متن کوتاه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات کوتاه
"دروغ...
حرفی که...
میرقصد
روی لبهی تیغ
با لبخندی
خونین..."
عشق
مثل
حرفی بود
که
هر بار
به
تو
ختم میشد
نقطهها
جا ماندند
در پایان
جملهای که
تو
ناتمام
رهایش کردی.
ن
ی
م
ه
ی
حرفهایت
هنوز
در گوشم
زمزمه میشوند
...
ع
ش
ق
حرفی که
. . .
هیچوقت
به انتها
نرسید
دستهای ما
دیگر به هم نمیرسند
اما هنوز
خطوط شان
حرف میزنند...
در
بند
ترافیکِ
خاطرهها
ماندم
عشق
از چراغ
قرمز
جدایی
عبور کرد.
زردیّ روی من چو یشمِ زرد افغان/ سرخیّ لب های تو چون لعل بدخشان ✓
چراغ داده بودم!
بوق میزنم!
کنار نخواهد رفت
آیندهای
که پشتِ ماضیِ بعید حرکت میکند
چشم به آیینه بدوزم که چه؟
جایِ تَرَکهای تنم تَر شود؟
پیلهتنیدن به تنم را نبین /
لحظهی پروانهشدن مُثلهام
عشق
دایرهایست
بیمرز
که
هر بار
باز
به
خود
بازمیگردد
در
دایرهای
که
آغاز
نداشت
و
پایان
نمیشناخت
ماندم
میان
عشق
چراغ داده بودم!
بوق میزنم!
کنار نخواهد رفت
آیندهای
که پشتِ ماضیِ بعید حرکت میکند
من
و تو
پلی ساخته ایم
از عشق که هر لحظه نزدیکتر میشویم تا به هم برسیم
در آسمانی که نیست
قدم میزند
میاندیشد
و به ابر بودنش
جرقه جرقه میسوزد...
چشم به آیینه بدوزم که چه؟
جایِ تَرَکهای تنم تَر شود؟
پیلهتنیدن به تنم را نبین /
لحظهی پروانهشدن مُثلهام
سهمِ من از بارشِ باران چه بود؟ /
کاسهی سوراخ برایم چه داشت؟
خلوتی میخواهم و
آغوش تو🖤...