تا جان و دلم باشد من جان و دلت جویم...
هزار سال هم بگذرد نگاهت غافلگیرم می کند ... تو در هر لحظه هزار اتفاقی ... مگر می شود تو را دید و به معجزه ایمان نداشت ؟!
بیا در آغوشم، بگذار تو را ببوسم، میخواهم در گرمی آغوشت بسوزم به من نگاه کن، بگذار تا میتوانم تو را ببینم، بگذار دستانت را بگیرم، و درآغوشت آرام بگیرم
غرق شدن همیشہ تو آب نیست تو غصہ نیست تو خیال نیست آدم بعضے وقتا ، تو عشقش غرق میشہ... ️️️
خدا کند همه عشق ها به هم برسند منو تو نیز در این لابه لا به هم برسیم
آغوشت همانند جنگ ویتنام است هرکه رفت یا برنگشت، یا اگر برگشت دیوانه بود
آنقَدَر در بغلِ گرمِ تو ماندم که هنوز️ بوی آغوشِ تورا می دهد این پیرهنم...
If i had one wish, youd stay forever اگه آرزویی داشته باشم ،موندن همیشگی توعه ️️️
از همچو تو دلداری دل برنکنم آری...
تو تنها ترینی میان این دو سینه ی من
خیال دیدنت چه دلپذیر بود، جوانی ام در این امید پیر شد، نیامدی و دیر شد.....
ب چشمان تو سوگند،،،، مبتلا توام،، نگاه از تونگیرم یک دم ،،!
بوسه اے بکار بر لبانم تا نقش بوسه ات هردم یاداور تو باشد بگذار نقش این بوسه تا اخر عمر بر لبانم به یادگار بماند
ماهتاب اگر نبود چشمان بی قرار عاشقان رو به کدامین نقطه ی شب می گریست ؟...
لبخند تو تازه ام می کند! درست مثل ترنم شمعدانی ها در خنکای باران نوبهار..
به عشقت خو چنان کردم که خواهم از خدا هر دم که سرکش تر شود این شعله و در جانم آویزد ...
روزش مهم نیست همه چیز به خنده ى اول صبحت بستگى دارد کافیست بخندى تا تمامِ روز را در آسمان قدم بزنم امتحان کن
تو آفتابی هر صبح می تابی بر پنجره ی خیالم و نور می پاشی روی سایه یِ تنهایی ام ... امروز را عاشقانه بتاب رؤیای من!
با تو بودن را دوست دارم مثل گل به وقت بهار مستانه های تاک به موسم تابستان خنکای غروب های پاییز و سپیدی برف زمستان.... . . با تو بودن را دوست دارم که چشمانت سرآغاز عشق و انحنای لبخندت ابدیت من است . . معجزه ی زندگی ام آغوشت...
من از تمام این دنیا آسمانی می خواهم آبی و هوایی که در آن پر باشد از عطر نفست همین که باشی برای من کافیست...
دستانم بوی عشق می دهند بوی انار و خرمالو ... آنقدر که کوچه های پاییز را دست در دست خیالت قدم زدم .
یلدا منم که در آخرین نفس های پاییز آمدنت را به انتظار نشسته ام ... تا ردّ قدم هایم را در سپیدی برف ها گم نکرده ای بیا که دقیقه ای بیشتر بلندای عشق را جشن بگیریم .
زن ها گاهی عاشقانه هایشان را دم می کنند و می شود همان چای خوشرنگ با عطر هل و دارچین که کنار حبه قندی از عشق ، چقدر می چسبد گاهی دلدادگی هایشان را هر شب همراه با عطر مریم در خانه می پاشند و هر صبح با تک بوسه...
دوری را با چه زبانی می توان ترجمه کرد وقتی فاصله من با تو تنها یک آغوش است تو را نمی دانم اما من با خیالت شب را روز می کنم روز را شب ... و آغوشت دنج ترین جای جهان من است ای نزدیک ترین دور ..... . .