متن رفتی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات رفتی
صد بهار آمد و رفت
من ولی در فصلی
که تو رفتی ماندم
در همان پاییز که
با خداحافظی ات
برگ بی جان درخت
روی دستم افتاد
زد نسیم و آن برگ
با هزاران امید
در مسیرت سبز شد
زیر پایت له شد
آسمان بر آن برگ
بی توقف بارید
مثل چمدانی سنگین و بی چرخ
روحم را می کِشید کفِ خیابان
کار تمام بود
«بمان هایم» رفتند...
خراش های صدایم را جمع کردم
و سختِ سخت گفتم: خدا...خداحافظ
«آرمان پرناک»
زنگ زدم به آتش نشانی
د س ت و پ ا ش ک س ت ه آدرس دادم
و فوراً قطع کردم...
رسیدند به یک خیابان
به یک کوچه
به یک خانه
به یک اتاق
به یک قلب
گفتم: کمک!
آتش را خاموش کنید
او رفته است...
«آرمان پرناک»
تو که رفتی
به سایه ات بگو
این حوالی
آفتابی نشود
به سایه ام سپرده ام
خودش دست تنها
حافظه ی تمامِ دیوارهای کوچه پس کوچه های شهر را
پاک کند
آن هم چه پاک کردنی؛
با خونِ دلم!
«آرمان پرناک»
برگرد افکارم پریشان است برگرد
خوابم پر از کابوس و هذیان است برگردد
من بی تو روزم شام تاریک است، هرچند
شب های تو بی من چراغان است، برگرد
دل خوش به تو بودم ولی حالا که رفتی
مرغ دلم سر در ڰریبان است، برگرد
گفتم نرو انگار نشنیدی و...
بگذار به دنبال واژه ایی بگردم که به گستره ی دلتنگی ام برای تو باشد.
از وقتی که رفتی، باورم کن که شبیه آینه ای
شکسته شدم که یک غم را چند غم نشان می دهم...
درد من، بی تو جهانم پوچ و تو خالی شده
درد من، بی تو جهانم پوچ و تو خالی شده
رفتی از پیشم، شنیدم حال تو عالی شده
سرنوشتم بوده این اندوه و این چرخ عذاب
از نخستین روز سهم من بد اقبالی شده
روزها بعد تو کش دارند ای...
اون ج ای ی ڪہ پ وت ک م ی گہ: دِل م رَف ت ن ت ورو کَ م داش ت،
ت وعَ م ڪہ رف ت ی:)🚶🏿♂🖤
دلتنگ شدم وقتی گفتی ز تو مهجورم
رفتی و به دنبالت، می آیم و مجبورم
من بی تو شدم مجنون یک عاشقم و شبگرد
دنبال تو می گفتم... با گریه نرو برگرد
جمعی همه از خواب و با یاد تو من مستم
من هر چه که هستم بازم عاشق تو...
آن که رفته، رفته هرگز او نمی آید سرا
او که رفته با کسی همدم شده چه بی صدا
بی وفایی در زمانه بدخدایی می کند
باوفاها هم شدن در این زمانه بی وفا
درد من از آشنا شد همدم من وای من
زخم کاری را فقط همدم زند هی...
نام غزل: درد بی درمان
آن که رفته، رفته هرگز او نمی آید سرا
او که رفته با کسی همدم شده، شد غصه ما
بی وفایی در زمانه بد خدایی می کند
باوفاها هم شدن در این زمانه بی وفا
درد من از آشنا شد همدم من وای من
زخم...
من هرشب تا سحر بیدارم ای یار
زهجر عشق تو بیمارم ای یار
تورفتی وبه عشق خود رسیدی
منم مجنون خود آزارم ای یار
گفته بودم گر بمانی شاملویی میشوم از جنس زن
آیدایم باشی و من از نگاهت شعر میبافم به تن
رفتی اما تا بسوزم با غمت چون شهریار
نوش عشقت این همه رنجی که دادی یادگار
✍️هدی احمدی