متن لبخند
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات لبخند
تا رشته ی مهر تو به جانم بند است
هر لحظه به روی چهره ام لبخند است
از حادثه و فاصله ها نیست گله
تا عشق ،میان قلب ما پیوند است
لحظه هایم را جذاب کن
مانند تبسمی
که بر روی لب هایت نقش می بندد
آنگاه که به آینه خیره می شوی
و آن محو تماشای
طرح لبخند تو می شود
مجید رفیع زاد
هر شب
ماه به استقبال تو می آید
لبخند تو را می بوسد
و چشم هایت را در آغوش می گیرد
ستارگان برایت چشمک می زنند و
از عطر موهایت مست می شوند
و من در انتظار این آرزو
که ای کاش یک شب
میان آسمان
جای ماه بودم
مجید...
جهانم شد به لبخند تو زیبا
نگاهت کرده دل را مست و شیدا
دل انگیزاست صبحم با تو ای گل
که از عشق تو روزم همچو رویا
-بادصبا
لبخند بزن جانا لبخند تو یعنی❤️عشق❤️
هرشب خودم را در آسمان...
چند قدم مانده به ماه...
در آغوش ستاره ای کوچک و کم سو
زانو در بغل...
با موهایی آشفته
و چشمان غم آلودِ خیره به مهتاب...
و لبخند بی رمق
در انتظار تو نشسته ام...!
بیا و پریشان حالیِ مرا مرحمی باش
...
بهزاد غدیری/...
چشمه ی عشق
چشم های توست
آنگاه که از زبانم
دوستت دارم را می شنوی
و پهنای صورتم آبشار اشک
وقتی که
لبخندت را می بینم
مجید رفیع زاد
آاای خانم غمزه هایت ریخت می خواهیدشان
می خرند عشاق اینطوری نیندازیدشان
می برند و پشت ویترین ها نمایش می نهند
دیدنی هستند، باید با دل و جان دیدشان
وقت لبخندت جواهرسازها مستاصلند
بین لبخند شما و برق مرواریدشان
خانم اینها که دلِ آدم اسیرش می شود
از کدامین بندر...
زیباترین هدیه خدا
رفیق قشنگم
میدونم دغدغه ها زیاده
مشکلات فراوونه
اما تو بخند چون تا حالا کسی با غصه خوردن و حال بدی به جایی نرسیده
من درکت میکنم
ببین عزیز من
تا زمانی که حال خودت خوب نباشه نمیتونی برنامه هاتو با آرامش و خیال آسوده به سرانجام...
دلم میخواهد عشقت را تا ابد در قلبم بکارم
تا ناخودآگاه هم شده
دلیل لبخند و حال خوبم را
فراموش نکنم
با پنجره ها بخوان سرود از تبِ رود
خورشید شو! عاشقانه لبخند بزن!
غم می رود از حوالی ما، به خدا!
بی علت و بی بهانه، لبخند بزن!
▫️شاعر: سیامک عشقعلی
هر لحظه ای که کنارمی
لبخند از دلم نمی رود...
اما نمی دانم چرا دلشوره هایم ریز ریز می شود از رفتن ات...
مجسمه ها
در خراب آبادِ بی سامانی اَم
قدم می زدند؛
صدای پای ِشان
صدای قلب من را می شکست؛ سکوت، با هر قدم اَش...
می ترسیدم!
پنجره ها را شتابان از پس هم بستم
خود را با پیراهنی سپید
سخت در آغوش کشیدم.
باورم نمی شد!!!
این منم که...
افطار می کنم
روزه ی عشقم را
به دعوت لبخندت
لبخند
پرده ای است بر روی اشک هایم.
اما پرده خیس می شود؛
سنگین و آویزان،
بد ریخت
و بی منظره :)
- کتایون آتاکیشی زاده
یخِ قابِ سرمازده ی چشمانم را
با انعکاسِ لبخندِ گرمت آب کن
که بهار تشنه ی باران است :)
- کتایون آتاکیشی زاده