آتشی که تو افروختی آتشی ست دوست داشتنی آتشی ست برای گرما ی وجود هم تو هم من گرم می شو یم شعله می کشیم شعله عشق تا هر کسی که نزدیک ما شد اونیز عاشق شو د به همین سادگی
عشق با نگاه تو آغاز شد در من ع ش ق عطش ، شوق ، قهر و آشتی یار یاری از دیار عشق عشقی به بزرگی کوه کوهی به بلندای گیسوانت گیسوانت به زیبایی چشمانت چشمانت که دلم را برده محبوب من
اگه قرار باشه پاهام رو از دست بدم ترجیح میدم در اثر سقوط، بعد از صعود به قله یه کوه باشه؛ اگه قرار باشه قلبم بایسته ترجیح میدم از شوق بغل کردن یه موفقیت باشه؛ اگه قرار باشه چشمام رو از دست بدم ترجیح میدم به خاطر یه شب مستی...
تهِ تهِ خلاقیتش این است که دستش را بگذارد روی میز، زل بزند توی چشم ها، طولانی مکث کند و بعد بگوید: عزیزم...! و عزیزم را طوری با صدای خسته و خش دار بگوید که خودش حس کند چقدر دلبرانه، چقدر شبیه خسرو شکیبایی تو خانه ی سبز... و خیال...
یک مهرماهى سرچشمه ى تمامِ زیبایى هاییست که پاییز با وجود آن به خود میبالد و حالِ دلِ آدمها را خوش میکند.در عاشقانه هایش صادقانه احساسش را در کفِ دستش میگذارد و رویاهایش را فقط با تو مى سازد.یک مهر ماهى باید باشد تا تصویرى از عشق را روى زمین...
نمی دانم حالا چه وقت نشستن و خیال بافتن است. باید در تدارک آمدنت باشم. باید برایت کلی لباس بخرم، عطر بخرم و روفرشی های نو. باید کمدت را مرتب کنم و با همه سعی ام همه چیز را سر و سامان بدهم. آخر تو می آیی و حال و...
از سر زمین عشق برایت پیامی آوردم بدین سان بیا مثل دو پرنده بال بگشایم بسوی خانه خوشبختی که درآن میز شب یلدا را اینگونه چیدم شکلات ، از طعم چشمانت آجیل از ذرات ، عشق من دوستت دارم عاشقتم انار ، از باقی مانده قلبم که هزاران تکیه شده...
نگاهت را دوست دارم نگاهی که ازروی محبت ست نگاه تو با نگاه من درآمیخت وعشقی جاودانه ساخت عشقی که مرا می برد به کوه ودشت به جنگل سر سبز شمال چشم شکلاتی من دوستت دارم
می آیی، و همه می بینند که با یک گل هم "بهار"می شود..
من از برای عشق یک جفت چَشمانت را بر میدارم و یک عمر آرامشش را! . تو اما برای شیدایی، کافی ست لبخند بزنی، تا من همه ام را، قربانی آن منحنیِ طنازت کنم... .
با یاد تو هر لحظه ی پاییز قشنگ است شب گرچه دراز است و غم انگیز، قشنگ است باران و لبِ پنجره، گلدان و کمی بغض یادآوری خاطره ها نیز قشنگ است آن سو، تو و تنهایی و این سو، من و باران از چشم من این چک چکِ یکریز...
من عاشقانه ترین حرف های پاییزم که از درخت دلت مثل برگ می ریزم به گام های تو بسته است مرگ و زندگی ام به زیر پای تو یک برگ خشک ناچیزم اگر که گریه امان داده بود ، می دیدی که از طراوت سرشار عشق لبریزم به جای آن...
دیگر از خواب هم کاری ساخته نیست, نه مرا میبرد, نه تو را می آورد, تشدید میگذارد روی دلتنگی ها و من عاجزانه تا صبح, دخیل میبندم به ضریح آسمان! شاید با سپیده, تو هم برسی...!
چه صبح قشنگی می شود ، اگر یک روز به جای حسرتت تو را داشته باشم...
دوستت دارم... به باران ...می سپارم تا ... به روی شیشه ات ... از مَن ... هزاران بوسه ... بنویسد ... هزاران دوستت دارم♥️
دست های من بر کاغذ جهان را شعر می کند رم را برای ایتالیا برج ایفل را برای پاریس و بهار توکیو را بخاطر شکوفه اما دست های تو جان می دهد برای پیاده روی های ولیعصر و چقدر پایتخت به تهران می آید با تو
مژهایت چتر چشمهایت باران لبانت شعر _ در این لحظه ، حتی __ بوسیدنت؛ خدا را هم به وجد می آورد ...
پاییز اغواگرانه هر صبح رنگ عوض می کند حسادتش طبیعیست چون این روزها تو بی رحمانه دوست داشتنی شدی...
رفتنش را دوست داشتم وقتِ خداحافظی، عمیق تر مَرا می بوسید .. !
از نگاهت مثل نسخه پزشک چیزی نمی شود خواند.. اما چشم هایت دوای درد من است..
با چشم ترک لب روس و موی باز با من نجنگ جنگ جهانی به پا نکن
چقدر... چقدر جای من... در بین کتاب های تاریخ... خالی ست...!!! بس که... با چشم های تو... جنگیده ام...
همه حواسشان به سیاست است بیا یواشکی ببوسمت!
عاشقِ پاییز بودم اکنون برای زمستان جان می دهم آخه عزیزدلم تو خودت را در لباس های زمستانی ات دیده ای؟!