عاشقش بودم ولی ناگه ز من بیزار شد سقف کاخ آرزوها بر سرم آوار شد راست بودش آن خبر، دل به رقیبم داده بود راست میگفت! او برای رفتنش ناچار شد قسمت من از گلستانش فقط خار و خزان آن طراوت آن جمالش قسمت اغیار شد هر خطایی سر زَدش...
چنان در عشق های یک طرفه غرق شده ایم که وقتی به گذشته فکر می کنیم شرمنده احساسمان می شویم.
پاییز را فریاد خواهم زد بر خشتهای کهنه ی دیوار بر آن سپیدار بلندی که از تاک همسایه شده بیزار پاییز را فریاد خواهم زد با قطره های بارش باران بر بامهای خانه میبارند من زیر چتری مانده در رگبار پاییز را فریاد خواهم زد در اشکهای کودکی تنها بر...
و من همچنان چشم انتظار عشقی هستم که تمام زنانگی ام را در وجودش یافته ام
تا تو را جدی گرفتم بر تنم خنجر زدی عشق را بازیچه کردی بردلم آذر زدی سوختم دراین سکوت و انزوای عاشقی غصه را بر تار و پودم تا رج آخر زدی
به اندازه ی کافی قوی بوده ام و حالا زندگی میچسبد به مردمک چشمانم! به انحنای لب هایم، به بند بندِ انگشتانم.. و عشق میتواند شروع این زندگی باشد .. از قوی بودن کلافه ام! و حالا عشق میتواند تمام مرا تسخیر کند! واین نشانه ی ضعف من نیست! نشانه...
تو رابطه ای که \اعتماد\ نباشه \عشق\ پاشو پس میکشه!! حتی اگه خودش باعث سر گرفتن این رابطه شده باشه... هیچ چیزی مثل \اعتماد دوطرفه\ طعم عشقو شیرین نمیکنه... و هیچی مثه \شک \ عشقو خانمان سوز نمیکنه.. گند نزنید به عشقی که هیچ جای این کره ی خاکی نمیشه...
عشق تو از من عشق من به تو دوست داشتنت بامن ماندنش باتو همراهی ات بامن سازگاریش باتو لبخند پر مهرش از تو خنده های از ته دل با من فدا کاریش از من ماندگاریش از تو بیا باهم دراین شب، چهار شنبه سوری دست در دست هم از روی...
دخترِ پاییزی اما داستانش فرق دارد با تمامِ دخترانِ زندگی ات... یا از مهر آمده تا با مهربانی اش رخنه کند در تک تکِ لحظه هایت... یا با آبان آمده تا احساساتِ پاکش را به پای زندگی ات بریزد... و یا در آذر چشم گشوده تا با لجبازی های عاشقانه...
موسیقی آغوشت آرامش آسمانی تا بی نهایت آبی ست بال در بال شدن با تو در لاجورد عالی عشق چه رویای زیبائی ست :)
گاهی اگر که عشٖق تو را دستِ کم گرفت تقصیرِ توست، دستِ مرا کم گرفته ای
منم تنها توهم تنها بیا باهم شویم همراه بسازیم خونه عشق را
خنده های تو از ته دل نشانه عشق توست به من ولبخند من مهر من ست به تو
من گذشته را خوب بِ یاد دارم، آن خیابان قدیمی در کنار عشق کهنه، با باران پاییزیش... برگهای زرد و نارنجی به کنار جدول حتی خوب بِ یاد دارم آن چشمان جنون انگیز را، خنده های بی محابا و بی دلیلی که دلیل شادیه ما بود؛ من بِ یادم دارم...
آرزویم این است که روزی بتوانیم در کنار هم، دوباره شادی را زمزمه کنیم و زیر سایه عشق، لبخند ها به چهره هایمان برگردند...
در انتهای کوچه آذر دختریست به نام یلدا. با موهای بلند و مشکی، پوستی سفید و گونه های سرخ مثل انار. دختری که منتظر است کسی بیاید و با عشق، دقایق منجمدش را گرم کند. آواز با هم بودن را در گوش هایش زمزمه کند و با دیدار های کوتاه...
بعضی اوقات عشق چه بی موقع به سراغت میاد گاهی تو عاشقی و او دل و دماغ ندارد و میرود میرود و دل و دماغ تو را هم میبرد حالا تو بی دل و دماغی و حوصله عاشقی نداری و چه بی موقع این مرد سراغت آمد درست وقتی که...
شبیه حس آن لحظه که دوستت دارم را میشنوم از تو شبیه همان تندتر شدن ضربان قلب شبیه همان احساسی که وقتی در آغوش توام درونم زنده میشود شبیه عشق بی وقفه ای که نثارم میکنی شبیه دلی که در تب و تاب است شبیه بی نهایت که تهش معلوم...
آتشی که تو افروختی آتشی ست دوست داشتنی آتشی ست برای گرما ی وجود هم تو هم من گرم می شو یم شعله می کشیم شعله عشق تا هر کسی که نزدیک ما شد اونیز عاشق شو د به همین سادگی
عشق با نگاه تو آغاز شد در من ع ش ق عطش ، شوق ، قهر و آشتی یار یاری از دیار عشق عشقی به بزرگی کوه کوهی به بلندای گیسوانت گیسوانت به زیبایی چشمانت چشمانت که دلم را برده محبوب من
اگه قرار باشه پاهام رو از دست بدم ترجیح میدم در اثر سقوط، بعد از صعود به قله یه کوه باشه؛ اگه قرار باشه قلبم بایسته ترجیح میدم از شوق بغل کردن یه موفقیت باشه؛ اگه قرار باشه چشمام رو از دست بدم ترجیح میدم به خاطر یه شب مستی...
تهِ تهِ خلاقیتش این است که دستش را بگذارد روی میز، زل بزند توی چشم ها، طولانی مکث کند و بعد بگوید: عزیزم...! و عزیزم را طوری با صدای خسته و خش دار بگوید که خودش حس کند چقدر دلبرانه، چقدر شبیه خسرو شکیبایی تو خانه ی سبز... و خیال...
"میخوام بزرگ شدم یه شوگر ددی داشته باشم" این را یک دختر یازده ساله گفت! . دختر یازده ساله هنوز وارد هیچ رابطه جدی و یا حتی غیرجدی با هیچ مردی نشده. هنوز تجربه شکست ندارد، هنوز مرد عیاشی به او خیانت نکرده و با دوستش نریخته روی هم! هنوز...
یک مهر ماهی تمام ذرات احساسش با عشق می جوشد و پرُ هیاهو ترین شور و هیجانات را به جان روزمرگی هایت می اندازد ! آنقدر مهربان است که وجودش صورت زندگی را زیباتر می کند ! اولین فرزند فصل نارنجی پوش تولدت مبارک