متن عشق
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات عشق
مادرم,
تو زیبا ترین سروده بزرگترین شاعرانی چگونه عظمت تو را توصیف کنم(
تو پیامبر احساس و عشقی
تو خورشید مهربانی,
که بی هیچ چشم داشتی به من گرما می بخشی
تورا حتی بیشتر از خود دوست میدارم
تو دلیل زیبایی این دنیایی
زاد روزت خجسته باد
مثل باران بود چشمانش دعایش را بخوان
ربنای دستهایش ، «آتنا»یش را بخوان
قول داده با خودش هرگز نگوید درد را
معنی چشمانِ غمگین و صدایش را بخوان
سینه اش لبریز درد است و ندارد مرهمی
بین این فوج دروغین ، آشنایش را بخوان
بغض صد ساله گلو را تا...
سخن عشق را دوست می دارم
و بر دیده های خود لازم می دانم
که زیبایی عشق را بیننده باشند
و بر این باورم که عشق را باید فهمید
و آمیخته خواهم کرد
جوهر عقل و قلب خویش را
تا در رویای نزدیک بودن به تو
به معنای حقیقی تو...
راست میگفت جمشید!
«ندیدن بهتر از نبودنه»
فرسنگ ها فاصله باشد، اما او در دلت و مهم تر از آن تو در دلش باشی و بدانی که آخرت این عشق خیر است...
بخدا که فاصله ها حریف عشق نمیشوند.
👤مأوا مقدم
تو،،،
کنج اتاقت
تنهایی را به آغوش کشیده ای
و من گوشه ای از دنیا؛
خاطراتت را...
...
تواردی دردناک ست
عشق!
لیلا طیبی (رها)
ابروقاجاری چشم سیاه من!
دلبر کاشانی من! ماه من!
ای دلیل حال خوب لحظه هام
عشق تو شیرین ترین گناه من
خانم همیشه ی ترانه هام!
نون پایان همه بهانه هام!
مالک تمام هرچی که دارم
با تو من خدای عاشقانه هام!
اومدم تورو با قلبم ببرم!
خوش به حالم...
[بسم الله الرحمن الرحیم]
دل به تو دادم و چیزی جز نگاه تو از قاب عکست نصیبم نشد.
تنها کسی شدی که دل از من ربایید.
می دانی چرا؟
زیرا آهن ربای مهربانی و عشقت بد جور گیرا بود.
هرچند....
نگاهت کردم، نگاهم نکردی...
عاشقت شدم، عاشقم نشدی...
مهم بودی،...
ای خزان از عشق بالاتر چه میدانی بگو
رنگ زیبایت چه زیباتر چه میدانی بگو
گیسوانت سنگفرش عاشقان
عاشقان را عاشقی کردن چه میدانی بگو
تکه ابری بی پناهم آسمانم می شوی؟
چند بیتی عاشقانه میهمانم می شوی؟
آذر و آبان به سر شد، فصل پاییزم گذشت
خانه ام بی مهر مانده،مهر،بانم می شوی؟
تا غزلخوانی نمانده راه و تنها یک نفس
من قفس گم کرده ام تو آشیانم می شوی
پشت پرچین با اقاقی...
گرفته حال عجیبی هوای دنیا را
نمی شود که ندید عرصه ی تماشا را
به صخره گفت ساحل؛ به خود ننازی چون
ندیده ای تو هنوز التهاب دریا را
بهار سهم شما، هرکسی رسید از راه
نشان نداد به ما جز نشان صحرا را
زمین برای شما، بعد صبر می...
هرشب خودم را در آسمان...
چند قدم مانده به ماه...
در آغوش ستاره ای کوچک و کم سو
زانو در بغل...
با موهایی آشفته
و چشمان غم آلودِ خیره به مهتاب...
و لبخند بی رمق
در انتظار تو نشسته ام...!
بیا و پریشان حالیِ مرا مرحمی باش
...
بهزاد غدیری/...
در مسیر عشق
در کوله هایمان
هزار بیت غزل بود
ترانه بود و سپید
قسمت بهانه شد
تا انتخاب تو
تنها سکوت باشد و
سکوت
مجید رفیع زاد
من کیستم چرا این گونه بی قرارم
قصه از عشق بیهوده در سینه دارم
من موج دردم یا که فریاد سکوتم
یا خسته از زنجیر و بند روزگارم
نه آغوشی ست که آغوشم بگیرد
نه یاری هست که چشمم را بگیرد
زمستان رفت بهار آمد من بی بهارم
نه دلدار...
به لطف عشقی که به من دادی
تمرین میکنم یکتاپرستی را
با تو می رقصم یک روز
در شکوه آزادی!
پا به پای این شعر و
حس خوب آبادی!
روشن از دشت و چشمه
سبز از عطر امید
با تو می رقصم یک روز
از خیابان تا خورشید!
می رسد با هر غصه
روزهایی سبز از عشق
من تو را خواهم...
میخوام دل بِکَنَم ازاون آدمی که عاشقم نیست
همونی که میگه هرگل مثه اون شقایقم نیست
راست میگه،صادق نبودم شایدم لایق نبودم
امااین دروغه محضه که به اون عاشق نبودم
دروغه آره دروغه عشق بایک نگاهِ ساده
بازببین که این دله من چه کاری دستِ توداده
ساده مثل یه تبسم...
درهیاهوی ذهن مبهوتم
کسی دانه اندوهی پاشید
ودر خیال وهم گرفته فراقش
اشکهایم
همینقد بس بود
تاجوانه کند درونم
اندوه من
قبل از من وجود داشت
من به دنیا آمدم
تا صاحب تن باشد
جهان سرشار از تنهایی است
در روایت خودش عشق است
و در باور من اندوه
چقد...
چه تراژدی غم انگیزی
دلت در جای دگری
و تنت در آغوش دگری
و اینگونه عشق را
به یغما برده ایم
درد کمی نیست
این آفت جانسوز
✍️: سعیدرضایی فر
از آرامش پرسیدند، عشق را گفتم؛
از فداکاری پرسیدند، عشق را گفتم؛
از محبت پرسیدند، عشق را گفتم؛
از زندگی پرسیدند، عشق را گفتم؛
و از عشق که پرسیدند بی درنگ، مادرم را گفتم :)!