شعر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر
گربه در حال رژّه رفتن بود، موش در حال گریه در سوراخ
آه، دیوارها ترک برداشت، ناگهان گشت زیر در، سوراخ
حمله کردند از چهار جهت، شهر از خشم و خوف حامله شد
سقط کردند مادران از ترس، کودک ِ قلب، باجگر سوراخ
پهلوان پنبه های ما آن شب گرم...
افسوس که عشق ، ویران شده دیگر
عاشق از معشوق گریزان شده دیگر
آرزوهایی به سر پرورده بودیم
همه به دست غم ها مدفون شده دیگر
گرگ و شغال آمده از کوه ها به شهر
آهو سوی بیابان فراری شده دیگر
معشوق عشق عاشق ، همه ثروتش بود
تاراج گشته...
افسون قلم
نقش دو جهان جوهری از نون قلم بود
خورشید خرد پرتو افسون قلم بود
تصویر خیال تو که لبریز تماشاست
تندیس تراشیده و موزون قلم بود
آنجا که نوشتم غزل چشم سیاهت
با رقص درآمیخته در خون قلم بود
عاشق شدنم را به کسی قصه نکردم
تا محرم...
گاهی سبد سبد گل سوریست قلب من
گاهی نماد زنده به گوریست قلب من
این مغز من مسیر خودش را شکسته است
خود را به دام پیله ای وارونه بسته است
یک عمر رو به آیینه دیدم که کیستم
یک عمر روبه آیینه دیدم که نیستم
اصلن من اتفاق تن...
تو را دل برگزید و کارِ دل شک بر نمی دارد
که این دیوانه هرگز، سنگِ کوچک بر نمیدارد
تو در رؤیای پروازی، ولی گویا نمی دانی
نخِ کوتاه، دست از بادبادک بر نمی دارد
برای دیدنِ تو آسمان خَم می شود اما
برای من کلاهش را مترسک بر نمی...