متن عشق
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات عشق
وقتی دلت عاشق میشه پیش یه زن گیرمیکنه هی توی فکرش میری و ذهنت درگیرمیکنه همهْ توجه تو تنهامیره سمت نگاش چه حس عجیبیه عشق دنیامیشه رنگ چشاش
مردن،هم دیگر معنای خودش را ندارد
آره،آن کسی
که روزگاری بی تو بودن را مرگ می دید
را چه شد؟
کجاست؟!
همه چی رنگ باخته است
زندگی لطفا
هیسسسسس!!!
✍مهدیه باریکانی
رفیقم باش
من پول زیادی از تو نمیخوام
حتی نمیخوام منُ سوار ماشین اونچنانی کنی
و لباسای پر زرق و برق بهم هدیه بدی
از تو عشقی مثل شاملو واسه آیدا
و کامو واسه ماریا ،هم نمیخوام
میخوام تو دستام رو بگیری
باهام همین کوچه های شهر رو آروم آروم...
باد پاییزی..
چه زیبا میسرایی عشق را در گیسوان عالم هستی
بیا مجنون من
محرم تویی...
چون گیسوانم داده ای بر باد...
1401/04/21
پیروز پورهادی
چشمه ی عشق
چشم های توست
آنگاه که از زبانم
دوستت دارم را می شنوی
و پهنای صورتم آبشار اشک
وقتی که
لبخندت را می بینم
مجید رفیع زاد
مسافری بودم در دیار غربت
در سرمای استخوان سوزی، درست وسط بهار
خود را در دلشوره ی ناشی از اندوهِ پیله کرده در سلول هایم یافتم
تکیه بر دیوارهای مژگانش
در دیار غربت
در دیار چشم های غریبه اش
که روزگاری آشناترین و گرم ترین بود.
بگذار با هم
پابه پای صلح تن به تن
از عشق لب به لب باشیم
جای دوری نمی رود
نزدیک تر بیا
تا شکل بی پایان ترین پیچیدگی ها
جایی برای هیچ فردایی
در بین ما و شب نمانده باشد...
جلال پراذران
🌿🌿
افسانه یِ من گشته ای و خانه ات آباد
ای عشق جگر سوز من از دست تو فریاد
عشق تو امیدم به گُذر از دل طوفان
با تو دل من از غم و غصه شَوَد آزاد
از دست تو این قلب من از غصه بمیرد
داد از غم عشق...
هزار هزار بوسه در نامه برایم از دور فرستادی
هر کدام را چون بذر گلی
در خاک غم گرفته سرزمینم کاشتم
که باشد از هر بوسه گلی بروید در مدفن هزار ساله اندوه
و نجوای عشق دوباره سر دهد
و گلستان بروید از خط به خط نوشته هایت
و از...
🌿🌿
شاه بیت غزلم گیر دو چشمان تو شد
دل غمدیده ی من بند به زندان تو شد
روزهایم همه رفتند و غمت باقی ماند
چشم هایم به رهت مانده و گریان تو شد
همه جا پر شده بود از بدی و ظلم و جفا
خوبی و مهر و صفا...
پرسید: چند بار دیدیش که اینطور عاشق شدی؟
گفتم : یک دو نگاه
پرسید: چند وقت است گرفتارش هستی؟
گفتم : سالها
حلالت باد
ای عشق حلالت باد قلبی که حرامت شد
عُمری که به نام من همواره به کامت شد
آغاز شدی هر بار در نقطهٔ پایانم
آباد شدی ای عشق ، من یکسره ویرانم
هر کس به طریقی راند ما را زِ تن آسانی
از عشق نشد حاصل جُز یاس...
بیا تا همراه باران، تفسیر کنیم ،
عشق چند شنبه اتفاق افتاد.
تراژدی آسمان ابری،
سناریوی نوشته شده دیوارها
چکه های باران،
سمفونی آغوش داشت.
چتر دونفره زیر باران ،
چشمان مشتاقم مرا گمراه میکرد.
لبخندهایت همانند معجونی برای دلوابستگی بود .
تانگوهای شبانه وملودی شکسته پرکاشن،
بی اختیار ما...
رفتنت رفتن جان ست کمی حوصله کن
آتشی بر دو جهان ست کمی حوصله کن
ماه بیرون زده گاهی به تماشا بنشین
عشق بی پرده عیان ست کمی حوصله کن
چشم تو چشمهٔ عشق ست و نگاهت چون رود
رود عشق تو روان ست کمی حوصله کن
خنده بر روی...