متن عاشقانه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات عاشقانه
مگه میشه صدات شنیدوعاشق نشددلم بعدنگاه توقلب سابق نشد
صدای تو دلم رو عاشقتر میکنه یاربرای دل من تو تویی الهه ناز
تنها باد
ردًپای گیسوان تو را می داند.
حالا بگو
به کدام روزنه بگریزم؟
که ابر بر سرم آوار نشود
وخواب پوسیده زمین به مرگ نرسد
مریم گمار
دیوانه ترین عاشق هشیار شدم من
از هرچه به جز عشق تو، بیزار شدم من
من یکه و تنها شده ام، لیلی و مجنون
نامرد، تو لب بستی و انکار شدم من
سید عرفان جوکار جمالی
ما زنده به آنیم که اندر دل مایی
قابل نبُوَد جان اگر امروز بیایی
سید عرفان جوکار جمالی
باتو
بهارسبزتر شد
ایستگاه بعدی
اردی بهشت
هر چه گویی با نگاهی بازگو تا شاعرت
با نگاهت شعرهایش را زِ غم درمان کند
سید عرفان جوکار جمالی
زخم هجرم به نگاه تو رفو می گردد
من شنیدم که طبیبم در گوشم می گفت
سید عرفان جوکار جمالی
روزی صورتت را با دو دستانم احاطه می کنم
یه دل سیر نگاهت می کنم.
از باده ی چشم هایت می نوشم.
مست نگاه ت می شوم.
جز به جز صورتت را با چشم هایم می بوسم
به تلافی روزهایی که نبودی برایت حرف می زنم.
گوش هایت را از...
شب است و خواب
در پشت پلک هایم پنهان است
و من در وسعت خیالم
یادت را میان سینه ام
در آغوش می گیرم
و به امید شهد لب هایت
چشم می بندم
تا بیایی و
خواب مرا شیربن کنی
مجید رفیع زاد
هر چند دلم کنج دلت خانه ندارد
آواره ی عشق است و کاشانه ندارد
ای بی خبران هیچ ملامت نکنیدم
از عقل نگویید ، که دیوانه ندارد
احساس تو جاریست به رگهای وجودم
دام است لبت لیک ولی دانه ندارد
حق است که چون کعبه طوافت بکنم من
در گرد...
جرأت حقیقت بازی می کردیم نوبتش شد پرسیدم:
چطوری دل می کنی؟
خندید و با حالت بامزه ای گفت:
یواش یواش کمرنگ می شم!
اون موقع متوجه منظورش نشدم.
کاش هیچ وقت نمی فهمیدم...!
آن قدر دِل دِل کرد که دِل به دِلش دیگر راهی ندارد
دلِ تَنگِ ما به دِل آن سنگ دل دیگر کاری ندارد
سید عرفان جوکار جمالی
به انعکاس تصویرت در آینه سوگند...
به سرخی سیب و چهره ی رنگ پریده ی سیر...
به شمع سوخته و شعله ی خاموش شده اش...
سوگند می خورم که در سال جدید هم چون همین شمع در آرزویت خواهم سوخت.
و با رنگ پریده ام در وصف چشمانت شعر خواهم...
نمی توانی توصیفش کنی!
احساسی که به او داری را می گویم.
طوری که برای هربار دیدنش بال بال می زنی و از اضطراب فراموشی وعده ی دیدارتان خواب از چشم هایت فراری می شود...!
احساس آشنا و در عین حال غریبی ست نه؟
عشق را می گویم.
افسانه ای...
می گویند: حرف که چیزی نیست! همه بلدند. عمل کن.
حرف زدن گاهی دشوار تر از هر کاری می شود!
گفتن بعضی جملات می تواند تاوانی سخت داشته باشد.
جملاتی مثل:
دوستت دارم:))
کوتاه و شیرین، ترسناک و جذاب.
به همراه تاوانی دردناک...!
طبیعت در جریان است.
گریه و خنده، مرگ و زندگی و... یکی پس از دیگری بر صحنه ی دنیا نقش خود را ایفا می کنند و می روند!
وابستگی و دلبستگی به چیزها و آدم هایی که از قرار معلوم و طبق تجربه ابدی نیستند و خواهند گذشت، با جفا...
از عشق رمیدیم و دمیدیم و جدایی خواستیم
در کوی دل از ماه ثنایی خواستیم
در مزرع عشق چریدیم و شب هنگام خزان
می در بر میخانه گذاشتیم و خدایی خواستیم
رفتن و دل کندنم خود ماجرایی دیگر است
از غم ناکامی فرهاد هم غمگین تر است
می روم شاید به خود آمده درکم بکنی
خوب می دانم که تنهایی برایم بهتر است
من که هر دفعه به احساس دل خود باختم
عهد بستم با خودم این بار؛ بار آخر است...