متن عشق
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات عشق
در مردمک چشمانت
هر روز ردّی از من کم می شود؛
دست هایم
دیگر توان رسیدن به جهان مرموزت را ندارند؛
فقط گاهی
به سوی تو بلند می شوند
مثل شاخهای نیمه خشک
که هنوز باران را
از حافظهاش میطلبد.
اشتهای زیستن ندارم، اما
قرص ها ، نان شب های...
ترجمان عشق
چو ترجمان خنده ات مرا بهانه میشود
سراسر وجود من پر از ترانه میشود
به گرمی نگاه تو ، که آفتاب زندگی است
تمام دشت دفترم ، گل و جوانه میشود
برای سر سپردگی به موج های موی تو
بغل، بغل به خاطرت ، تنم کرانه میشود
دلم...
حرفی بزن، گرفته دلم؛ شوکران بریز
چیزی بگو، غزل به لب استکان بریز
مویی رها کن و عطشم را بهانه باش
از سمت شانه تا به جنون نردبان بریز
کمخون شدم، سپید شدم، مثل شعر نو
بر سیب زرد گونهی من زعفران بریز
جان مرا اگر که بخواهی، بیا بگیر...
هر بار
که میخواهی فراموشم کنی،
دلت
بهانهای تازه میتراشد؛
انگار عشق،
خانهایست
که کلیدش
فقط در دستِ من است
عشق چیزی نیست
نه
همه چیز است
عشق درخت نیست
که بشود با تبر و کلنگ قطع. کرد
عشق اندیشه است
گلی هست در گلدان
که به یاد او گذاشته ای
عشق نشاط خوردن یک قهوه است در کنار او
که ذرات وجودت را به اسارت میگیرد
یا که جمله...
عشق
یعنی
من وتو دوشادوش
زیر یک چتر
تا خدا برویم.
عشق
یعنی
دو استکان چایی
در
افق
من و تو
تنهایی.
با پای دل قدم زدنم در کنار تو
یعنی عبور خستگی از روزگار تو
در سردی همیشه این بیکسی هنوز
روشن شدهست جان من از افتخار تو
هر شب دلم به پنجرهها خیره مانده است
شاید گذر کند نفسی از دیار تو
طوفان رسید و سهم من از باغ عاشقی...
و عشق مرا میبرد
به اسارت انگور
در تُنگهای نقرهای
که مهتاب چشم میگذارد
و شب مست میشود
تو مخدری هستی به نام عشق
پر از تسکینی و التیام
رفو میکنی جراحت کهنه احساسم را
و با تو حس میکنم در تله کابین
زمان مسافر خوشبختم
انگار با تو دلتنگی معنا ندارد
و تو پاد زهر تمام سموم آفاتی
باشی هستم ،آبادم ،آزادم ،پر از نشاطم
تو برایم...
زیر
عکست
نوشته بودی :
«عشق را
بی حصار می خواهم»
و من
در گشودم
و
رفتم
نه از قلبت.
دل به دستت داده ام
دل به دستت داده ام امروز و فردایش مکن
این دلِ دل دلبسته را بازیچه فردایش مکن
دیده ام از انتظار ِ وعده ها خون گشته است
چشم گریانم اسیرِ حسرتِ فردایش مکن
گفته بودم عاشقم از عشق زخمی مانده ام
زخمِ دل را باز...
شاید عشق همین باشد
تمایل به تکرار یک نفر تا همیشه
می خواهمت مثل مریضی که طبیبش را
مثل غمی که اشکهای بی شکیبش را
می خواهمت مثل بهار زندگی ای گل
مانند یک عاشق که معشوق نجیبش را
میخواهمت تا خاطرت در سینه بیدار است
مانند آن چشمی که میجوید نصیبش را
می خواهمت اندازه ی یک عمر تنهایی
مثل...
کمربندت ببند بانو بسی عشق پیچ و خم دارد
به هر جا بنگری عاشق یه دنیا غصه کم دارد
کوچه بود آن شب پر از رویا پر از اندوه و بیزاری
آخرِ کوچه خانه ای کوچک پر از عشق و امیدواری
من در آن کوچه تک و تنها به زیر بارش باران
همی با خود میخواندم غزل از یأس و حیرانی
پروانه و شمع ✍🏻
پروانه را گفتند:
چرا به سوی آتش میروی؟
گفت:
او روشناییست.
گفتند: میسوزی.
لبخندی زد: و گفت
پروانه بودن،
یعنی نور را
حتی به بهای سوختن
دوست داشتن.
شمع آهسته گفت:
من نیز هر شب
برای روشن ماندنِ جهان
از خودم
کم میشوم.
آن شب،
نه...
عشق زیبای من
چشمانت ستاره ایست
که می درخشد
همیشه برای من
وجود تو شد
روشنایی دل من
قلب تو مثل اب
زلال است برای من
در میان تلاطم روزگار
وجود تو شد
باعث ارامش نگاه من
تو همان یگانه حور بهشتی برای من
دراین زمانه که من پر از...
تو رفتی اما خاطرت مونده هنوز تو فکر و یاد***باید که بی تو سر کنم شاید دیگه مثلت نیاد
تو رفتی و شبای من گاهی به غصه می گذره***تا اینکه یادم بمونه قلب چه ساده می شکنه
تو رفتی و عکست می شه گاهی پذیرای نگام***ترسم از اون روزیه که...
تو را دیدم و در دم دلو شیدا کردم***ولی افسوس که این راز هویدا کردم
رفتی و دور شدی از دل دیوانه من***این میان سوختم و تجربه پیدا کردم
در غبارِ بیکرانِ روزگار، من تو را یافتم
در میانِ تازیانهیِ زمان، من تو را یافتم
جهان، برگی بود و از پایِ پایی، میافتاد
در میانِ ریزشِ این هستی، من تو را یافتم
اگر هستی به شعله، در میانِ من زبانه میکشد
در میانِ آتشِ این بودن، من تو را...
نمیدانم،
چشمانت زیرنویس ندارد
من هم زبان عشق را
نمیفهمم.
درست متوجه نشدم،
اما به گمانم
مرا دوست داری
به دندان می کشم
عشق را
تا کلاغ روزگار
جوجه هایش را پرپر نکند