آیا ما سزاوار بودیم تمام خیابان را در باران برویم و در انتهای خیابان کسی در انتظار ما نباشد؟
یک روز می بوسمت یک روز که باران می بارد ، یک روز که چترمان دو نفره شده ، یک روز که همه جا حسابی خیس است یک روز که گونه هایت از سرما سرخ سرخ ، آرام تر از هر چه تصورش را کنی ، آهسته ، می بوسمت...
روزهای بارانی را انگار خدا برای عاشق شدن فرستاده! دقت کرده اید ؟ باران که می بارد چقدر مهربان تر می شوید چقدر دلتان می خواهد دست یکی را بگیرید و بروید توی خیابان قدم بزنید … اصلا خیلی هایتان چتر بر نمی دارید دوست دارید خیس شدن زیر باران...
ای تمام باران چشمم از آن تو بگذار فقط در هوای تو ابری باشم...
آنقدر دوستت دارم که پروانه ها گیج میشوند، گل ها تعجب می کنند و باران دلش آب می افتد تولدت مبارک
بزن ای طبل باران بزن ای طبل باران برقص ای بید مجنون برقص ای بید مجنون رسیده پچپچ گل رسیده پچپچ گل به گوش خاک محزون به گوش خاک محزون بیارید سفره عید بیارید سفره عید بچینید قاصدکها بچینید قاصدکها هزاران سین تازه هزاران سین تازه به جای سوگ و...
در برف و باران چتر و بارانی ندارم اما خوشم چون درد پنهانی ندارم
ابر اگر از قبله آید، تند باران میشود شاه اگر دزدی نماید، مُلک ویران میشود
و بعد نوبت آبان رسید و بارانش شب عذاب و خیابان راهبندانش
زندگی یک سفر است زندگی جاده و راهی است به آن سوی خیال زندگی تصویری است که به آئینه دل می بینی زندگی رویایی است که تو نادیده به آن می نگری زندگی یک نفس است که تو با میل به جانت بکشی زندگی منظره است، باران است زندگی برف...
کاش میدونستی این مردم چقدر بی پناهند تا کمی منصف تر میباریدی... آهسته ببار باران! اینجا هیچ چیز سر جای خودش نیست که یا غرق سیلاب می شویم یا لب هایمان از تشنگی ترک بر میدارد...
آسمان دلت که گرفت باران میشوم برایت روى گونه هایت جا خوش میکنم اشکهایت را قطره قطره همراه میشوم تا کنارِ انحناى لبهایت بوسه باران بوسه بارانت میکنم ...!!!
تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم تو را به خاطر عطر نان گرم، برای برفی که اب می شود دوست می دارم تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم اندازه قطرات باران، اندازه ی ستاره های اسمان دوست...
باران که میگیرد هوا، عطر تو را می آورد تو زیر باران میروی شهری معطر می شود
ﺍﺯ ﻣﯿﺎﻥ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻋﺎﯼ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺑﻪ ﺗﭙﻪﻫﺎ ﻣﯽﺭﻭﻧﺪ ، ﺗﻨﻬﺎ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﭼﺘﺮ ﻣﯽﺑﺮﻧﺪ ﺑﻪ ﮐﺎﺭﺷﺎﻥ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﻧﺪ
من از رایحه ی کاه گلی فهمیدم که کسی باز باران شده است!
باران بارید بوی دلتنگیهایت بلند شد
پدر باران امنیت است ! آغوشش بى دلهره ترین پناه گاه دنیاست...مگر داریم مثل پدر که نوازش هایش امنیت را میان موهایت و قلب نگرانت بکارد...و دلت قرص باشد که پشتِ این دست هاى نوازشگر هیچ خواسته اى در کمین نباشد..!آخر مگر داریم مثل پدر...!
چه لذّتی دارد از فردای نیامده نترسیدن ، گوش به باران دادن ، چای درست کردن ، پادشاه وقت خود بودن ...
همسر مهربانم عمرت به شیوه ی باران پُر از تکرارِ طراوت باد… تولدت مبارک
تصمیم گرفت و بی محابا آمد خورشید به دشت عشق زیبا آمد آورده برای او انار و گل و سیب باران ستاره تا به اینجا آمد
برف ببارد یا باران برای باور زمستان همین جای نبودنت کافی ست!
التماست نمی کنم هرگز گمان نکن که این واژه را در وادی آوازهای من خواهی شنید تنها می نویسم بیا بیا و لحظه یی کنار فانوس نفس های من آرام بگیر نگاه کن ساعت از سکوت ترانه هم گذشته است اگرنگاه گمانم به راه آمدنت نبود ساعتی پیش این انتظار...
ابر و باران و یار من و یک زن میانسال عقب تاکسی نشسته بودیم. یک مرد چهل و چند ساله هم جلوی تاکسی کنار راننده پا به سن گذاشته نشسته بود. باران به شدت می بارید و برف پاک کن ماشین با سرعت کار می کرد. زن میانسال گفت: «خدا...