باز شب آمد و دلتنگے و ماه از چشمان تو چهارده خواهد شد.
نگاهم که می کنی ستاره می خندد ماه می تابد و عشق در دلم باله می رقصد.... . جهان کوچکم چشمان توست که دریا دریا بی تاب من است و به وسعت آسمان دلواپسم... . . آبی آرامم نام دیگر تو باران است که می باری بر من و تن...
آب در زندانِ حوضِ حیات ، دیوانه شد استعمالِ هر شبه ی قرصِ مُسَکنِ ماه از آن روست....!
در کابوس هایم شبی عاشق ماه شد خورشید...! وای اگر گونه ی ماه را ببوسد خورشید ! باید پا در میانی کنند کوهها خورشیدشان را باز گردانند تا مگر به دریا درمان کند تاولِ بوسه را ماه...!
همیشه این آب بوده که ماه را در سینه داشته ! یک بار هم قرار است ماه ، آب را بر سینه بفشارد .... آب را از ماه نگیرید ... السلام علیک یا قمربنی هاشم
شب همه شب خیش بر دوش می خراشم مزرع خیال چنته لبالب امید می پاشم دانه های آرزو پچ پچ شاپرک ها غوغای سیرسیرک ها دهان باز شب سیراب از ناله ها پنجره باز ارغوان به انتظار است ماه می تابد به راه در هر پیچ و تاب
ای ماه زیبای آسمان در آن لحظه که نسیم سرود بهاری می خواند گل می رقصد و بلبل آواز امید سر می دهد شکوفه های زیبای بهاری را به یاد لبخندت می بوسم فراموش نکن شمع حیاتم با آتش عشق تو تا همیشه روشن خواهد ماند... .
زیبایی چشمانت به تن من گرمایی می بخشد که خورشید با زمین می کند. وای نور چشمانت را که نگو مثل ماه است...
کوه را به کوه می رسانم..... ماه را به برکه....... کبوتر را به باز......... در یک کلام بگویم......... دنیای ضرب المثلها را زیر ورو میکنم ، ... اگر در منطقشان رسیدن من به تو نباشد...
دوری دوری ! تویی که زیبایی می کنی نه آن تکه سنگ، که ماهِ من است... . .
عزیز تر از جانم دوست داشتن من به تو تمامى ندارد. تو چنان بى محابا در عمق جانم فرورفته اى که گویى هر ضربان قلبم،عشقم به تو بیشتر میشود. و آن هنگامى که زمانه مرا آزرده خاطرمیکند،باز دوست داشتن توست که علت حال خوبم میشود. و من قانعم به بودنت...
گر رخی را ماه باید خواند، باری روی تو ..
من هماره، آدمیان را دیدم که از خورشید می خواستند طلوع نکند و از بهار که شروع نکند و از تاریکی که سکوت نکند ... و آنها گاه از سفر به غربت ماه می گویند بی آنکه بدانند ماه تداوم شُکوهِ خورشیدست ! .
حواسم پرت آغوشت بود آفتاب، لبهای ماه را بوسید و صبح شد.!️ ️️️
شب در راه ماه را بوسه باید زد.. پنجره ها باید بست خیال را پر داد تا جنون مست از عطر حضور دست احساس به گیسویی زد ️️️
در نیمه شبِ سپیدِ تابستانی ماه از پنجره ی اتاق می تابید در موسیقیِ سکوت گم بودم باد بر گیسوی بید شانه می زد انبوهِ برگ ها چون رویای نیمه شب به طنین درمی آمدند جغدی بر درختِ توت می خواند و سیرسیرک از زیرِ بوته ی نعنا صدا می...
متن۶ مترسک دل به گنجشک سپرد... خواست او را نگاه کند گنجشک ترسید و هرگز برنگشت ماه دید و سکوت کرد...
ماه شب آسمان با رخ تو بَدر شد نیم رخش روے او نیم رخش روے تو️ ️️️
" جنگ ستارگان " به پا میشود ... وقتی که تو ... " ماه " آسمان میشوی ... .
وقتی که نیستی ماه در کأسه ی آبی که پشت سرت ریختم می افتد و بال بال می زند و دستی بر شانه های تو می گذارم که برگردی ماه که از پشت بام پدر لابه لای البرز جاباز کرده بود بأم به بام حوض به حوض آب به آب...
ماه قمرے قدرت️ تغییر ندارد جایی ڪه نمایان نشودصورت ماهت.... ️️️
زیباییهای تابستان را دریابید خورشید که باشی... هر روز می آیی و می روی, منظم و دقیق... ولی کسی قدر تو را نمی داند! در حضورت سایبانی جستجو می کنند, سایه را می پسندند و برتو ترجیح میدهند با آنکه تمام وجود و هست آن سایه نیز از توست.. تمام...
ای رودِ عطرافشان و خوشبو می آیی از آن جنگلِ کاج، گُل های آن کوه در خود نشانِ راستی و روشنی را می کشانی هر روز خورشیدِ سحر در تو روان است هر شب برای ماه شعری می سرایی تو شادیِ روحِ خدایی از آسمان ها آمدی، از قلّه ی...
ماهی! به خدا دلیل زیبایی این راهی خوش به حال من که تو با دلم همراهی تولدت مبارک همراه و همسفر زندگیم