی
پاییزنوشت ۱۴۰۱
مزرعه مُرده است
صدای نفس های باد را میشنوی؟
مترسک آن طرف جالیز منتظر های و هوی کلاغ های سیاه مانده است...
مزرعه مُرده است
کسی انگار از آنطرف گندم زار مرا صدا می زند
منی که یک عمر است که زمستانم...
نقش خیالت را
بر دار قالی چشم هایم می بافم
و اینگونه میان رویایم
لحظه ی شیرین با تو بودن را
احساس می کنم
مجید رفیع زاد
بیا
تا بگذریم
از هر چه اندوه است
با هم
ما دو تن امروز و ساعتها
دور از ما و من ها
چشم در چشمانِ هم
خیره
بمانیم و بخوانیم
در شبِ دلدادگی
با بوسه ی مهتاب
شعرِ عاشقی را
چون گلِ نیلوفرِ مرداب
و خیس از نم نمِ بارانِ...
پاییز دارد دل می کند از شهر ...
و من خاطرات عاشقیمان را مرور میکنم از اول پاییز
تا اخرین روزهای یلدایی
یلدای تنهایی ...
رفتنت انقدر مبهم بود که برای همیشه شب هایم
را یلدا کرد ... همان قدر طولانی همان قدر سرد
پاییز دارد دل می کند از...
ترسیده بودم که بری از دست
رنگم شبیه رنگ پاییز بود
بودن کنارت معجزه می خواست
این زن برا تو خیلی ناچیز بود
مثل یه چینی که ترک خورده
هر لحظه رو بیم شکستن داشت
هرکاری کردش باز تاریک بود
وقتی که رفتی حس مردن داشت
-شیوا شیر محمدی
-به...
تا به من رسیدی مهرت تمام شد
و آبان را در آغوش کشیدی
این پسر سرد مغرور سرد را
منی که پر از مهر بودم و عاشقانه هایم را فقط
برای تو می سرودم.
مثل خودت از حوالی پاییز بودم
از جنس باران اما تو انگار از فصل زمستان آمده...
گفتم چو جان میدانمت
چون آب و نان میخواهمت
گفتی که یادم می رود
اما به خاطر دارمت !
رفتی ز پیش چشم و من ،
در دل نگه میدارمت !
...♡...
تا دیدم آن دو چشم خمار
گفتم تو هستی برای من یار
بگفتا در جوابم
میشوی چو مجنون دلدار؟
همچو فرهاد از عشق تبدار؟
گفتم ای یار شیرین
بیا و در بَر من بنشین
میشوم مجنون گر تو لیلی شوی
میشوم فرهاد گر تو شیرین شوی
بیا و نور خانه...
در نگاهِ حسرت انگیزِ دلم ساقیان درد هی دف میزنند
گفته بودم میروی اما دلم مثل اکنون هی نظرپس میزند
میروی وآخر این قلبِ غریب با نبودت هی غریبی میکند
خاطرات تلخ دیروزت دگر در خیالم دلفریبی میکند .
اگر روزی بیاید که
به هنگام طلوع صبح
نگاهم در نگاهت
چون پرستویی مهاجر
بال بگشاید به شهر آرزوهامان
و با موسیقی امواج قلبت
برلب ساحل
برقصم
همچنان پروانه ای بی تاب
و با تو عشق را معنا کنم
با دیدن مهتاب
و در آغوش لبخندت
دوان باشد
نگاه من...
گاهی دلم می خواهد عاشقانه ننویسم💞 عاشقانه زندگی نکنم 💞عاشقانه راه نروم 💞عاشقانه فکر نکنم 💞اما تا یاد تو می افتم می بینم که نمی شود💕
در شبی پر از ستاره
که پریشان کرده گیسو را
در آغوش زمین
مهتاب
می خواهد دلم
دیوانگی را با تو
ای دنیای من
ای شاه بیت مثنوی ِ عاشقی هایم
سکوت هر شبت را
پشت کوه فاصله
بشکن
میان برگ ریز لحظه ها
نامهربان با من
و با قلبم...
کجایی؟
که با آمدن صبح
دوباره خورشید نگاه می کند
از پشت پنجره
به من و تنهایی ام
و من
محو در خیال با تو بودنم
بیا
برای همیشه بیا
تا چشمانم
به آفتاب نگاهت
پلک بگشاید کنار تو
و بشنود گوشهایم
زیباترین
موسیقی زندگی بخش را
از لبان تو...
عطرِ گل و باران و ترانه کافیست
دنیای من و تو عاشقانه کافیست
لبخند بزن، رسیده فصل پاییز
یک صبح قشنگ و شاعرانه کافیست
-بادصبا