شعر عاشقانه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر عاشقانه
گرفتمش بغلم... بعد از آن رهاش نکردم
شده است قسمتی از من ز خود جداش نکردم
.
شبیه یک بت زیبا همیشه در نظر من
همیشه بوده کنارم ولی خداش نکردم
.
تو آن گناه بزرگی که هیچ کس نشنیده
تو آن گناه بزرگی که من ریاش نکردم...
.
محمدامین...
میپاشد احساس مرا, یک بوسه ی ناب
بر روی لبهای تو در, گهواره ی خواب
شرمی هراسان میدود, بر گونه هایت
طعم لبت چون دانه های سرخ عناب
مستانه میپیچد به گردم بازوانت
نیلوفری میگردی و من قلب مرداب
پر میشود, ذهن من از هذیان عشقت
تب کرده این دل...
باید که تو باشی و تو باشی و تو باشی
تا در دل تاریک شبم نور بپاشی
باید که تو باشی و بمانی به کنارم
چشمان تو مانند گل و ترمه و کاشی
باید که تو باشی که من آرام بگیرم
اینجا چه غریبم تو اگر یار نباشی
باید که...
کوی یار
خوش آن ساعت که من در کویِ یارم
برآرم نغمه ها من با سه تارم
اگر چه اینچنین من بیقرارم
بجز پیمان او در دل ندارم
حسن سهرابی
تقویم را نگاه کن!
تاریخ های تلخ
یادآور فراموشیِ محبت است!
هیچ چیز به اندازه فراموشی، نابود نمی کند
گلدان کنار پنجره هنگامی خشکید
که فراموش شد...
نفس نفس به هوای تو خو گرفته دلم
غزل ترانهٔ چشم تو کو؟ گرفته دلم
هنوز واهمه دارم ز خاطرت بروم
بگو که در تب و تابی، بگو گرفته دلم
قدم قدم بکشانم به خلوتت و ببین
که جز تو از همه شهر رو گرفته دلم
کسی که سهم مرا...
(عطش)
آنگاه که در سایه ی مبهم شب
در بستری چمنزار
از آسمان شب
عشق می بارید
در سکوتی بی پروا
در راهرویی مملو از کاج های خاموش
قدم زنان در رگ های تنم
به استقبال عشق آمدی
نفس هایت را در بارشی شجاعانه
به اندام خسته ام دمیدی
...هجوم...
(پروانه)
دستم را بگیر
به دنبال من بیا
تا تو را با حریم امن نگاه پر از نیاز خود آشنا سازم
با من بیا
تا تو را به خلوت ترین کوچه های دلم
قدم زنان ببرم
با من بیا به خلوت شبانه ام
تا زیباترین واژه هایم را
که آبستن...
جرات ندارد غم، به سمت ما بیاید
با عشق شیرین تو سبز از خنده هستم
هرروز من زیباست در این باتو بودن
من در کنارت فاتحِ آینده هستم!
شاعر: سیامک عشقعلی
هنوز هرجا که بی تو پا می ذارم
شبیه کوه! هستی در کنارم
غرورت هم برای من عزیزه!
چقد زن بودنت رو دوست دارم!
گاهی جای خدا احساس می شی!
توو شعرام عطر سبزِ یاس می شی!
چه خوبه که هوامو داری هرروز
چه خوبه روی من، حساس می شی!...
نگاه کن مرا ؛ که بدون تو افسانه شدم
هی
نگاه کن مرا ؛ که شبیه یک ترانه شدم
دیگر شعر نمی بافم ؛ حالا بهانه شده ام
برای لحظه ی تنهایی ؛ به اشک ؛ روانه شدم