متن دلتنگی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات دلتنگی
جمعه ها
دلتنگـی در آغوشم
چَنبَره مـی زند
باز قصه تـلـخ انتظار
راوی لحظه هاۍ آدینه ام است
میچکد عطر دلتنگی
از چشمان ابری باران
روی درخت چنار قدیمی
در حالی
که می نوشم
جوشیده قهوه ی تلخ فاصله را
بغضم میترکد
با قاب عکس یادگاری کودکی
که مرا نگاه میکند و
عبوس
به آینده ام مینگرد
چهارشنبه ❣️
باد نامت را میان برگها
پخش کرد،و هر برگ شعری
از دلتنگی شد،
چهارشنبه در عطر نگاهت گم شد
دلــم از نــبودنــت پــراســت
هــر روز خــاطراتــم را الــک میکــنم
و جــز دلتنگــی تــو چــــیزی بــرایم نمیــماند نــه تــو آمــدی
نــه فــــرامــوشــی ات
خیــــالی نیســت
مــن هـمـچـون کــوه پــای
نبــودنـت میمــانم
امــا ای کــاش مــیدانستــی
بــی تــو تــمام لحظاتــم
بـه رنــگ پــاییزنــد
محبوب من
باران که میبارد
زمین از تو حرف میزند
بوی خاک
بوی دلتنگی من است.
یا، رب،
دلتنگی غروب را باهیچ چیز نمیشود مقایسه کرد،
غروب هارا بدون تو بر دوش دل خسته ام می کشم
حجم این دلتنگی بیش از حد توان من است روزی مراخواهدکُشت،فقدان نبودنت،
نمی دانی وقتی نیستی،
نفس های شعرم به شماره می افتد،
غزل ها در پی قافیه می...
ببار باران که از حوصله ابری دلتنگ من نیز
ابیات زندگی قافیه اش بی تو لنگ می شود ....
جهان
در جیبِ کوچکِ دلم
تا شده
بیآنکه بداند
نامش
دلتنگیست.
✍️هدی احمدی
نشر با ذکر نام
"کاش دلتنگی هم مثل اشک بود... میریخت و تمام میشد.
سبک میشدی، خالی میشدی، انگار باری از روی دوشت برداشتهاند.
میشد زل زد به یک نقطه، اجازه داد بیصدا سرازیر شود و بعد با پشت دست پاکش کرد و وانمود کرد هیچ اتفاقی نیفتاده....
حکم این شهر برایم قفسی تاریک است
طرز دلتنگی من مثل پلی باریک است ...
چقدر دلم گرفته است...
بارش غم از سقف اتاق بر شانه های تکیده و پیکر خسته ام تمامی ندارد. نمی شود برگردی؟ آغوشت مگر چقدر گران است که تمام وجودم را نثار کردم و بس نبود؟! پایان این ماجرا کجاست؟ تو کجا ایستاده ای؟ من در کدام مسیر هستم؟ مقصد...
پاییز است.
شب،زودتر از همیشه میرسد، گویی عجله دارد تا تنهایی ام را زودتر در بر بگیرد.
سکوت،سنگین تر از همیشه روی شانه هایم نشسته.
و من،
در این سکوت وتنهایی....
به یاد تو میافتم.
به یاد آغازی که تو بودی،در میان این همه پایان....
دوری، فاصله ی جغرافیایی نیست.......
کاش زمان تمدید می شد!!
تا تو بمانی و من بمانم.
و این فاصله، این سکوت تلخ،
برای همیشه در آینهٔ «شاید»ها محو شود.
کاش زمان تمدید می شد،
پیش از آنکه برگهای خزان،
خاطره های سبز ما را
یکی یکی به باد بسپارند.
کاش زمان تمدید میشد،
حتی به...
خیره شوم به چشم تو
تا که نظر کنی مـرا
محبوب من
مرا ببر!
به دشت سبز آغوشت،
آنجا که طبیعت،و آسمان،
چهره و شمایل تو را میگیرد.
مـرا ببر! به کرانه ی کوه های بلند
تا آرامش را در کوه پیدا کنم
محبوب من
زنجیرههای ناامیدی را،
از پاهای...
دلتنگی
همان احساس غریبیست
که دم غروب ها
بی هیچ فکر و خیالی
یقه ات را میگیرد ...
شاعری نامدار برایت سروده بود:
تو شبیه گلبرگهای گلی!
افسوس که او نمیدانست
که همهی گلستانهای جهان
در وجود توست...
شاعری نامدار برایت سروده بود:
تو شبیه وزش نسیمی!
افسوس که او نمیدانست
که همهی نسیمهای دلآویز
در وجود توست...
شاعری نامدار برایت سروده بود:
تو شبیه جویباری از نوری!...
بیا،
که خیالت
تمامِ کوچههای بارانی را
به روشنایی بدل کرده است.
من،
بیهیچ پناهی
در میانِ سیلابِ دلتنگی،
تنها به قدمهای تو
اعتماد کردهام...
دانم ای مـادر میان کـوه و دشت
این تو بـودی دوش تا دوش پدر
کـردی از هـر آرزوی خـود عبـور
تـا ببـینـی شـادی دخـتـر، پسـر
من که میدانم زمان با تو چه کرد
کاینچنین موی سپید آمد به سر
دانـم از کـوه و کمـرهـای طـویل
حـاصـلی نامـد بـهجـز درد کمـر...
وعده ی دیدارمان باشد همان روزی
که از دلتنگی تو میرود جان از تنم.
مگر بـہ وقت مرבنم،
تمام شوב تمام בلتنگے تو...
بـہ یاב خاطرات او...
شبم پر شـב ز בلتنگی.
مگر بے رحم تر از خاطرـہ ها چیز בگر هست.
کـہ בلتنگیِ בل را بـہ نهایت برسانـב.
#به_وقت_دلتنگی
در نبودت چشم من تا به سحر،
خیس شد از غم دلتنگی تو.