متن نور
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات نور
بوسه ات رنگ لبم را پرتقالی می کند
بوسه هایت عشق را از عشق خالی می کند
دست هایت را به چشم خیس و نمناکم نزن
نور دارد، برق دارد، اتصالی می کند
ارس آرامی
در تاریکی ، زندگی گم می شود
عشق گم می شود
ترس بیدار می شود
شادی ، زشت می شود
غم از کوچکی گم می شود
انتظار ، پوچ می شود
انسان نیست می شود
نور اگر بتابد زندگی می آید
زندگی اگر بیاید انسان می روید
زندگی درخت است...
این منم... که در اعماق بی انتهای سیاه چاله ی زندگی به انتظار نوری...
نوری که درد چشمان خیس خورده ی مرا کمی با گرمای جان دهنده اش تسکین دهد...
دستم را بلند میکنم
فریاد میزنم
و در عمق وجودم میشکنم
در دریای سیاهی ذهنم دست و پا میزنم
تا...
« سایه ی من »
پنجه در پنجه ی او افکندم
سایه ام بود ولی بازیگوش
گاه او گرگ پلیدی میشد
من کنار تن او چون خرگوش
راه می رفت چو مردی با من
همه جا فکر من و با من بود
مشت بر صورت او کوبیدم
دست من زخمی...
آغشته به نور می آیم باوقار و زیبا
پیراهنم اشعه ی خورشید است
و محافظانم افتابگردانهای به صف کشیده
آغشته به نور می آیم
و آغاز سال را بوسه می زنم بر رویت
تا به نور آغشته شوی
چشمهایت ، قلبهایت ، رگهایت ...
جز برای نور نتپد
آغشته به...
آغشته به نور می آیم با وقار و زیبا
پیراهنم اشعه ی خورشید است
و محافظانم آفتابگردان های به صف کشیده
آغشته به نور می آیم
و آغاز سال را بوسه می زنم بر رویت
تا به نور آغشته شوی
چشمهایت، قلبهایت، رگهایت
جز برای نور نتپد
آغشته به نور...