متن عشق
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات عشق
زیر
عکست
نوشته بودی :
«عشق را
بی حصار می خواهم»
و من
در گشودم
و
رفتم
نه از قلبت.
دل به دستت داده ام
دل به دستت داده ام امروز و فردایش مکن
این دلِ دل دلبسته را بازیچه فردایش مکن
دیده ام از انتظار ِ وعده ها خون گشته است
چشم گریانم اسیرِ حسرتِ فردایش مکن
گفته بودم عاشقم از عشق زخمی مانده ام
زخمِ دل را باز...
شاید عشق همین باشد
تمایل به تکرار یک نفر تا همیشه
می خواهمت مثل مریضی که طبیبش را
مثل غمی که اشکهای بی شکیبش را
می خواهمت مثل بهار زندگی ای گل
مانند یک عاشق که معشوق نجیبش را
میخواهمت تا خاطرت در سینه بیدار است
مانند آن چشمی که میجوید نصیبش را
می خواهمت اندازه ی یک عمر تنهایی
مثل...
کمربندت ببند بانو بسی عشق پیچ و خم دارد
به هر جا بنگری عاشق یه دنیا غصه کم دارد
کوچه بود آن شب پر از رویا پر از اندوه و بیزاری
آخرِ کوچه خانه ای کوچک پر از عشق و امیدواری
من در آن کوچه تک و تنها به زیر بارش باران
همی با خود میخواندم غزل از یأس و حیرانی
پروانه و شمع ✍🏻
پروانه را گفتند:
چرا به سوی آتش میروی؟
گفت:
او روشناییست.
گفتند: میسوزی.
لبخندی زد: و گفت
پروانه بودن،
یعنی نور را
حتی به بهای سوختن
دوست داشتن.
شمع آهسته گفت:
من نیز هر شب
برای روشن ماندنِ جهان
از خودم
کم میشوم.
آن شب،
نه...
عشق زیبای من
چشمانت ستاره ایست
که می درخشد
همیشه برای من
وجود تو شد
روشنایی دل من
قلب تو مثل اب
زلال است برای من
در میان تلاطم روزگار
وجود تو شد
باعث ارامش نگاه من
تو همان یگانه حور بهشتی برای من
دراین زمانه که من پر از...
تو رفتی اما خاطرت مونده هنوز تو فکر و یاد***باید که بی تو سر کنم شاید دیگه مثلت نیاد
تو رفتی و شبای من گاهی به غصه می گذره***تا اینکه یادم بمونه قلب چه ساده می شکنه
تو رفتی و عکست می شه گاهی پذیرای نگام***ترسم از اون روزیه که...
تو را دیدم و در دم دلو شیدا کردم***ولی افسوس که این راز هویدا کردم
رفتی و دور شدی از دل دیوانه من***این میان سوختم و تجربه پیدا کردم
در غبارِ بیکرانِ روزگار، من تو را یافتم
در میانِ تازیانهیِ زمان، من تو را یافتم
جهان، برگی بود و از پایِ پایی، میافتاد
در میانِ ریزشِ این هستی، من تو را یافتم
اگر هستی به شعله، در میانِ من زبانه میکشد
در میانِ آتشِ این بودن، من تو را...
نمیدانم،
چشمانت زیرنویس ندارد
من هم زبان عشق را
نمیفهمم.
درست متوجه نشدم،
اما به گمانم
مرا دوست داری
به دندان می کشم
عشق را
تا کلاغ روزگار
جوجه هایش را پرپر نکند
بعد تو خودم را من به سختی روبراه کردم***برای بردنت از یاد خودم را زابراه کردم
در اوج سختی و محنت خدایم را صدا کردم***خودم را از وجود تو چه زجرآور جدا کردم
احساسم را پذیرفتم که وقف نابجا کردم***مکانت را از قلبم به بیرون جابجا کردم
تو را از...
از محنت عشق گر بمیری غم نیست***در وادی عشاق مصائب کم نیست
حیران و هراسان دهه ها باید زیست***تا پی ببری عشق فرجامش چیست
تا نیست نگردد همه هست و نیست***هرگز تو ندانی یکدلی کافی نیست
گر پند گرفتی آفرین،احسنت،بیست***هیهات و افسوس دگر فرصت نیست
عشق
حرف
واژه
جمله
شعر نیست
گاه
نقطه ایست
از تو
روی قلب من.
بهار و صبح
هر دو
در دلم شروع تازه ی حقیقت است
که عشق،گل کند
کناره پنجره
با سلام تو
تو نباشی
جانم تنهاست
عشق بی معناست
و چشمم موّاج ترین دریاست
بین
رفتن و ماندن
مانده ام
گر بروم باخته ام
ور بمانم ساخته ام
جوانی و نفرت را
من زخم های بسیاری به تن دارم
اما تو زیباترین زخمم هستی
عزیزترین و عمیق ترینشان...
چشم شهر
شور نیست ،
با گذر تو شور می شود.
تو
جاذبه ی عشقی
و
دلم
به سوی تو می گردد،
در تمام لحظات.
عشق،
آغاز نیست
یایان است ،
پایان
با تو
بودن
عشق ،
کیمیاست ،
به هرکه بر خورد ،
شیفته اش می شوند
چون تو