متن عشق
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات عشق
من و جام می و معشوق، الباقی اضافات است.
اگر هستی که بسم الله، در تأخیر آفات است.
مرا محتاج رحم این و آن کردی، ملالی نیست،
تو هم محتاج خواهی شد، جهان دار مکافات است.
ز من اقرار با اجبار می گیرند، باور کن
شکایت های من از عشق...
در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم،
اصلا به تو افتاد مسیرم که بمیرم.
یک قطره ی آبم که در اندیشه ی دریا،
افتادم و باید بپذیرم که بمیرم.
یا چشم بپوش از من و از خویش برانم،
یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم.
این کوزه ترک خورد...
مثل یک معجزه ای، علت ایمان منی؛
همه هان و بله هستند، شما جان منی.
روی خوش زندگی همین است
همین که کسی باشد
صبح را بخیرکند
شب را آرام پای فنجان چایت باشد
و ظرفهای روی میز را زوج کند
واقعاً چقدر زیبا میشود
وقتی به جای تشکر میگویی:
دوستت دارم
رفتم به او بگویم، من عاشقت شدم را؛
لرزیدم از نگاهش، گفتم عجب هوایی.
پرسید: از عشق چه به دست آوردی؟
گفتم: حالا تمام شعرهای غمگین جهان را میفهمم.
چه کسی می داند
که تو در پیله تنهایی خود، تنهایی؟
چه کسی می داند
که تو در حسرت یک روزنه در فردایی؟
پیلهات را بگشا؛
تو به اندازه ی پروانه شدن، زیبایی.
نهنگی دید مرگش را ولی دل به ساحل زد
من از پایان خود آگاهم اما دوستت دارم
کسی چون من اگر دیدی، برای ماندنت جان داد
از او بستان تو جانش را ولی با او بمان لطفا...
عاقبت روزی مزار سرد من
معبد دنجی برایت میشود
عکس من با آخرین لبخند من
شاهد شب گریه هایت میشود
میگذاری سر به روی قبر من
سنگ قبرم میشود دنیای تو...
از تمام آنچه باهم داشتیم
یاد من میماند و فردای تو...
همیشه میابمت در آن
دلتنگیهای که آخرش اشک میشد
و امروز من
از همین دورهای دور
آغوش میگیرمت
شاید که احساسم کنی
شاید توام دلت تنگ شد
یکدیگر را با کلمات بدست می آوریم و با رفتار از دست میدهیم...
به باغِ جان، نهالِ عشق، نشاندم، ای نگار
به جایِ خارِ غم، گُل هایِ شادمانی، در بهار
تو گفتی این کویر، تشنهیِ بذرِ محبت بود
بِکِشتَمَش، به جان و دل، زِ مهرِ بی شمار
کنون ببین، که صحرا، چگونه شد گلشن
زِ هر شکوفه، رسد عطرِ دیدنِ رخسار
نماند دیگر،...
ای عشق، تو معنی این زندگیام هستی،
بیتو، همه لحظهها، بیفایده است…
ﺍﺗﻮﺑﻮﺳﯽ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺯ ﺗﻬﺮﺍﻥ
ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﻫﺎﯾﺶ ﺧﺎﻟﯽ ﺍﺳﺖ
ﻗﻄﺎﺭﯼ ﻣﯽﺭﻭﺩ ﺍﺯ ﺗﺒﺮﯾﺰ
ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﮐﻮﭘﻪ ﻫﺎﯾﺶ ﺧﺎﻟﯽ ﺍﺳﺖ
ﺳﯿﻨﻤﺎﻫﺎﯼ ﺷﯿﺮﺍﺯ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺗﻤﺎﺷﺎﭼﯽ ﺍﺳﺖ
ﮐﻪ ﺣﺘﻤﺎ ﺭﺩﯾﻔﯽ ﺍز ﺁﻥ ﺧﺎﻟﯽ ﺍﺳﺖ
ﺍﻧﮕﺎﺭ ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺍﺻﻼ ﻧﯿﺴﺖ
ﺍﻧﮕﺎﺭ ﻋﺪﻩﺍﯼ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﻧﻤﯽﺁﯾﻨﺪ
ﺷﺎﯾﺪ، ﮐﺴﯽ ﺩﺭ ﭼﺸﻢ ﻣﻦ...
از "عشق" پرسیدم :
سر چند نفر را به باد داده ای
گفت : به شایعات توجه نکن!
اکثر آنها مشتری همسایه پایین، "هوس " هستند
یا مرا با خود ببر
آنجا که هستی
یا بیا
چو بدان لطیف خنده همه را بکرده بنده
ز دم تو مرده زنده تو چنین شکر چرایی
سالومه | ⁷'²'¹⁴⁰⁵
[نمیدانستم روزی چنین پریشان خواهم شد برای یک مرد عراقی، که سال گذشته حتی او را نمیشناختم..
او که آمد، مات و مبهوت ماندم..
من دور از طهارت بودم و این برای من
قابل پذیرش نبود که نازنین مردی از خطه
عراق برای دعوت من، به عشق...
سالومه♡ | 1404
●هرکه مرا میبیند، به تو حسادت میکند.
میگویند: چه شد که پس از آن همه درد
و رنج و غم، مثل روز های اول او را
میستایی! دست بکش احمق.
و تنها پاسخ من لبخند به چشمان
متعجب آنان است. لبخندی که تنها
من از آتش فروزانش...
من، امیدی را در خود
بارور ساختهام
تار و پودی را، با عشق تو پرداختهام؛
مثل تابیدن مهری در دل
مثل جوشیدن شعری از جان
مثل بالیدن عطری در گل
جریان خواهم یافت.
من، شبی مست و خراب
با قدمهایی سست
کولهای بر دوش
از کوچههای سرد این شهر عبور میکنم
طوری که
صدای آخرین گامهایم
در خاطر تو،
کامت را تا ابد تلخ کند !