متن عاشقانه
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات عاشقانه
با لبخندی
امروزم را
بخیرکن
فدای سرت
که دیروزم چگونه گذشت
زندگی کوتاه است؛ پس عاشقانهترش کن.
هرچه میگذرد، من بیشتر میفهمم: حقیقت، مهربانی است.
عشق، دلیلِ سکوتِ جهان است.
اگر عشق معنا دارد، در نگاهِ توست.
می شود بیایی و
نیاز من شوی ومن نیازمندت
مثل خون در رگ
مثل نور در شب
مثل باران در پاییز
مثل هندوانه در بلندترین شب سال
دچارم به برق چشمانت
به شیرینی لبانت که
لبانم را شیرین می کند
به صدای خنده هایت که
تن خسته ام را جان...
صدایت را در خیالم بافتم،
خندههایت را در چشمهایم کاشتم.
بوی پیراهنت مرا میبرد؛
از غربِ دلتنگی تا غربِ بیخبری.
تا جایی که دلتنگی هم
نمی تواند نام تورا فراموش کند...
عطرِ بودنت به بهار طعنه میزند
دل میبَرَد نگاهِ تو
عشوه یِ گُل خریدار ندارد.
اگه دل، یه باغ پر از عشق باشه،
که بشکنه،
فقط گلهای تازهتر میپاشه.
پس بذار،
هر تپش قلبم،
یه دونه عشق باشه،
که تو هوا پخش بشه،
تا دنیا،
پر بشه از عطرِ وجودِ تو…
آمدنت را دوست می دارم
آهسته وُ زیبا مثل ِ نوازش باد،
حضورت
آفتابی ست که می تابد،
تو
تمام فصل هایی...
در آغوشت خواهم گرفت...
به جبران تمام آغوش های که یک روزی به رویت بسته شدند.
دور نیست که در پناه هم
زمزمهی ظریف باران را
بیاموزیم
و عاشقانههای نور را
و سرشت پروانگان خورشیدطلب...
بر تو حَرَجی نیست؛
تقصیرِ ریشهها نیست اگر قامتِ ادراکت به بلندایِ «ما» نمیرسید.
تو عشق را میانِ سطورِ سنگیِ کتابها جُستی،
دریغ که عشق، نه توافقِ دو عقل بر سفرهی مصلحت،
که ایستادنیست لرزان، اما استوار، به پایِ یک قلب.
ای غریبه با الفبایِ نانوشتهیِ وفاداری!
کاش میدانستی در...
بـزرگ ڪــــه میـشوی
غصــــه هـــایتــــان زودتــــر از
خـــودتـــــان قد میڪشند،
دردهـایت نـیز ... !
غـــافل از آنڪــه لبخـــــــندهـایت را
در آلبــــوم ڪـــودڪے ات جـــا گــذاشتے
دیدنِ لبخندِ تو
آسمانِ ابری و غمگینِ دل را
جان میدهد.
حسین جعفری جرجافکی
برق چشمان تو
برق چشمان تو از جنس لعاب کاشیَ ست
چهره ات هم سوژه دلچسب هر نقاشیَ ست
تا که چشمت ساقی میخانه این عشق هست
چشم من هم در پیِ مِی خوردن و عیاشیَ ست
من به مردم گفته بودم عاشقم هستی ولی
من خودم...
دلم با عکس تو حالی به حالی میشود
ببین حال خراب من چه عالی میشود
همین دل،ها !همین دل کز غم و غصه پُر است
چو بیند چشم تو از غصه خالی میشود
تو را میبینم و رد میشوی،در این میان
غرور من دوباره دست مالی میشود
درون هفت سین،عشقِ...
تو را توصیف میکردم که مَردم مرحبا گفتند
پس از هر بیتِ شعرم آفرین را ،بار ها گفتند
همه وا حیرتا گفتند ، اما من نفهمیدم
که اینها را به چشمان شما یا شعر ما گفتند
من از اقلیم چشمان سیاهت شِکوِه میکردم
ولی آنها به من از خوبیِ آب...
از فاصلهای که بین آمدنهایت میافتد
دلم میلرزد 💔
من یک جاده ام...
میآیم، بیآن که آمده باشم!
میرسم، بیآن که قدم بردارم!
به دور دست جاده نگاه میکنم،
پیش پای توام...
سلام ای مسیح من !
به شاخههایی نسترن
تو رجعتی دوباره کن
بهار را زنده کن
کاش میشد آدمی را یافت که مرا بفهمد، اما او هرگز آن نبود که میخواستم.
از همان نخستین دیداری که چشمانش جادویِ من شد و دلم را ربود، عقل میانِ ما ایستاد و قلب را به عقب راند.
عقل پیروز شد... اما امان از شب!
که تا چشم بر هم...
نبینم اشک نشسته
روی صورت نازت
عزیزم من بمیرم
نبینم بده حالت 💝💝💝