نقره داغم کرده ماتم در همین اوج جوانی خسته از عالم و آدم، خسته از این زندگانی
به روزهایی رسیدم که... دیگر چند شنبه هایش مهم نیست، آدم ها و روزهایش همه جمعه شده اند...
دیگر امیدی به دیدن ات نیست شهر را قرنطینه کرده اند آفتاب نورش را مضایقه کرده و سردی خراشنده ای پوستِ دل را می کاود! بیماری بسیار مهلک است آنان نمی یارند چسباندن تصویر مرده گان بر دیوار شهر که مخمصه ی دوران سخت در پیش است از این سوی...
دلم_برای_ کسی_تنگ_ است ڪه گمان مے ڪردم مے آید مے ماند وبہ تنهاییم پایان مے دهد!!! آمد رفت و به_زندگی_ام_پایان_داد
بوی بهار نیست در این شهر پر خطر جز اضطراب نیست به دلهای ما دگر آمار مرگ و درد و مریضی که می رسد دیگر صدای خنده نمی آید از گذر... دارد جوانه می زند این باغ و شاخه ها یارب خودت بیا غم از این شهر ما ببر
کی و کجا دوست داشتن امان به هم سرایت می کند؟ تهران درگیر غروبی ابدی شده و دست های این سایه های هولناک سایه های هولناک حول حالنا الا احسن الحال تنهایی من و تورا کم آورده است و تهران را هول و ولا هول و والا حول حالنا الا...
وابستگی پیدا کردن به کسی که متعلق به تو نیست ، یعنی مرگ تدریجی ... .
سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دستها پنهان، نفسها ابر، دلها خسته و غمگین، درختان اسکلتهای بلور آجین زمین دلمرده، سقفِ آسمان کوتاه، غبار آلوده مهر و ماه، زمستان است
باز غربت مهجور آن دعای سپید که خدا... یا نخواست... یا نشنید باز گنجشک کوچک عشق... پنجره باز شد ز من ترسید شب آرزوها بود و ما بیدار *** مرغ آمینمان چرا نپرید؟ هر دو بودیم اما حیف من پر از تصمیم ، او پر از تردید چشم اشکبارم خیره...
درد بسیار غمگینم!! همچون ماهی در آب؛ اشک میریزم محو میشود؛ و دردم پنهان...
من به قربان خدا چون که مرا غمگین دید بهر خوشحالی من در دلم انداخت تو را
پدر عزیزم جای خالی تو را هیچ جور نمیشه پر کرد.
تمام روز خوابیدم تمام شب به تنهایی منو توخوب میدونیم چرا این لحظه اینجاییم تمومش کن من انقدر غرق من هستم که تواز خاطرم رفتی وتا این قائده برجاست منو تو هردوبدبختیم تمومش کن نه اینجاجای این دیوونه بازی نیست تمومش که قلب من دیگه هیچ جوری راضی نیست
و همان روز که از غصه مرا ویران کرد خانه اش عقد کنان بود نمیدانستم
درد آورست این که بفهمی دلبر ت عمریست هرشب به یاد دیگری در بسترت خواب است
مامان خوب هستی؟ روبراهی؟ جات خوبه؟ من همه چیمو باختم مامان... قبلا بودی دستی سر من میکشیدی ،یه مهربانی با من میکردی...الان که... مادر جان دعا کن یه فرجی بشه...
اسفند ماهی که باشی اگر روزی داستان یه اسفند ماهی رو نقل کردی …!! بگو …!! بی کس بود اما کسی را بی کس نکرد …!! تنها بود اما کسی را تنها نگذاشت …!! دلشکسته بود اما دل کسی را نشکست …!! کوه غم بود ولی سعی کرد کسی را...
برف میبارد و همه خوشحالند و من غمگین... دارد رد پاهایت را می پوشاند برف!
می دانستم که برای معشوقه باید گُل خرید اما ما گرسنه بودیم پولی را که برای خرید گُل کنار گذاشته بودیم ، خوردیم
امشب شب تولد من است ولی چیزی برای ترکاندن ندارم جز بغض عزیز
امروز لابلای گل ها مادر هیچ رد پایی
روز مادر ساعت خوابیده بود پروانه ای روی صندل
یکی میآید یکی میرود و این قانون بقای زندگیست اما تو که رفتی هیچ کس نیامد انگار قانون بقا هم پوچ است وقتی تو نیستی.
روزگار، نبودنت را برایم دیکته می کند و نمره ی من باز می شود... صفر! هنوز نبودنت را یاد نگرفته ام