متن عاشقانه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات عاشقانه
سحرِ حصار
از خودت
خطی بکش
بر دور من
سِحر گردم
شَوَم محصور تو
ای یارِ من
محصور عشقِ
نازنینی مثل تو
اندازه ی دنیا
بگردم گرد تو
خط خود خوانا بکش
ای عاشق زیبا سرشت
تا کشم منّت تو را
در جهنم هم بهشت
خط تو بر دور من...
درد من،
دیدن یار است ،
ولی در رویا .
حجت اله حبیبی
آرزو دارم !
شوم غرق خیالت ،
نیمه شب.
حجت اله حبیبی
آرزو دارم ،
شبی
غرقت کنم ،
در خویشتن
حجت اله حبیبی
در گذران زمان
من گرفتارِ تو
در حرم کوی تو
مست و خرامان، من
از کرم بزم تو
هرچه که آید قبول
شور و حرارت ز تو
آنچه شرور است من
در قلم وصف تو
هرچه نگارم، کم
در طلب عشق تو
ساقی و مطرب، من
از نظر روزگار
عاشقِ...
ای که به دل داری امیدِ وصال
برخیز زجایَت تا نگردد آن محال
نگردد رنگِ رخسارت همچون برگ زرد
خون ببارد از دو چشمت اشک سرد
فاصله ها هرگز مانع فراموش کردنمان، نمی شود...
مهم قلب هایمان هست که از پشتِ
فاصله ها برای هم می تپد !!❤️
من وتو
به هم نمی رسیم،
با هم می رسیم ،چون ریل
حجت اله حبیبی
پرسید:
اگر روزی تورا ترک کنم!
چه اتفاقی می افتد؟
با بغض گفتم:
تو رفته ایی...
و دیگر اتفاقی نخواهد افتاد.
دنیاکیانی
تو همانی تو همان!
اتفاق خوبی...
که یقینا روزی...
بین آشفتگی این همه فکر!
در دلم می افتی.
محبوبم ...
امروز هم بی تو گذشت.
چشم من به ندیدنت عادت نمی کند؛
زبان نامت را به سختی در دهانم می چرخاند؛ دست ها بلا استفاده و گوش هایم صدایت را ...
روزگار غریبی ست و درد هر بار یکی از اعضای تنم را احاطه...
گاهے چنان
گره می خورد دلت به دلی
ڪه هیچ چیز و هیچڪس را
یاراے گشایشش نیست
گاهے چنان مست می شوی
از شنیدن صدایی
ڪه نفس هایش را بوسه می زنی
گاهے چنان نامے را
با جان و دل می خوانی
ڪه پژواڪ موسیقے عاشقانه ایست
گاهے چنان بیتاب...
من در کنار تو به آرامش می رسم
و آنجا که هیچ کس به یاد ما نیست
تو را عاشقانه می بوسم
تا با گرمی نفسهایم، به لبانت جان دهم
و با گرمی نفسهایت، جانی دوباره گیرم.
دوستت دارم،
با همه هستی خود، ای همه هستی من
و هزاران بار...
دریا ، یا مرداب
نیلوفر که باشی ،
گل می دهی
حجت اله حبیبی
نمی دانم کلید چیست
و
قفل به چکار آید،
اما لبخند تو قفل زبانم را می گشاید
حجت اله حبیبی
می دانی!
هیچ حالی ،
حال آدم را نمی گیرد،
مگر حال تو...
من
نیاموختم ،
فکر کردن را ،
مگر به تو....
حجت اله حبیبی
دست من گیر که این غمزده تنها شده است
عاشقم باش که دل خانه ی غم ها شده است
دل و دین باخته ام من به تمنای لبت
نظری کن که دلم عاشق و رسوا شده است
شب تنهایی ما را که نباشد سحری
لااقل شمع شبی باش که یلدا...