متن عاشقانه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات عاشقانه
محبوب من
از من تا تو فاصله ای نمانده است
جز یک دست
یک نگاه
مرا محکم در آغوش بگیر
مالِ خودت را سفت بچسب...

دل شکستی و رفتی نوشت باد
به این پیمانه شکستن ها هم دلخوشیم
❤️❤️❤️
شعرهایم از خودم سرسخت تر دل بسته اند
من فراموشت کنم ، این ها که ول کُن نیستند ...!
وحدت حضرت زاده
❤️❤️❤️
با همه عاشقی هایم
هیچ وقت نمیدانستم
عشق صدا دارد...!
تا اینکه
صدای خنده های تورا
شنیدم...
وحدت حضرت زاده
بِرَوَم نمی توانم ، نروم تحمّلم کو ؟
که گزندِ با تو بودن ز فراق بدتر آید
سید عرفان جوکار جمالی
گویی که
عالمی غم
از دوریت کنارِ هر خنده ام نشسته
ای عشق !
ای تو مرهم !
بر قلبِ غصه دارم
گاهی
به خنده گِریم
گاهی
به گریه خندم
بی تو ، تو ای همه جان!
با من بگو کجایی؟!
روزم چو شب سیاه است
آبِستنِ غم و درد...
در وَفایِ تو بمانم تو نَمانی بی وفا
بی وَفایان را مباشد اندکی مهر و صفا
آید از سَنگِ لَحَد بویِ وفاداری دل
باوَفایانِ زمان را تا به کی جور و جفا؟
گر تَنورِ تو بُوَد گرم و دعایِ تو قبول
از غَمِ دل گو، مَگَر امشب دَهَد ما را...
داشتم فکر میکردم اگه مونده بودی چقدرحالم خوب بود ، چقد دلم گرم بود ، چقد پشتم پر بود
شاید اگه بودی آدم خوشحال تری بودم ،آدم اروم تری بودم
شاید اگه بودی اصلا مَنِ الان وجود نداشت
منی که به مودی بودن ،به عصبی بودن، به بد بودن ،...
تو چه هستی که زجان دوست ترت می دارم
میگم که عاشقتم اگرچه تکراریه این اعتراف من و یه قلب احساسیه
هُرمِ نفس هایت
این، منم که؛
هر شب را
با تو صبح می کند
اِی ناآشناترین آشنایِ من
و هر روز این انوارِ طلاییِ خورشید نیست که مرا از خواب بیدار می کنند،
بلکه؛
هُرمِ نفسهایِ تُو ست
که از هزاران فرسخ آن طرفتر بر گوشِ جانم می دمند.
درود...
هرچقدر هم این سیاره خشک باشد
کنار رودی
در دامنه ایی
بالاخره یک شاخه گل سرخ پیدا می شود
برای شروع عشق
که عشق؛
مادر بودن است!
مثلا:
دوباره گندم می کاریم در کوشاکوشی معصومانه
احساس می بخشیم به رقص شاخه های سیب
نان می پزیم در تنور لبخند
تو...
عطرِ گل و باران و ترانه کافیست
دنیای من و تو عاشقانه کافیست
لبخند بزن، رسیده فصل پاییز
یک صبح قشنگ و شاعرانه کافیست
بادصبا
تو« شیطنت» کردی
کودک درونم
از خواب غفلتش بیدار شد
چه کردی که روزگارم
طعم تلخ قهوه اش هم
شیرین است؟
علیرضا نجاری (آرمان)
چه کسی می دانست
که خدا تنها نیست؟
چه کسی می دانست که من از من سیر است ؟
که درونم خالی است ،
آسمان آبی نیست ،
که تهی خالی نیست ؟
چه کسی می دانست؟
زندگی کردن من
مثل یک ماهی بود
می پریدم در رود
رود ما...
گیلاس لب هایت را از کدام باغ می توان چید؟
و لیموی سینه هایت را!
اصلا بگو
زیبایی تو در تشبیه به کدام گل
می تواند وجه شبه باشد؟
انگار هیچ شاعری نمی داند
که زیبایی را تو آفریده ایی!
هرجا که خنده بر لب ها غنچه بست
هرجا که...
دوباره به کافه ای رفتیم،
نشستی و گفتی:
- من قهوه می خواهم، تو چه؟
گفتم: می شود من، تو را بخواهم!
شعر: وریا امین
ترجمه: زانا کوردستانی
برایت باد را، از وزش باز می دارم و
برایت خورشید را، پایین می آورم و
دریای را در حیاط می گذارم و
ماه را داخل پنجره زندانی می کنم،
این ها حرف های قلبمه سلمبه ی شاعرهاست!
تو بمان،
من برایت می میرم.
شعر: وریا امین
ترجمه: زانا کوردستانی
آهان، آهنگی بسیار زیبا هست،
پسری با صدای ظریف و زیبا
از ته دل و سوز جان می خواند:
چونکه تو زیبایی، خدا کند هرگز نمیری!
...
هر روز، با این صدای گوش خراشم
زیر لب این یک بیت را برایت زمزمه می کنم.
شعر: وریا امین
ترجمه: زانا کوردستانی
من، تو را...
میدانی شاید عاشقانه اش این گونه باشد که بگویم؛
من تو را در قلبم،
در ذهنم،...
نگاه داشته ام،
به خاطر می آورم؛
اما؛
من تو را در جزء جزء اَم بایگانی کرده اَم.
در تک تکِ یاخته هایم،
در گلبول هایم،
حتی در گلبول هایِ سپیدم...