متن زندگی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات زندگی
زندگی
چیزی نیست
جز
عشق ورزیدن .
صدایم کن
که برگردم ،
صدایت
چو دم عیسی ،
همیشه
زندگی بخش است.
برشی از کتاب « جین در فانوس تپه» نوشته « ال ام مونتگمری»
به این میگویند زندگی جین! آدم باید شومینهٔ خودش را داشته باشد. پای آدم جلوی شومینهٔ بقیه گرم میشود، ولی قلبش یخ میبندد . . .
کاش جانم به جانِ تو ای جان مبتلا نبود
یا که راهِ زندگیم ز تو ای جان جدا نبود
کاش گفته بودی که جهانم جهان توست
هر آنچه که توانم به زندگی توان توست
الکی
زندگی کردیم
کاش
الک می کردیم
بعضی ها رو...
جاده
نفسش برید
از بس
دنبال تو دوید.
می خواهمت مثل مریضی که طبیبش را
مثل غمی که اشکهای بی شکیبش را
می خواهمت مثل بهار زندگی ای گل
مانند یک عاشق که معشوق نجیبش را
میخواهمت تا خاطرت در سینه بیدار است
مانند آن چشمی که میجوید نصیبش را
می خواهمت اندازه ی یک عمر تنهایی
مثل...
امروزه
زندگی کردن
سخت است
مردن را
که همه بلدند .
زندگی کن
برای مردن
وقت بسیار است.
باش
تا
دل نسپارم به نگاهی ،
که کوه صبرم را فرو ریزد ، و خانه ی ترسم را بلرزاند
بهار
بی تو
زندگی ندارد ،
ای بهار زندگی.
.
فصل بهار میرسد ، رقص بنفشه دیده شد
گل چه به ناز آمده، برگ گلش خمیده شد
بوسه زدی که بر لبش، شمع سحرگهت شود
شعله ی شمع را ببین طبع سخن چکیده شد
از رخ یار ماهرو ، ناز غزل خریده دل
نغمه ی عود خوش نوا، ساز...
زندگی سخت نیست، تلخ نیست!
زندگی همچون نتهای موسیقی،
بالا و پایین دارد.
گاهی آرام ودلنواز است
وگاهی سخت و خشن
گاهی شادورقصآور،
گاهی پرازغم!
زندگی شیرین است،
بایداحساسش کرد...💕
در دل تاریکی
چراغی کوچک میدرخشد،
نه از جنس آتش،
که از جنس رؤیا...
هر گام،
صدای نرم فردا را میسازد،
و هر نفس،
پنجرهای تازه به روشنایی باز میکند.
امید،
همان پرندهایست
که حتی در قفس،
آواز رهایی میخواند...
و من،
با دستان خالی،
اما با قلبی سرشار،
به...
شبهای دلتنگی!
میدونم شاید اولش خندهدار به نظر بیاد، ولی اونایی که «دلتنگی» رو چشیدن، میدونن چیه! یعنی اونقدر دلت گرفته که دلت میخواد اصلاً نباشی. ولی هر کدوم از اون شبهای سخت، یه جورایی تو رو قویتر میکنه، چون تونستی از پسش بربیای و بجنگی.
بعد از اون شبها،...
زندگی
لباس عروس اجاره ایست
که خوشبختی را
به تن هیچکس نمی آورد
یک لنگه دستکش توری اش هم
به من رسیده
که این فکرهای بازیگوش
سوراخش کردند
تازگی ها شنیدم
آدم از فکرهایش
باردار می شود
من مردهای حامله ی زیادی دیده ام
دیشب بچه ی یکی از این...
به تماشای قطراتِ معلق که میبارند
چشم بدوزی کافیست
تا به خاطر آوری
تو نه یک عابرِ خاموش
که وارثِ خورشیدی.
دستهای تو
انگار قرار است
پشت این پردهی نمناکِ مداوم
خیمهای از طلا بر پا کند.
پس
وقتی باران میزند بر شانههای شهر
فراموش نکن
تو کسی هستی که...
روزگار، بازی بود…
بازیای که من، سادهدلانه، زیادی جدی گرفتمش،
لبخندهایش را باور کردم، اشکهایش را از بَر شدم؛
آمده بودم تا ببَرم، تا ببخشم، تا بمانم
اما هر بار باخت، سهم من شد.
نه از کم بودنم،
بلکه از بسیار باور کردنم…
من دلم را وسط بازی گذاشتم،
و...
اردیبهشت ، چمدان عطرش را بست و تا دقایقی دیگر جایش را به خردادماه می سپارد.
اردیبهشت ، ماه شاعران که هر صبح عطر گل و گلاب را به جانمان پاشید.
کوچه ها از نفس تو شکوفه می داد و واژه ها در هوایت قد می کشیدند.
اکنون که می...
تمام آنچه برایش زندگی کردهای و میکنی دروغ است و فریبی که زندگی و مرگ را از تو پنهان میدارد.
زندگی را سخت گرفته ایم
رها کنید و بگذرید زندگی کوتاه است
شاید فرصتی نمانده تا عکسی شویم یادگاری بر روی طاقچه
زندگی کن نه بردگی