متن آغوش
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات آغوش
برگ های رنگارنگ، زمین را در ردای طلایی می پوشانند
غم، با دستان سرد، بر قلب فشار می آورد.
اما عشق، پناهگاهی گرم برای التیام زخم مصیبت ها است
تا خورشید قلبت بر سرزمین تاریک اندیشه هابتابد .
برگ های پاییزی، در هوا می چرخند
برای آغوش کشیدن بادهایی که...
آیا اجازه هست تو باشی و من شبی
بر رنجها کنار تو نقش فنا زنم
آیا اجازه هست که آغوش گرم تو
جغرافیای من شود و تکیه ها زنم
آیا اجازه هست زنم بوسه گردنت
عطر تنت برای رضای خدا زنم؟
آیا اجازه هست به یک بوسه بر لبت
مهری...
شب وقتی زیباست که بدانی یک نفر
یک جایی از این دنیا با تصویرسازیِ
آغوشِ تو به خواب رفته است !
و چه زیباتر میشود وقتی که آن یک نفر
همانی باشد که تو هم هرشب در
خیالِ خودت در آغوشش میگیری !
...Nazi...
اعوذ ب الآغوش تو ؛ من شر غمهای جهان 🤍
هیچکس مثل تو مرا به آغوش نکشید
هنوز شانه هایم از هرم نفسهایت گرم است
هنوز صدای قلبت در تمام وجودم زمزمه میشود
آغوش تو همان بهشتیست که جزایش جهنم است ، چه باکم از آتش که یک لحظه آغوشت...
واسم لالایی عشقه،
تو که باشی کنار من
سرم رو شونه هات باشه،
نشی باز بی خیال من
چه حسی مثل آغوشی،
منو هر روز میپوشی
هوام بوی تو رو داره،
نمیخوام لحظه ی دور شی
چه با تو حال من خوبه،
نفس هام کوک و میزونه
یه دیوونه شدم...
برای رفتنت
تقدیر را بهانه نکن
از زمانی که مرا سرد در آغوش گرفتی
فهمیدم ؛ مدت هاست که قلبت
جای دیگری نفس می کشد
مجید رفیع زاد
دست از فکر کردن به اینکه زندگی ات چگونه باید باشد بردار، جایی که الان هستی را در آغوش بگیر
و قدر آن چه را که داری بدان
رعنا ابراهیمی فرد
چقدر زجر می کشند شعرهایم
وقتی اجبار دارم ،
کوچکترین حرفهای ساده را ،
با لکنت ، در هزار پرده بگویم ..
کاش میشد یک سر سوزن از
احساس شعرهایم را بغل می کردی...
بهزادغدیری
شبی زنی شعرهایش را سوزاند
و برای یک دیدار ساده
از پنجره ها گذشت
آشفتن خواب ، کار ساده ای نیست
وقتی پلک هایت
خسته از سایه ای سنگین است
مرا ببین...
غریب تر از هر آشنای دیروزم
و این شعرهایی که می خوانی ،
حاصل بیخوابی های هر شب...
دل به دیدار تو لحظه به لحظه تنگ است
هر ثانیه ای منتظرت گوش به زنگ است
در قصهٔ عشق، آغوش تو پرخطر است
تو ماهی در این قصه، دل مثل پلنگ است
بی گمان، مستی در آغوش تو آسان است
آغوش تو، آغوش نیست، مزرعهٔ بنگ است
بی هوا...
قسم به روشنی ناب چهره ی قمرت
ربوده است دلم را نگاه معتبرت
رسیده برق نگاهت به استخوان هایم
چگونه دل نسپارم به جلوه ی نظرت
میان لذت و حیرت مرا معلق کرد
رسید تا به نگاهم نگاهِ مختصرت
بکش به بند مرا در حریم آغوشت
روا ندار نباشم اسیر...
- امروز جوری بغلم کن که انگار فردا می میرم!
+ فردا چی؟
- فردا جوری بغلم کن که انگار از مرگ برگشتم ...
بهزاد غدیری
مرا به جز آغوشِ تو جایِ گریه نیست
هر شب کنار بساط دلتنگی
با خیالت خلوت می کنم
و به آرزوهایی می اندیشم
که تنها با تو محقق می شدند
ای کاش که یک شب
مهمان خلوتم می شدی
تا برای چشم هایت بداهه می گفتم
و دستانم در آغوش موهایت
به خواب می رفت
مجید رفیع زاد
در انتهای کوچه ی بهار
مرا بخوان به بن بست آغوشت
تا در امان باشم از سوز فراق
مجید رفیع زاد
لحظه به لحظه دل به دیدار تو تنگ است
با هر نفسی منتظرت گوش به زنگ است
وقتی که آغوش تو یک مزرعه بنگ است
هر دکمه ی پیراهنت آغاز گر جنگ است
✍🏼 شعر آغوش تقدیم به آغوش امن زندگیم، پدرم:
آن جام بلورین، وسط حوض نشان بود
چون آب حیاتِ گلی از شاخه رهان بود
ای مهر دلت رهزن غم در بغل نور
احساس در اندیشه ی تو، مهرِ وزان بود
آغوش تو مفهوم...
از شوق لبریزم برای دیدن یار
هر لحظه در فکر توأم در فکر دیدار
کی می رسد آن لحظه و کی می رسی تو
در کنج آغوشت برایم جا نگهدار
تو نازنینی ناز خود را می فروشی
من عاشق تو هرچه نازت را خریدار
یک شب بیا از صورت من...
آغوش که از دور مجسم شدنی نیست
یک آیه بیارید دل آرام شدنی نیست
می سوزم و می سازم و با این همه سوزش
خاموشی از این آتش عشقم شدنی نیست
پر میکشم از پنجره خواب به سویت
دیدار تو در خواب که آن هم شدنی نیست
بیهوده نکن بحث...
در انتظاری شیرین
شوق وصالت
همچون کبوتری از بام قلبم پر کشید
ای کاش انتظارمان
پایان خوشی داشت
تا به دور از هیاهوی فراق
لذت آغوش را
به دست هایمان هدیه می دادیم
مجید رفیع زاد