متن احساس
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات احساس
دلتنگیهایم را تا میکنم
هنوز چمدان احساس
با تکههای خاطرات
نفس میکشد
هر بار که نبودن تو
لباس خاطره میپوشد
بغض در چین آستینها مینشیند
و دستها
دکمههای پیراهنت را
میبوسند
هر لحظه؛ نو به نو
موجی نو میگیرد
قاموس احساسم
سرایش ترانهی ناب نگاهت را
خود را
به خواب زده احساسم
شاید
که رویایت را
ببیند!
با تو...
با تو
پرندهی عاطفهام
ترنّمِ احساس را
نغمهگر میشود
تا بینهایت
پروازِ دلدادگی
از مشرق نبض احساست
طلوع مهر را
به نظاره مینشینم
میجوید احساسم
عطرِ بابونهی آغوشت را
با امید رسیدن به آرامش
من
ستاره ستاره
عاطفه میچینم
از شمیمِ گلبوسههایت
و تو
نرم نرمک
در ترنّم بگیر
چکاوکِ محبّت را
از نبضِ احساسم!
به بند کشاندم
سروادِ احساسم را
در تکرار هر روزهی مهر
اینک
دیوانِ دلم
جز ترجیعبندِ مهربانی
شعری ندارد
عطارد،
مامور است بنویسد،
واکنشهای احساسِ ما را،
در چشمکِ شبهای ستارهبارانِ عشق و بوسه!
از دورِ بازوی احساس
تا دورِ کمرِ قلب ...
با متری از مهر
اندازه گرفته مرا عشق
تا بدوزد برایم
آغوشی...
بغضهایم را
به ابر ها داده ام!
دلم را
از نام تو پُر کرده ام
دوست دارم که ببارد همان عشق،
باران،
که آوازِ دل شنیدنی ست..!
دیدمت
در غبارِ آخرین لحظه،
با چشمانی
که بغض را
تا مرزِ فریاد
تاب آورده بود...
ایستاده بودی
مثل سربازی
که جنگ را
که در دلش
باخته بود...
و من
در سکوتِ آن نگاه،
شکست را
مثل پرچمی افتاده
بر خاکِ خاطرهها
احساس کردم...
امان از دست تو و خنده هایت
کمی نفس بگیر
بنشین چایی ات را بنوش
با عطر گُل و هِل
خو گرفته است
قند پهلوست
بیست دقیقه ی دیگر
غذا دم می کشد
میز را به سلیقه ی تو چیده ام
یادم نرفته
در گلدان میز غذاخوری
گل رز آبی...
تو نیستی و باز دلتنگی
مرا خفه خواهد کرد
بدونِ تو حتی هوا هم
برای ما کلاس میگذارد.
می دونی شونه هات برام بهشت بودن...!
کودک باید به چراغی که نشانش می دهند،دست بزند تا اقناع شود.
زائر باید به ضریح دست بمالد تا حس رضایتمندی از زیارت به او دست دهد.
تماشاگر دستش را دراز می کند تا بلکه بازیکنی که از کنار او رد می شود،دستش را به دست او بزند تا خوشحال...
میترسم
شعر
- این سدّ باشکوه -
در برابرِ حجمِ حروفِ احساس
تن به شکست دهد
میترسم ترکهای قلبم
یک روز
کار دستِ من دهند...
این روزها
جای نبودنت تیر می کشد
و بغض کهنه ای گلویم را می فشارد
بیا در این وانفسای زندگی
کمی از دوستت دارم هایت را
برای من کنار بگذار
که من برای شنیدن واژه های احساس
محتاج لب های توام
نداشتنت را
به پای قسمت می گذارم
تنها رقیبی که
فرصت بیان احساساتم را
از من گرفت
تا برای همیشه
عشق پنهانی من باشی
نشستهام
کنار پنجرهای که باد از آن
بوی شکوفههای دیررس را
با خودش آورده...
درختِ حیاط
دیگر سوگوارِ سیبِ افتاده نیست،
با هر نفسِ نسیم،
برگ تازهای میروید از دلش.
پرندهها،
میانِ ابرهای روشنِ صبح
نمیپرند،
میرقصند...
کوه
بیصدا
دارد آفتاب را در آغوش میکشد،
آنقدر آرام
که انگار هزار...
❤️✨
@bzahakimi
هوای سیب لبخندت نمودم
کمی اهدا نما؛ با یک بغل، مهر
دلِ تشنهام را،
به دریا رسان!
به رویای آبیِ زیبا رسان!