متن عاشقانه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات عاشقانه
با این حال پریشانم.
پای عشق تو میمانم تا ویران شوم.
عشقم
در آن جنگل سبز،
دست در دست هم،
میان نور و سایه میرقصیم.
هر گام، قصهی نو میگوید؛
هر لبخند، مهری تازه میآفریند.
در آن لحظهی بیکران،
دنیا را فراموش کردهایم
و فقط عشق جاری است...
#فاصله بی فاصله
منظورم از عشق...
نه آن حس زودگذریست که با یک نگاه میآید و با یک بیتوجهی میرود،
نه آن شورِ خام و هیجانِ بیریشهای که در آغاز هر رابطهای قد میکشد و در نخستین بادِ جدایی میشکند...
منظورم از عشق،
آن آرامشیست که در صدای توست، حتی...
دو دست گرمت تـو دستای من تـو آسمونا ستاره ی من!
من سنگ صبور غمهاتم من دل ناگرون چشمهاتم!
تویی شعر و تویـی تنها سـرودم
گره خورده به نامـت تار و پودم
بیا ای عــشـــق ای زیـبا تر از گل
نشستی تا ابد خوش در وجودم
رقصِ لبخندِ رهایت زیباست
اسمم از عطر صدایت زیباست
دامنت دشت گل و پروانه
مثل صبحی و هوایت زیباست
علت این همه زیبایی چیست؟
خوب گفتی که؛ خدایت زیباست
خوش به حال تو که هرجا باشی
رسم هر لحظه برایت زیباست
دوستتدارم و این دلبستن
با تو تا مرزِ نهایت...
کاش میدونست چشماش شده همه دنیام.
نیست در عالم، سیه چشمی به زیباییِ تو.
بام تا بام
از اوجِ قلّهی سپیدِ مهر
نگاه کن
خورشیدِ احساسم را!
خطای دیدم بود
اگر دیدی
که گفتم
بر هم خورده
مرزِ مهرم
دستم را محکم تر بگیر!
شهر پر از آدم های ست:
که دست هایشان...
بوی طناب دار می دهد:)
پرسیدند چه چیزی تو را زنده نگه داشته؟
لبخند زدم و ساعتها فقط از چشمهایت گفتم…
در آغوشم بگیر،
نترس من هنوز هم
در دوست داشتنت، بیپناهترینم.
_دنیاکیانی
ای آنــکه بــــرایم هـــمه دنیا شده ای
دل گـرمی و دلــخوشیِ فردا شده ای
فصلِ گل و نوروز رسیده است از راه
یـــــادت نــــرود یـــار ِدلِ ما شده ای
با تو شکوفه داد،دل از خاکِ خستگی
باران شدی و ، بردی از این خانه دردها
در موج خستگی ، نفست چاره نجات
چون واژه ای سپید ، به تکرار لحظه ها
در من شکسته بود، همه جا راهِ عاشقی
مانند شاعری که بمیرد ، کنارِ واژه ها
عشقی که...
(نوسان عشق)
گَهی یادِ تو، چون باران بهاری
گَهی عشقت، چو آتش، بیقراری
نمیدانم چرا این دل، چنین است
گَهی غافل، گَهی در انتظاری
***
گَهی تصویرِ رویت، چون مهِ نو
گَهی نامت، ترانه بر لبِ جو
چه سِرّی دارد این عشقِ نهانم
گَهی پیدا، گَهی پنهان به هر سو...
ای حضرتِ عشق و چون شفا صبح بخیر
ای یـــوســفِ کنـــعانـی مــا صــبح بخیر
عـطرِ خوشِ یاس و نسـترن آمده صبح !
ای مــعــنیِ لـبخــنـدِ صــــــبا صبح بخیر
می سرایمت
در بهاری که
عاشقانه می رقصند
شقایق ها دست در دستانِ سبزه زار
و همانند چکاوک ها
نجوا می کنم در گوشِ باد
سرودِ دوست داشتنت را
ای عشق بیا !
تا با تو معنا پیدا کند
لبخندِ هر روزه ی من
قربون چشمات که بازشون کردی ،
یه عالمه نور پاشیدی به دنیای من. با طلوع نگاهت، صبحم قشنگتر شد و دلم آرومتر. هر روزی که با صدای قلبت بیدار میشم، حس میکنم خوشبختترین آدم روی زمینم.
صبح بخیر عشق من !
باشی ، دنیا قشنگه ؛
نباشی، حتی خورشیدم بیفروغه...