متن عشق
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات عشق
زندگی جیرهی مختصریست مثل یک فنجان چای س
و کنارش عشق است
مثل یه حبهی قند
زندگی را با عشق نوش جان باید کرد...
می گویند عشق واقعی زیباست
می گویند معنای دوستت دارم های واژه هاست
من می گویم عشق واقعی تنها کلمه ای است
که به قلب تو راه دارد
من و تو مثل الفبای ساز میمانیم
منم شبیه نت و تو،خطوط حامل من
علاقه ی من
ضمانت هزار پیامبر است
برای عشق به آدمی
که دوست داشتن را
در لذت بوسه آموخته ام
و با گفت و گوی امید
از میان تاریکی ها می گذرم
تا در آغوشت به نور برسم
آرزو تویی
رویا تویی، زندگی تویی
نفس تویی
بارون تویی، دریام تویی.
همه چیزمی.
جالبه که بدونی عشق میتونه ذائقه مردم رو عوض کنه ! یعنی بعد از تجربه عشق مردم غذاهایی که دوست نداشتن رو خوششون میاد یا حتی یه سری غذا که یار نپسنده و میپسندیدید، رو دیگه نپسندید
رو به هیچست دلم، فکر و خیالی دارم
از تبِ فاصله پیداست سوالی دارم
مینشینم لبِ پاییزترین برگِ درخت
پیله میبافم و رویای محالی دارم
دوری از حادثهی عشق تَرَکها دارد
عاشقم، میشکنم، قلبِ سفالی دارم
چشم بستم به تماشای دو خط باران-شعر
طاقتم خشک ولی اشکِ زلالی دارم
باز...
تمام دربها را باز بگذار
تمام پنجرهها را باز بگذار
بگذار خورشید و باران و باد بیایند
بگذار خداوند از هر چقدر راه که
میخواهد داخل شود
❣️از طریق موسیقی
❣️از طریق شعر
❣️از طریق رقص
❣️از طریق آواز
❣️از طریق عشق
❣️از طریق مراقبه
❣️از طریق کار
❣️از طریق...
شنزارِ خندهای به تماشای باطل است
از ردّ ِ پایِ نرمِ تَنَش دل نمیبُرد
در عمقِ آرزوی صدفهای ساحل است
جاشُویِ لحنِ عشق تکانی نمیخورد
روی دفتر، لای دفتر، پشت دفتر، پس کجاست؟
شاخهگلهای سرودن: «عین و شین و قاف» کو؟
در رگهایش ،
من بودم که میدویدم
اگر نسیمِ محبت بوزد،
حتی بر کویرِ ترکخورده،
زمینِ خاموش،
آغوشی میشود برای بذرِ امید.
دستهای دوست داشتن،
چون بارانِ پنهان،
میلغزند میان شکافهای خشک،
و ناگاه،
از دلِ سنگ،
شاخهای سبز سر برمیآورد.
محبت، خورشیدِ بیغروب است،
که بر هر خاکِ فراموششده میتابد،
و امید،
همان گلِ سرخیست
که...
عشق واقعی اونی نیست
که وقتی دیدیش دستت بلرزه
عشق اونیه که
وقتی نمی بینیش میخواد دلت کنده شه
عشق واقعی این نیست که چگونه ببخشی
بلکه چگونه فراموش کردن است
آنچه که می بینی نیست
بلکه آنچه احساس می کنی است
آنچه گوش می دهی نیست
بلکه آنچه درک می کنی است
و رها کردن نیست
بلکه گرفتن است.
*حکایتی دیگر از هاشور خاطرات : *
یادم میاد اون قدیما تو بچگی هامون همیشه خدا دور ننه مهربون مون حلقه می زدیم تموم حواسمون به هش بود
آخه برای تموم لحظه ها حرفهای قشنگی برای گفتن داشت
پی این بودیم
ببینم باز از چی می خواد برامون بگه ؛ ...
مرهم تیغ تغافل خون خود را خوردن است
بخیه این زخم، دندان بر جگر افشردن است
باده انگور کافی نیست مخمور مرا
چاره من باغ را بر یکدگر افشردن است
از سبکباری گرانجانان دنیا غافلند
ورنه ذوق باختن بسیار بیش از بردن است
لنگری چون بحر پیدا کن که روشن...
✍🏻 عسل صحاف قانع
باورت می شود کنار تو می توانم به میخ های اسیر شده در دیوار هم بخندم؟ هربار صبح که چشم هایم بار دیگر سعات دیدن پیدا میکنند و قلب نحیفم فرصت زیستن دوباره می یابد؛ همه چیز با من در صلح است و کائنات نوازشم میکنند....
بینش من از عشق مسیری بی ثمر است
بی عشق بسی زندگی آسوده تر است
پایان قصه را تلخ و گریان میدانم
عاقبتی بی سر انجام می دانم
هر آنکس که عاشق و دلباخته شد
توپ فلاکت برای او انداخته شد
عشق آدمی افسانه است
جمله های دروغین عاشقانه است...
چنان فسرده ز وضع جهان شدم صائب
که نیست لذت از اشعار عاشقانه مرا
تعریف عشق واقعی از نگاه من
رنگ و بوی منطقی ندارد
من میگویم عشق یک جفت چشم است
که فقط همان یک نفر را می بیند
در قالب تمام خوبى هاى عالم
گفتی دوستم داری و من مقیم سرزمین خوشبختی شدم
روزی از پشت این شب تار
با یک بغل نور میپیچی
در بن بست تنهایی من
میدانم...
تو اگه بتونی درکش کنی؛ راهِ ورود به قلبشو پیدا کردی: