متن قلب
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات قلب
چشمانِ سیاهت، چو نگینِ گلِ الماس؛
هر موجِ نگاهت، تبِ گرمای پُراحساس؛
وقتی بزنی چشمکی از، چشمه ی قلبت،
آبی بشود شورِ دلم مثلِ گلِ یاس!
زهرا حکیمی بافقی،
کتاب دل گویه های بانوی احساس.
🌿❤️🌿
قلبم مالامال از عشق است و در سینه ام سنگینی میکند…
تابحال نمیدانستم انسان ، میتواند عشق را در جسمش احساس کند!
برگرد، به سوی قلبِ حسّاسم باز!
برگرد؛ بیا، به نزدِ من، با آواز!
در رقص بگیر، شورِ احساست را؛
از نو، بِنِما، تو عاشقی را، آغاز!
زهرا حکیمی بافقی،
کتاب دل گویه های بانوی احساس
تو دیدی که: به قلبم درد، جاری ست؛
همان دردی، که تب می کرد، جاری ست؛
نخواندی، حسّ پُردردِ دلم را؛
هنوز آن التهابِ سرد، جاری ست!
زهرا حکیمی بافقی،
کتاب دل گویه های بانوی احساس
یک شب بیا؛ تا بنگری:
این قلبِ بی تاب مرا؛
حالِ مرا؛ احساسِ دل؛
چشمان بی خواب مرا!
زهرا حکیمی بافقی،
کتاب دل گویه های بانوی احساس
جای شما تو سینه ما خالیست جانا
کوثرنجفی(چشمه)
آدم ها زود از هم دور میشن
،محو میشن
حس ها کم رنگ میشن
صدا ها قطع میشن
نگاه ها تموم میشن
و
قلب ها تاریک .....
صدف مسعودی
قلب انسان ها بسیار نازکه ❤️❤️
قلبهارو نکشن. ای بشر
زیبایی که درقلب ها وجوددارد
هیچ وقت هیچ جای دنیا نخواهد دید
پس به قلب خود آسیب نزن ❤️❤️❤️
قلب هارو
ازخودت رنج نده
قلب هارو ازخودت ناراحت نکن
قلب هارو دوست داشته باش
زندگی درقلب ها
را یاد بگیر...
هوای داشتنت
هر شب به سرم می زند
و بغض در گلو نشسته ام
در انتظار یاد زیبای توست
تا در خیالی لطیف
به استقبال من بیاید
ای کاش بودی تا نسیم شادی
از هرم نفس هایت می وزید
دست نوازش بر ثانیه های
پر درد من می کشیدی
و...
تو دیدی که به قلبم درد جاری ست؛
همان دردی که تب می کرد جاری ست؛
نخواندی حسّ پُردردِ دلم را؛
هنوز آن التهابِ سرد جاری ست
شاعر: زهرا حکیمی بافقی، کتاب دل گویه های بانوی احساس.
مهرم— فروردین
به سویه تو آمده ام تا تورا حس کنم ودنیا خواهد دید داستان عشقی سوزان را
که شعله اش در قلب من خواهد بود،
به هنگام عاشقی گویی در دنیای شوالیه ها وپرنسس ها سر می کند ،
قلب عاشق است ودر عشق پابرجاست
چشمانت انعکاس قلب و احساست هستند ...
نور بهشتی
آسمان چشم هایم
پوشیده از ابر دلتنگی است
بغض میان گلویم نشسته
و غباری غم زده
قلب مسکینم را احاطه می کند
دلتنگ بارانم
در غروب جمعه
وقتی که
لحظه های بی تو بودن
تکرار می شوند
مجید رفیع زاد
همپای صبح بیا
و با دست های سبزت
فاصله را بردار
پنجره ی امید را به رویم باز کن
من آمدنت را
به قلبم نوید داده ام
مجید رفیع زاد
تا قبل از آلکمئون (فیلسوف یونانی)، مرکز احساسات رو قلب می دونستند ؛
حتی مدتی بعد از کشف اعصاب و سیستم عصبی توسط آلکمئون، و بیان کردن مغز به عنوان مرکز کنترل احساسات، بازهم نظریه ها به سمت قلب برگشت.
این نظریه ها انقد قوی بودن که حتی الان هم...
تو فقط مال همین قلب پر احساس منی
منم آن مزرعه ی عشق ، تو آن داس منی
هر کسی در دل من نیست عزیزم بخدا
به که گویم که تو آن برگ گل یاس منی
به رطب زار لبت بوسه ای مهمان بشوم
چون که سرخ است و ملس...