متن عشق
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات عشق
نامه ها "بو" دارند؛
بوی عشق واقعی،،
بوی دوست داشتن و دوست داشته شدن عمیق،
حسِ شیرینِ نشستن زیرِنورِ چراغ،
و خوندن نامه ای ک بعد از هزاران مکافات به دستت رسیده!
عشق از عدم شناخت توام با بی تجربگی نشات می گیرد و شناخت و تجربه هر یک حتی به تنهایی قاتل آن هستند.عشق یعنی فرد به واسطه عدم شناخت طرف مقابل و در عین حال بی تجربگی،به ناچار به فطرت خویش رجوع کند و به واسطه کمالگرا بودن فطرت بشر،تمام...
دستان پر مهر تو برای من، گشایشی به اندرونی خالصانه عشقی ست که برای تک تک نفسهایش خدای خالق را می ستایم
عشق زیباترین هدیه خالق به مخلوق است
در انتظارِ آن همدمِ سیاه
تا از عشق
خیالی ببافَم
به زیباییِ تاریکیِ شب
صُبــح یعنی ؛
طلـوع دوبـارهی تــو
در جــانِ مــن..!
امــروز هم
"سرشار از دوســت داشتن توام"
مثل دیــروز
مثل فــردا..
قلب احساس من
کنار ابتدای آشنایی میتپید
و من این دو را
با انتهای بهار آمیختم
و هنوز یادم هست
که پایان نام زیبای تو
آغاز آبی عشق بود...
از پچ پچ ابرها در گوش زمین فهمیدم که عشق هنوز زنده است.
عشق را از ستارگان بیاموز وقتی هر شب به یاد معشوق چشمک می زنند .🌺
به وقت صبح قیامت که سر ز خاک برآرم
به گفت و گوی تو خیزم
به جست و جوی تو باشم
عشق، دریای عمیقی ست که در موجِ نخست
میرباید ز دلِ خسته، توانایی را
من و این شمعِ پریشان سر و این اشکِ مدام
قسمت از خویش بدانیم جدایی را
توان گفتن آن راز جاودانی نیست!
تصوری هم از آن باغ ارغوانی نیست!
پُر از هراس و امیدم، که هیچ حادثهای
شبیه آمدن عشق ناگهانی نیست
ز دست عشق به جز خیر بر نمیآید
وگرنه پاسخ دشنام، مهربانی نیست!
درختها به من آموختند: فاصلهای
میان عشق زمینی و آسمانی نیست...
و شایـב ؏ـشق همان لبخنـב ایست،
ڪه با مرور خاطراتش بر لب مینشینـב...
من قله دوست داشتنت را با پای عشق
فتح خواهم کرد ! و تو همچنان بشین
و دریای نگاهت را با موج محبت به
صخره دلم بکوب شاید دلم بیدار شد و
نگاه زیبایت را در آغوش کشید.
رفت عَقل و رفت صبر و رفت یار...
این چه عشق است
این چه دَرد است
این چه کار؟
از تبار ستونهای فروپاشیدهام
وعشق با تیشهای آتشین،
هنوز بر جانم میتراشد
در من ویرانهایست
که کوه را خواب میبیند
و هر ضربه
فقط پژواک زخمی کهنتر میشود
در باد سرد پاییز
سایهام را گم کردهام
چون خطی از دود بر پیشانی زمان..
امید
پرندهایست بیلانه در مشت شب خفه...
«بازگشت در خیال»
شب، نرم و آرام از پنجره میگذرد،
و تو در خوابِ من، باز میآیی.
نه برای ماندن، نه برای لمس،
فقط برای اینکه یادم بیاوری:
عشق، حتی در دوری، زندگی میکند.
مینشینی کنارم،
بیصدا، بدونِ کلام،
و من باز هم نفس میکشم،
در حضورت که فقط در...
«حضور تو »
عشق،
دیگر نامِ کسی نیست.
رودیست
که از درونِ من میگذرد
و به دریاچهی تو میریزد.
تو را نمیخواهم
برایِ پر کردنِ خلأهایم،
میخواهمت
چون در حضورت،
فکر بال میگیرد،
روح میروید.
اگر نباشی،
آسمان هنوز هست،
اما بیرنگتر.
ما دو ستارهایم،
که میانِ فاصلهها،
به هم...
«جهان بدونِ تو»
رفتی،
و جهان تمام نشد.
نور،هنوز از لای پرده میتابد،
چای هنوز بخار دارد،
و من هنوز بلدَم لبخند بزنم.
اما همهچیز اندکی ساکتتر شده،
مثل موسیقیای که صدایش را کم کرده باشند.
جهان بدونِ تو سرد نیست،
فقط بیصداست.
و من در این بیصدایی،
خودم را...
«وقتی عشق معنا شد»
روزی فهمیدم،
عشق یعنی نخواستنِ بیشتر،
یعنی دیدنِ او در هر جا،
حتی وقتی نیست.
تا پیش از آن، میخواستمش...
در کنارم، در صدا، در لمس، در روزمره.
اما عشق، از دیوارها رد شد،
از زمان گذشت،
و آرام نشست، در گوشهی جانم.
دیگر او را...
«عشق از فاصله»
تو آنسوی زمین نفس میکشی،
و من، در اینسو، به هوایی که از تو میآید زندهام.
میگویند فاصله سرد میکند،
اما من هر شب از گرمای صدایت خوابم میبرد.
در این رابطه، لمس نیست، آغوش نیست،
اما عجیب است ،
گاهی در میان سکوت صفحهی خاموش،
حضور...
«وقتی فکر بیدار شود»
فکر اگر بیدار شود،
هیچکس به کسی نمیگوید:
"تو باید مثل من باشی."
فکر اگر جرأت کند،
میبیند حقیقت،
جامِ آبیست
که از هر چشمهای میجوشد.
نه آسمان از آنِ یک قوم است،
نه عشق، ارثِ مذهبها.
آدمی وقتی بفهمد،
که زمین زیر پای همه یکیست،...
«آرام بمان، من خودم میسوزانمت»
به من نگاه کن…
نه با هوس،
نه با حسرت
آرام.
من زنم،
عشق را با لطافت میبلعم
و با شهوت پس میدهم.
پیشم بنشین،
مثل کسی که میداند
برای رسیدن
عجله لازم نیست.
من خودم
وقتی زمانش برسد
کلماتت را میبوسم،
نه فقط لبهایت...
«بیاجازه، دوستت دارم»
دوستت دارم
بیاجازه،
بیحسابوکتاب،
مثل شعلهای که نمیخواهد منطق بلد باشد.
دوستت دارم
آنقدر نزدیک،
که اگر نفس بکشی،
ریههایم
به جای تو هوا میگیرند.
اگر صدایت را
یک لحظه
از من بگیرند،
به گوشم خیانت میشود
و تمام دنیا
گنگ!
چه اهمیتی دارد
فاصله؟
عشق من...