شعر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات شعر
قلب ها بشکست و درد عاشقان از حد گذشت
سالهای انتظاری بر من و تو بد گذشت
گریه کردم ناله کردم حلقه بر هر در زدم
سنگ سنگ کلبه کنعان خود بر سر زدم
شرح دردم را فقط دیوان به دیوان داده ام
زندگی را در درون این قفس جان...
ضامن آهوترین غم های عالم
میلاد امام رضا ع
طاق ایوانی طلانی می کند خورشید را
صحن زیبایی هوائی می کند امید را
نوری از گلدسته می پاشد بسمت آسمان
می دراند رشته رشته پرده تردید را
رقص بال هر کبوتر پیش چشم زائران
مُهر الطاف و اجابت می زند...
چو عشقت همچو گل ! بر قلبم اهدا میشود
با محبت ، کاخ عشقم پر ز رؤیا میشود
تو در این کاخ مقدس پادشاهی میکنی
اوج قدرت ببین ! تا عرش اعلا میشود
چشم عالم در پی ، تفسیر عشقت کور شد
در دیار عاشقان عشق تو معنا میشود
میشوم...
پدر آرامشِ صبحِ سپیده
پدر دریایی از عشق و امیده
پدر ای هستی و دارایی من
به سَروِ قامتَت سرها خمیده
زیبایی ماه باعث تفسیر تو باشد
بر لوح دل من همه تصویر تو باشد
تیر نگاهت ، زد و آتش به دلم کرد
این قلعه ی ممنوعه به تسخیر تو باشد
ای ژاله صفت در دل ابری شده پنهان
باران که شوی سینه به تقطیر تو باشد
سیلاب شد و...
آسمان آبی کابل
هرکه از انگور نابت دانه ای نوبر کند
از بدخشان۱ تا مزارت۲ قصه از گوهر کند
آسمان آبی کابل۳ فکار از چیستی؟!
کاش روزی باغهایت سبزه را باور کند
مردم شهر تو در فصل بهار دیگری
یاد گلشت و صفای در دامن بابر۴ کند
ژاله ریزد کوه...
برگ زمین خویش باش
◇◇◇◇
گوهر دُردانه و نقش نگین خویش باش
دست انگشترفروز آستین خویش باش
عمر کوتاه بشر سرمایه ی فردای اوست
میزبان لحظه های نازنین خویش باش
پرتو آئینه از خوب و بد تصویر ماست
همدم و همراه قاب راستین خویش باش
از قناعت مور تسلیم سلیمان...
چو مهرت همچو گل ! بر قلبم اهدا میشود
با محبت ، کاخ عشقم پر ز رؤیا میشود
عشقم ! تو در این کاخ پادشاهی میکنی
اوج پروازش ببین ! تا عرش اعلا میشود
چشم حسودان در پی ، تفسیر عشقت کور شد
نازنین ! در دیار عاشقان عشق تو...
چو مهر تو گلم ! بر قلبم اهدا میشود
از محبت ، کاخ عشقم پر ز رؤیا میشود
تو دراین کاخ مقدس پادشاهی میکنی
اوج قدرت را ببین ! تاعرش اعلا میشود
چشم هر انجمن از ، تفسیر عشقت کور شد
نازنینا ! در دیار عاشقان ، عشق تو معنا...
امشب با خیال خوش خیالی ، خوابیدم تا سراغم را بگیرد
لطفی کنی شاید که در خواب ، دستت بیاید نبض داغم را بگیرد:
دلم با اینکه آغوشی ست ناچیز، برایت میکنم یک بستر سبز
بیا ای نازنین قبل از آن که پائیز ، بیاید جان باغم را بگیرد
شب...
برایَت مینویسم تا بدانی
در این دنیا ندارم جز تو یاری
تمنا میکنم تا آخرٍ عمر
درونِ قلبِ خاموشَم بمانی
مرا همرهی کن
به گوشم شب بیقراری
سخن های مستانه گفتی و رفتی
در آلونک سوت و کورم
دمی قصه ام را شنفتی و رفتی
چه می دانی از روزگاری
که باخود دمادم به جنگ و ستیزم
و دستان خود را به دستم
ندادی که از جای خود برنخیزم
همان...
کلاه قدر ندارد به شانه سر که نباشد
تورا چهگونه بخوانم غزل اگرکه نباشد
توجانوروح منی جسمِ ناتوان گروتو
کلاه قدر ندارد به شانه سر که نباشد
زیادی(ی)سخن ازدردلاعلاج وقدیمیست
کسی نمیشنود قصه مختصر که نباشد
شرایطیست که حتا خدا بهفکرکسی نیست
شفیع و واسطهات تا (پیامبر)که نباشد
اگرچه زارونزارم...
سیگارش خیس،
--بر لب
چترش زیر بغل
یکریز می بارد
باران
نه،
شعر
از گلوی بغض گرفته اش...
سعید فلاحی (زانا کوردستانی)