متن عاشقانه غمگین
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات عاشقانه غمگین
دیگر امیدی نیست...
نه چراغی در پنجره
نه رد پایی
در خاکِ کوچههای بیعبور
قطع امید،
چیزی نیست که با یک آه تمام شود
درست مثل
حسرت دیدار،
که سالهاست
بر لبانم مانده
و نگفته پیرم کرده است
تابستانهای داغ
یکییکی آمدند
با آفتابی سوزنده
که هیچگاه
دلِ یخزدهام را...
در کوچههای سرد پاییز
قدم میزنم
با خیالی
که سالهاست پشت پنجرهای بخارگرفته
چشم به راه مانده است
برگها
با صدای خشخش،
شعرِ خزان را تکرار میکنند
و عشق،
سوتوکور
در لابهلای دیوارهای ترکخوردهی خاطرهها
نفس میکشد
تاریکی شب
از لابهلای شاخههای خشکیده
سر میکشد به قلبم
مثل کابوسی خاموش...
عشق
مثل آتشی در جانم شعلهور است
وفاداری،
سنگینی بغضی که در گلوی خاطرهها گیر کرده
سوز محبت
میسوزاندم هر شب،
در سکوتی که از باران سنگینتر است
شرابِ تلخِ زندگی
به کامم نشست،
تلختر از هر واژهای که به زبان آوردهام
اما یاد گرفتم
یاد گرفتم که گذشت،
نه...
عشقم هر قطره اشکت
مرگ تدریجی من است
بیعشق
بیتو
چون شاخهای که آرام در باد میشکند💔💔
و من
تنها ماندهام با این غم
که عشق نبودنت را
در هر نفسی حس می کنم
عشق من
در نبودنت
چشمهایم پر از اشکهای بیپایان است،
مثل بارانی که هیچگاه تمام نمیشود.💔
بیتو،
قبرستانِ سردِ عشق است این دلم،
هر نفس، خاکسترِ خاطرههایت،
و هر سکوت، صدای مرگِ بیتو بودن💔💔💔
عشق جانم
بیتو بودن،
مرگِ آرامیست که
هر روز در رگهایم جاریست،
و من، در این سکوتِ بیپایان،
میآیم و میروم
میان سایههای نبودنت
عشق جانم
تو رفتهای،
و من ماندهام،
با هزاران سوال،
که چرا باید عشق،
به گورستانِ تنهایی بدل شود؟😭💔
سیه شد ز هجرت رخ روزهام
کسی بر تو کاش آورد سوزهام
عجب در نگاهت خمی داشتی
تو رفتی و من مست دیروزهام
عشقم
تو
همان سورهای هستی
که در میان تلاوت باد
برگهای خستهی پاییز
جان میگیرند
و من
در هر قدمِ با تو بودن
از قفس تن
رها میشوم
تا پرواز کنم،
با همان پرندههای آسمان
محدثه،
نام تو در وجود من جاریای
مثل آیهای آرام
که صدایش میپیچد
در عمق جانم،
میرقصد بر لبهای سکوت
نگاهت
وضوی بیکلام من است
هر نفس تو
دعاییست که
از آسمان به قلبم میرسد
بیتو
نمازم ناقص است،
بیتو
قبلهام گم میشود در تاریکی
آخر دنیا
یک لحظه صبر کن! به تماشا نشسته ام
دنبال کیستی تو؟ من اینجا نشسته ام
رودی که در هوای تو مانند ماسه ها
عمری به شوق ساحل دریا نشسته ام
تو در کنار زنبق و نسرین و نسترن
من در کویر واهمه تنها نشسته ام
گفتی بیا، به...
بهشت یا جهنّم
برایم تازگی نخواهد داشت،
وقتی
بارها و بارها
بهشت را در تبسّمت
و جهنّم را در درد و رنج هایت
تجربه کرده ام..
درختی بود سبز و سرزنده
که شادابی اش
زبانزد همه گیاهان و پرنده ها بود
اما
این دلخوشی دیری نپایید،
وقتی باغبان
شاخه امیدش را برید
و در خاکی دور کاشت..
دلش تنگ می شود برای آغوشی گرم،
جگرگوشه اش را
بار دیگر به تنش بفشارد
هر صبحدم
شبنم ها...
عشقم
در هر تپش قلبم، فقط تو را میخوانم،
عشق ابدی و آرام جانم همیشه دوستت دارم.
حتی خیالتو با یک دنیا عوض نمیکنم...
آقای "شالاو علی" (به کُردی: شاڵاو عەلی) شاعر معاصر کُرد زبان عراقیست.
بازگرد،
به کجا چنین شتابان؟!
به کجا میخواهی خوش باشی،
غیر از آغوش من.!
هر کجا بروی
آواره و پناهندهای...
هرم نفسهایش،
با بوسهاش
گلاب پاشید به رخسارم-
لبهای مادرم!
عشق جانم
رفتی و تنها شدم با خاطرهها،
با دردهایی که قدرت حرف زدن ندارد،
ای کاش میشد بغضم را می شکستم،
تا اشکهایم همچون باران ببارد💔💔💔
یاد تو مثل زخمی که کهنه نمیشود،
هر نفس، هر لحظه میسوزاند مرا،
دستانم خالیست از لمس مهربانی،
و چشمهایم غرق در اشکهای ناگفته.
در خلوت شبهای بیپایان،
صدای سکوت تو را میشنوم،
دل شکستهام مثل برگهای خزان،
یکی یکی میافتد و میمیرد.💔