متن جمعه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات جمعه
جمعه ها
دلتنگـی در آغوشم
چَنبَره مـی زند
باز قصه تـلـخ انتظار
راوی لحظه هاۍ آدینه ام است
جمعه ❣️
زمین آرام گرفت،
وقتی دستت را در خواب گرفتم،
و جمعه، به رنگ آرامش عشق تو درآمد…
چکامه هفته ❣️
شنبه ❣️
تو آمدی و زمان از نفس افتاد،
خورشید بر شانههایت نشست،
و شنبه در رؤیای لبخندت متولد شد…
یک شنبه ❣️
ابرها از چشمانت آغاز شدند،
و باران به جای زمین، بر دلم بارید،
یکشنبه از تو بوی دریا گرفت…
دو شنبه ❣️
دریا آینه...
روزها میآیند و میروند
اما جمعه !!!! امان از،جمعه
همچنان روی حرف خود مانده
در پای انتظار میسوزد
و با این درد
میسازد...
خم به ابرو نمی آورد
فقط دلتنگی اش را به آسمان می رساند
به غروب ..
که او هم هر چه غم هست را تلمبار کند روی...
جمعه، شهریست
که هیچ قطاری از آن نمیگذرد
هیچ چراغی در آن نمیسوزد
و تنها رهگذرانش، دلهای دلتنگاند...
آدینه،
فاصلهی میانِ نفسهای زمان است
و انتظار،
نخ تسبیحی که دانههایش
همگی به نامِ تو ترانه میخوانند.
آدینه
قصهای ست که آغاز میشود
ولی پایانش
همچنان در هالهای از شبنم
پنهان است.
آدینه،
کبوتری است که بالهایش را باز میکند
بر بامِ ساعتهای خاموش.
من هم
بر پلّههای نوری که از پنجره میآید
مینشینم
و برای تو
دانههای مهربانی جمع میکنم.
#اعظم_کلیابی
#بانوی_کاشانی
#جمعه_های_دلتنگی
روزها میآیند و میروند
اما جمعه !!!! امان از،جمعه
همچنان روی حرف خود مانده
در پای انتظار میسوزد
و با این درد
میسازد...
خم به ابرو نمی آورد
فقط دلتنگی اش را به آسمان می رساند
به غروب ..
که او هم هر چه غم هست را تلمبار کند روی...
جمعهها،
همیشه برایم شبیه به یک سالن تئاترِ خالی است؛
جایی که قرار بود در آن زندگی را به تماشا بنشینم از هر ثانیهاش لذت ببرم، اما...
فقط سکوت مانده و صندلیهایی که ردیف به ردیف جای خالیات را فریاد میزنند.
این روز، نه به خاطر غروبش،
بلکه به خاطر...
آقای آدینه های انتظار !!!!
سالها ست ساعت دلواپسی را کوک میکنیم به وقت آدینه.
تمام دلخوشی ما همین آدینه است.
که بخوانیم تو را با ندبه ای ، با دعایی...
أَیْنَ الْخِیَرَهُ بَعْدَ الْخِیَرَهِ ؟ أَیْنَ الشُّمُوسُ الطَّالِعَهُ
عمری ست چشم به راهت هستیم...
عصرهای آدینه دلگیر اند با...
باز جمعه است
بیخیال دلتنگی و حالش
وقتی تو در قلبم جای داری
خواب کنار تو بیشتر می چسبد .
هر چه قدر هم شاد بگذرد
بلاخره
یک جایی یک لحظه ای یک ساعتی
یقه ات را میگیرد
مثل خوره می افتد به جانت
با غمی ، با عکسی ، با آهنگی
هر چقدر هم شاد باز هم
لعنت به جمعه و دلتنگی هایش.
باز جمعه است
بیخیال دلتنگی و حالش
وقتی تو در قلبم جای داری
خواب کنار تو بیشتر می چسبد .
امان از دست جمعه و دلتنگی هایش
گوشی هم کلافه شده
بسکه
پیامها، عکسها، موسیقی ها
را بالا و پایین کردم
وای به حال خودم ...
روزهای بی تو
همگی جمعه اند و تعطیل
اما
دوست داشتنت در من تعطیل نخواهد شد.
دور از تو...
پیراهنم ملحفه ی سفیدی ست
که در گلوی جمعه تاب می خورد
وصبحانه ام تکه ای نان بیات
با عسلی که طعم باران
خاک خورده می دهد...
یه عمر گولمون زدن که جمعه ها دلگیره
امروز صبح که تو بغلش بیدار شدم
گفتم؛ چه طلوع نابی
با خنده گفت؛ صبحِ جمعه ات بخیر خورشید کوچولو
فهمیدم، میتونه جمعه باشه و دل انگیز
براتون یه بغل آرزو می کنم که طلوع و غروب خورشید یکی از زیباترین هاش...