شعر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر
دق می کنم
روز و شب آوای هق هق می کنم
شکوه از دست دقایق می کنم
لا به لای خلسه تنهایی ام
قصه ها با صبح صادق می کنم
بعد از این خود را برای خاطرت
خوار و بد نام خلایق می کنم
بس که دنبال تو ویلان میشوم...
نپائی عهد و پیمان از چه بستی؟
نبسته، رشتهٔ اُلفت گسستی
قسم خوردی به عهدت پایبندی
چه سهل این هر سه را یکجا شکستی
حبیب زنجانی حسنلو ۰۱۱۱۰۵
habib zancani hasanloo.011105
می رسد روزی که شاید بی تو باید جان سپرد
گوشه ای سر در گریبان ، غصه را آهسته خورد
بهزاد غدیری/ شاعر کاشانی
من به این قوم پر از رنگ و ریا شک دارم
به خدا گفتنشان وقت دعا شک دارم
از جفایی که به این مردم بیچاره کنند
به مسلمانی شان هم به خدا شک دارم
در پی قبله نما هر طرفی سجده کنند
به درستی همان قبله نما شک دارم
آنچنان...
ای گل که دوست دارمت اما ندارمت
در باغ دل می کارمت اما ندارمت
تو آن باغ پر از گلی از سر تا پا همه گلی
شاخه به شاخه می شمارمت اما ندارمت
مست نگاه تو شدم هول برم داشت
به آغوش می فشارمت اما ندارمت
شب های من با...
ای همچو بهار مردهِ جانم بی تو
دلتنگ توام بیا خزانم بی تو
از خاطر من نمی شوی دور ای دوست
دلخواه منی و در فغانم بی تو
-بادصبا
از ذهن همه ترانه را دزدیدند
شور و شر عاشقانه را دزدیدند
شادی و نشاط و عشق و ایمان و امید
آن معنی جاودانه را دزدیدند
-اعظم کلیابی
-بانوی کاشانی
دیگرنه مجال مانده دل را
نه شادی حال، مانده دل را
گویا که خزان رسیده ازراه
دوران ملال ، مانده دل را
اعظم کلیابی
بانوی کاشانی
پرشور تر از چکاوک بستانم
دل داده ز کف به حلقه ی رندانم
نغمه گرِ مهربانی ام وقت سحر
من بادصبا ، عطرِ گلِ ریحانم
-بادصبا
تو می دانی که بر سر،غم شود آوار یعنی چه؟
تو می دانی که حسرت از فراقِ یار یعنی چه؟
ز جور آشنایان، باشَدَت پرخون دل و دیده
رِسد هر دَم ز یار آشنا آزار یعنی چه؟
شود عالم به مانند قفس بی همزبان، غمبار
تو می دانی ببینی غصه...
یا علی ع
یا علی! همراه خوبان یار محرومان تویی
سَمبل دیرینه ی راه خدا جویان تویی
تا کویرستان حسرت بغض خود را وا کند
سایه ی ابر بهار و گوهر باران تویی
ای تمام حق عیان در پرتو سیمای تو
دلبری، شیرین بیانی، چشمه ایمان تویی
کشتی مهر و...
ای شاه نجف
در خَم عشق تو افتاده ام ای شاه نجف
به کرامات تو دل داده ام ای شاه نجف
مصرع نام تو در بانگ اذانم جاری است
که تویی سرور آزاده ام ای شاه نحف
چشمه ی کوثر جوشان پر از مهر و صفا
تشنه ی ناب ترین...
عشق می آید
روشن میکند
■برقِ چشمانت مرا چون ماه روشن میکند
کلِ احساسِ مرا میگیرد و تن میکند
می رود پاییز ازپس کوچه های شهر من
اومراسرگرم ومحوخوب دیدن میکند
مثل یک آرامش دریاست،آبی،رنگ عشق
ساحلت ازموج غم دل را چه ایمَن میکند
گرم میگردد دلم وقتیکه چشمانِ مرا...
وای اگر مَرد گدا یک شبه سلطان بشود
مثل این است که گرگی سگ چوپان بشود
هر کجا هد هد دانا برود کنج قفس
جغد ویرانه نشین مرشد مرغان بشود
سرزمینی که در آن قحط شود آزادی
گرچه دیوار ندارد خود زندان شود
باغبانی که به نجار دهد باغش را...
در آغوشت پرِ پرواز دارم
غزل از سعدی شیراز دارم
جهان از جام چشمان تو مست و...
کنارم دلبری طناز دارم
✍نازی م
(بهناز محمدی)
زمستان است و در آغوشت اما...
هوا مردادی وتن فصل گرما
دو دستت شال گرمی دور گردن
بپوشانم مرا از برف وسرما
✍نازی م
(بهناز محمدی)
🍂🍁🍂🍁🍂🍁
ساربان هِی نکنی گرگِ بیابانی را
یوسف از دست کسانش به چاه افتاده
ساربان طِی نکنی راه پریشانی را
از چه باکی که نگاهت به ماه افتاده؟
علیرضا نجاری(آرمان)
ای کاش غریبه آشنایم باشی
آن یار عزیز و با وفایم باشی
دنیای قشنگ ما شود زیباتر
عاشق که شوم تو مبتلایم باشی
-بادصبا
از دست رفت
دیر جنبیدی عزیز من قرار از دست رفت
فرصت سرمستی و بوس و کنار از دست
زخم کاری را مداوا سرسری کردن چه سود
نوشدارویی نیاوردی و کار از دست رفت
بعد عمری جانفشانی ها به پای دوستان
در کمال نارفیقی ها قمار از دست رفت
آن...
برای درکم عزیزم،دچار باید بود
در انتظار کسی بی قرار باید بود
میان شهر مثل های باز و کفترها
پیاده باشی و او هم سوار باید بود
درون خلوتِ یک ایستگاه متروکه
مدام منتظر یک قطار باید بود
ببند چشم و گمان کن پرنده ای هستی
که جای باغ به...