متن درد
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات درد
درد روی سینه ی من لحظه ای با درد گفت:
آن که روح درد را در من دمیده رفته است
سید عرفان جوکار جمالی
خاطراتت پیله کرده اند به جانم
هر روز می شِکُفد دردی...
انچه بذر رنج کشیدن در دل وجودمان میکارد،
بی شک اگر در دستانمان
داس بزرگه سخت جانی، ببیند
با توان بیشتر از درد های خلق کرده اش تنمان را میخوراند،
آدمی اگر به مثال طفل محکم نفسی
که هنگام زمین خوردن اطراف را نگاهی سرسرانه کرد و با تکاندن تنش...
احساسم نفس می زند:
در بی همزبانی!
درد باید دلت را؛
تا که دردم را بدانی!
زهرا حکیمی بافقی،
کتاب گل های سپید دشت احساس.
سخت ترین انتظار اون زمانی هست که منتظر برگشتن چیزی یا کسی هستی که سخت به دستش اوردی ولی آسون از دستت رفته بی دلیل بی خبر بدون نشونه سخت ترین انتظاره چون عقلت میگه برگشت غیر ممکنه ولی ته دلت هیچ وقت نمیخوای باورش کنی و فقط میتونی تا...
هوای داشتنت
هر شب به سرم می زند
و بغض در گلو نشسته ام
در انتظار یاد زیبای توست
تا در خیالی لطیف
به استقبال من بیاید
ای کاش بودی تا نسیم شادی
از هرم نفس هایت می وزید
دست نوازش بر ثانیه های
پر درد من می کشیدی
و...
چقدر ناگهان همه دنیای یک آدم
در یک روز تنها در چند ساعت
از بین میرود تمام رویاها و تمام آرزو هایی که چیزی نمانده بود تبدیل به واقعیت شوند به ناگهان ناپدید میشوند و جای خود را به غم و احساس ناباوری میدهند
چقدر راحت یک انسان از اوج...
و درد به مویرگ هایمان رسیده بود
اما هنوز لبخند میزدیم
دردت را بگو
سینه ام دکان عطاریست دردت را بگو
ملجأ و ماوای غمخواریست دردت را بگو
من برای عاشقان گنجینه های حکمتم
روح عرفان از لبم جاریست دردت را بگو
آسمان از شوق می گرید من از دردِ فراق
کار ما هر روز و شب زاریست دردت را بگو...
تو دیدی که به قلبم درد جاری ست؛
همان دردی که تب می کرد جاری ست؛
نخواندی حسّ پُردردِ دلم را؛
هنوز آن التهابِ سرد جاری ست
شاعر: زهرا حکیمی بافقی، کتاب دل گویه های بانوی احساس.
کاش می شد تلخی روزگار ،را مانند تلخی قهوه سر میکشیدم و تمااااام …….
ذره ذره به جان کشیدن تلخی درد ،دارد
المیرا پناهی درین کبود.
میدونی توجه بیش از حد و
درد و دل کردن بیش از حد به آدما سمه حتی به نزدیکات چون حوصله خودشونم ندارن و بعدشم
با ی آدم درد و دل کنی صدروز وجدانتم درد میکنه
ولی اگ با خدا حرف بزنی وجدان درد نداری
خدا بی صدا و بدون...
تو از بهترینِ من، تبدیل شدی به بهترین درد
دردی که نمی خوام فراموشش کنم...
دردی که نمی خوام درمانش کنم...
دردی که با وجود درد بودنش، بهش لبخند میزنم!
این درد رو فقط باید به دوش کشید؛ تا بی نهایت..
شبی از میان دردهایم روییدم
گل نشدم
خاری شدم در چشم باد