متن بادصبا
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات بادصبا
نمی دانم چه کردی با دلِ دیوانه ام ای دوست
که بی تاب تو ام هر چند با من بی وفا هستی
تویی شعر و تویـی تنها سـرودم
گره خورده به نامـت تار و پودم
بیا ای عــشـــق ای زیـبا تر از گل
نشستی تا ابد خوش در وجودم
پاک می شود
از چهره ی لحظه هایم
رنگِ تنهایی
با طلوعِ دوباره ی صبح
و نغمه ی چکاوکانِ سرمست
که با آمدنِ بهار
همراه نسیمِ صبحگاهی به رقص درآورده اند
یاسهای سفیدِ باغ را
عقل می خندد به حالِ این دلِ دیوانه ام
بی خبر از اینکه دل با عشق دارد گفتگو
تو باشی با تو بودن بی بهانه است
نـــگاهِ پــر غــــــرورم دلبرانه است
گـــلِ ابــــریـــشــــمِ بـــاغِ مــحبت
به عـالم عـشقِ ما جانا فَسانه است
به دل جـفا تو نمـودی و من وفا کردم
درون جـان و دلم عشــــق تو بنا کردم
بیا بیا که جهانم ،جهان شیدایی است
از آن زمان که به غیراز تو را رها کردم
می کند رسوا دو چشمانم که دارم عشق یار
زخم در جان می نهد اندوه هر دم بیشمار
ای عشق تو شیرینی چون شهد و عسل برجان
ذاتت همــه زیــبایی ای عــطرِ تو چون ریحان
خندان و غزلخوان شد، دل؛ صبح سـحر با تو
چون بلبلکان خــندان چون قمریکـان رقصان
ای آنــکه بــــرایم هـــمه دنیا شده ای
دل گـرمی و دلــخوشیِ فردا شده ای
فصلِ گل و نوروز رسیده است از راه
یـــــادت نــــرود یـــار ِدلِ ما شده ای
از روزِ ازل حــک شــده بر جـــان و دلم
عشق تو و این غم که ز هجرانِ تو است
شــــبـیه ارگِ بـــم ویــــرانــــم و بـیــــــگانــه با غیـرم
ازاین غربت،ازاین حسرت که با من بی تو همراه است
ای حضرتِ عشق و چون شفا صبح بخیر
ای یـــوســفِ کنـــعانـی مــا صــبح بخیر
عـطرِ خوشِ یاس و نسـترن آمده صبح !
ای مــعــنیِ لـبخــنـدِ صــــــبا صبح بخیر
بهار آمده است اما
دلم بی تو
هنوز پاییزی است
و واژگانِ شعرم
دلتنگ و بی قرار اند
دلتنگ و بی حوصله
ای کاش
با طلوعِ خورشید
و به همراهِ لبخندِ بابونه ها و رقصِ قاصدکها
نسیمِ بهاری
خبرِ آمدنت را برایم می آورد.
دلم پیـوسته پندارد که می آیی ولی انگار
خیالی بس عبث باشد چنین پندارِ زیبایی
می سرایمت
در بهاری که
عاشقانه می رقصند
شقایق ها دست در دستانِ سبزه زار
و همانند چکاوک ها
نجوا می کنم در گوشِ باد
سرودِ دوست داشتنت را
ای عشق بیا !
تا با تو معنا پیدا کند
لبخندِ هر روزه ی من
با خـیالِ آمدنت
هر صـبح
در باغِ آرزوهایم
پشتِ پرچینِ گلهای یاس
همراه عاشقانه های هر روزه ام
تو را به انتظار می نشینم
خوب می دانی خوب
که به تو درگیراست
دل و جانم ای عشق
با تو دلشادم و بی تو غمگین
بی تو افسرده ترین
بی تو پژمرده ترین
چون گل یاس سفید
که اگر صبح نتابد خورشید
به خدا می میرد
به تو می اندیشم
همه وقت
هر لحظه
به...
با خیـالت خـلوتی دارد دلـم هر لحظه ای
ای که پیشِ چشمِ من جز تو نباشد دلبری
بیا ای روشنا !
ای نور !
بتاب بر واژگانِ سرد و خاموشم
که از تنهایی و غربت
گرفته تیرگی
رنگِ تمام روزهای من
بیا همراه با من باش!
که ناممکن شود ممکن
که با آهنگ باران
نم نمک
رقصان شود در سطر سطر دفترم
احساس من هر صبح
دلم تنها
زیبایی جان گفتنت را
هر طلوع صبح می خواهد
که تا صدایت می زند
بگویی جان !!!
دوستت دارم عزیزا !
فروردیــن ماه هم گذشت
اما باز هم نیــامدی
نیــامدی تا که ببینی
چــگونه هر روز
به هم می بافم خـــیالِ آمدنت را
رج به رج
پشت پنجره ی دلتنـــگی
بی تو انگار
به پایِ دلِ من هر لحظه
بسته زنجیرِ غمت را تقدیر
روزهایم تاریک
بی تو تیره
شبِ مهتابیِ من
چشمهایم بی تاب
نِگَهم مانده به راه
ای گل صـد برگ مــــن زیــبـا تویی
سبزه زاری جــانِ من رویـا تویی
آمده صبح و غزلخـوان گشته ام
بهر تو، گل بــوتــه ی مــینـا تویی