متن عشق
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات عشق
امروز در مترو، کسی کنارم ایستاد که نفسهایش ریتم تو را داشت. سرم را برنگرداندم. میترسیدم چهرهاش را ببینم و تو نباشی. گفتم بگذار چند ایستگاه دیگر، همینطور، در خیال، کنار هم باشیم...
ای که در آئینهی دل، نقش یاران دیدهای
در شب تنهائیام، پایان هجران دیدهای؟
نسترن های خیالم در بهاران دلت
در خزان مانده ،تو دل را در بیابان دیده ای؟
عشقمان زیبا چو دریا آبی و بی انتها
ای دریغا تو به دریا غیر طوفان دیده ای؟
خاطرات عشقمان چون...
.
فصل بهار میرسد ، رقص بنفشه دیده شد
گل چه به ناز آمده، برگ گلش خمیده شد
بوسه زدی که بر لبش، شمع سحرگهت شود
شعله ی شمع را ببین طبع سخن چکیده شد
از رخ یار ماهرو ، ناز غزل خریده دل
نغمه ی عود خوش نوا، ساز...
زندگی را دوست ندارم
اما میترسم بمیرم
نه برای اینکه به کسی نیاز دارم
برای اینکه مرگ هم مثل عشق
خیلی مبتذل شده.
عشق؟
فقط یک کلمه بود
که ما به زور
برای پارههای خالی دلمان معنی ساختیم.
در دل تاریکی
چراغی کوچک میدرخشد،
نه از جنس آتش،
که از جنس رؤیا...
هر گام،
صدای نرم فردا را میسازد،
و هر نفس،
پنجرهای تازه به روشنایی باز میکند.
امید،
همان پرندهایست
که حتی در قفس،
آواز رهایی میخواند...
و من،
با دستان خالی،
اما با قلبی سرشار،
به...
گوشهی کتابش نوشته بود:
و من بیش از خودِ تو،
دلتنگِ تمامِ نزیستههایمان خواهم بود.!
من به تو گل می دهم
تو لبخند
عشق بده بستان قشنگی دارد
صبح بدون تو،
مرگیست که هر روز با چشمانی باز
تکرار میشود...
zahakimi.blogfa.com
از کتاب گلهای سپید دشت احساس:
عطارد
مامور است بنویسد
واکنشهای احساسِ ما را
در چشمکِ شبهای ستارهبارانِ
عشق و بوسه
بارِ گناه با دو سه لقمه کم نمیشود
این زخمِ کهنه جز ندامت مرهم نمیشود
این بار بیش از پیش، خطا کردهای، ولی
با عذرهای سرد، دلت محرم نمیشود
نانِ حلال گرچه شریف است و پُربها
بی توبه، بارِ معصیت درهم نمیشود
هر شب اگر به اسمِ پشیمانی اشک آمد...
به نخجیرگاهِ گیسویت، منم با صد کمان در دست
تو چشمک میزنی امّا، ندارم یک نشان در دست
ز مژگانِ تو هر لحظه، هزاران تیر میبارد
منِ افتاده را بنگر، نه دل مانده، نه جان در دست
نگاهت میکشد ما را به صحرای هوس، امّا
تو داری خنده بر لب،...
در آنسوی خیابان دیدمش با همان لباس زرد پاییزی
ولی پاهایم لرزید.
دستانم به دیوار خیابان گره خورده بود.
نه ماشینها مانع بودند، نه شلوغی. خودم بودم،
همان دیوارِ همیشگیِ بنبست.
مثل قهرمانهای هدایت، به جای دویدن، ایستادم و تماشا کردم تا رفت.
دیوار شکل دستانم را به خاطر دارد...
شانه ی حضورت هم
صاف نکرد
چروک اشتیاق را
نارس است
عشق اینجا
سقطش مجاز
مادر
یعنی تنها کسی که وقتی همه رفتند، میماند.
نه از روی وظیفه،
از روی این که تو برایش وظیفه نیستی،
خود زندگیای.
مادر یعنی جایی که همیشه میتوانی برگردی، حتی اگر خودت را #گم کرده باشی. 🖤
می نویسم عشق و...
می لرزد دلم...
می نویسم عشق و اشکم میچکد...
می نویسم یاد و...
یادت می کنم...
می نویسم ابر و باراݧ می چکد...
همیشه دلتنگ میمانم...
برای کسی که؛
نتوانستم او را نخواهم،
و نشد که او را داشته باشم و جان دهم در آغوشَش..
و فقط؛
میتوانم از عمقِ جانم برای او دلتنگ شوم،
و بسوزم در حسرتِ دیدارَش، بوییدنَش و بوسیدنَش..
بوسیدنَش..
بوسیدنَش..♡
گاهی فکر میکنم اختراعش کردهام!
ولی نه, کسی که اختراع شده باشد
این همه جای خالی به جا نمیگذارد.
او واقعیترین آدم زندگی من است،
فقط هنوز نیامده !
در خیابان راه میروم و او را در همه میبینم!
در پسسرِ یک غریبه
در صدای خندهای از پشت شیشهٔ کافه
در بوی عطری که رد میشود،
و محو میشود پیش از آنکه برگردم
شهر پر است از نشانههای کسی که هرگز ندیدهامش...
من رنگ چشمهایت را بهتر از طعم نان صبح میشناسم، و تو حتی نمیدانی که من کیستم. در این فاصلهٔ یک وجبی، کهکشانی جا شده است زیبا، کهکشانی...
انگار تمام تراژدی یک رابطه، در نبود یک حرکت کوچک نهفته است. چیزی شبیه همان «شب بخیر» گفته نشده...
خاکستر
«نامش را گذاشتی دیوانگی،
تا وجدانت آسوده شود از ندانستنِ دردِ من...
کاش میدانستی پشتِ این سکوتهایِ مکرر،
چه اقیانوسی از حرفهایِ ناگفته
و چه صبری برایِ دیدنِ تو،
خاکستر شد.»
از روزی که به ' تو' مُبتلا شدم،
همه چیز به طرزِ عجیبی زیباتر شده!
قهوهی صبح دیگر تلخ نیست..
نورِ خورشید حتی وسطِ ظهر هم، زننده نیست..
از رقصِ پرنده ها و آواز گنجشک ها که نپرس!
حسی است بین رویا و واقعیت،
حسی مثلِ آغازِ یک پرواز..
به...
تو دل انگیزترین هوسِ دلی بودی،
که ب مرز جنون کشیده شد.