گفتى بیا؛ گفتم کجا؟.. گفتى؛ میان جان ما...
مرا به یاد خیابانی بینداز پر از پاییز و مردی که دست هایم را به مهر می گرفت
منم تنها توهم تنها بیا باهم شویم همراه بسازیم خونه عشق را
در خیالم با تو پرواز میکنم پروازی به فراسوی آسمان نیلگون تا برایت آشیان سازم با دستان خویش منوتو بال زنان فرود میاییم به درون تاکه گیریم سرو سامان دستانت را به دستانم برسان
خنده های تو از ته دل نشانه عشق توست به من ولبخند من مهر من ست به تو
تو انگار خوب می دانستی که وقتش است. وقتِ آنکه بیایی و به دنیای من رنگِ زندگی بپاشی. میدانستی که دیگر وقت آن است که غم هایم به سفری دور و دراز بروند و معنی خوشحالی را بیشتر از هرکس دیگری بفهمم. انگار همه ی اینها را از قبل می...
شبیه حس آن لحظه که دوستت دارم را میشنوم از تو شبیه همان تندتر شدن ضربان قلب شبیه همان احساسی که وقتی در آغوش توام درونم زنده میشود شبیه عشق بی وقفه ای که نثارم میکنی شبیه دلی که در تب و تاب است شبیه بی نهایت که تهش معلوم...
هر چقدر ظاهرم قوی نشان دهد درونم دختربچه ایست که شکننده است ضعیف است روزی چند بار از درون فرو میریزد منتظر است منتظر تو میشنوی؟
تو بهترین بهانه ای برای بی قراری ام بیابوسه بزن به جانِ من تا آشوب به پا نکرده دلِ....
آتشی که تو افروختی آتشی ست دوست داشتنی آتشی ست برای گرما ی وجود هم تو هم من گرم می شو یم شعله می کشیم شعله عشق تا هر کسی که نزدیک ما شد اونیز عاشق شو د به همین سادگی
عشق با نگاه تو آغاز شد در من ع ش ق عطش ، شوق ، قهر و آشتی یار یاری از دیار عشق عشقی به بزرگی کوه کوهی به بلندای گیسوانت گیسوانت به زیبایی چشمانت چشمانت که دلم را برده محبوب من
اگه قرار باشه پاهام رو از دست بدم ترجیح میدم در اثر سقوط، بعد از صعود به قله یه کوه باشه؛ اگه قرار باشه قلبم بایسته ترجیح میدم از شوق بغل کردن یه موفقیت باشه؛ اگه قرار باشه چشمام رو از دست بدم ترجیح میدم به خاطر یه شب مستی...
تهِ تهِ خلاقیتش این است که دستش را بگذارد روی میز، زل بزند توی چشم ها، طولانی مکث کند و بعد بگوید: عزیزم...! و عزیزم را طوری با صدای خسته و خش دار بگوید که خودش حس کند چقدر دلبرانه، چقدر شبیه خسرو شکیبایی تو خانه ی سبز... و خیال...
یک مهرماهى سرچشمه ى تمامِ زیبایى هاییست که پاییز با وجود آن به خود میبالد و حالِ دلِ آدمها را خوش میکند.در عاشقانه هایش صادقانه احساسش را در کفِ دستش میگذارد و رویاهایش را فقط با تو مى سازد.یک مهر ماهى باید باشد تا تصویرى از عشق را روى زمین...
نمی دانم حالا چه وقت نشستن و خیال بافتن است. باید در تدارک آمدنت باشم. باید برایت کلی لباس بخرم، عطر بخرم و روفرشی های نو. باید کمدت را مرتب کنم و با همه سعی ام همه چیز را سر و سامان بدهم. آخر تو می آیی و حال و...
از سر زمین عشق برایت پیامی آوردم بدین سان بیا مثل دو پرنده بال بگشایم بسوی خانه خوشبختی که درآن میز شب یلدا را اینگونه چیدم شکلات ، از طعم چشمانت آجیل از ذرات ، عشق من دوستت دارم عاشقتم انار ، از باقی مانده قلبم که هزاران تکیه شده...
نگاهت را دوست دارم نگاهی که ازروی محبت ست نگاه تو با نگاه من درآمیخت وعشقی جاودانه ساخت عشقی که مرا می برد به کوه ودشت به جنگل سر سبز شمال چشم شکلاتی من دوستت دارم
می آیی، و همه می بینند که با یک گل هم "بهار"می شود..
من از برای عشق یک جفت چَشمانت را بر میدارم و یک عمر آرامشش را! . تو اما برای شیدایی، کافی ست لبخند بزنی، تا من همه ام را، قربانی آن منحنیِ طنازت کنم... .
با یاد تو هر لحظه ی پاییز قشنگ است شب گرچه دراز است و غم انگیز، قشنگ است باران و لبِ پنجره، گلدان و کمی بغض یادآوری خاطره ها نیز قشنگ است آن سو، تو و تنهایی و این سو، من و باران از چشم من این چک چکِ یکریز...
من عاشقانه ترین حرف های پاییزم که از درخت دلت مثل برگ می ریزم به گام های تو بسته است مرگ و زندگی ام به زیر پای تو یک برگ خشک ناچیزم اگر که گریه امان داده بود ، می دیدی که از طراوت سرشار عشق لبریزم به جای آن...
دیگر از خواب هم کاری ساخته نیست, نه مرا میبرد, نه تو را می آورد, تشدید میگذارد روی دلتنگی ها و من عاجزانه تا صبح, دخیل میبندم به ضریح آسمان! شاید با سپیده, تو هم برسی...!
چه صبح قشنگی می شود ، اگر یک روز به جای حسرتت تو را داشته باشم...
دوستت دارم... به باران ...می سپارم تا ... به روی شیشه ات ... از مَن ... هزاران بوسه ... بنویسد ... هزاران دوستت دارم♥️