متن صبر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات صبر
تا به کِی هیچ مگویم و بخندم به جهان!؟
تا به کی هیچ مگویم و کنم صبر و قرار!؟
از به کِی سلب شده حق شکایت کردنم!؟
از ازل گفته شده ، هیچ مگو و تو بخند
چه غریبانه شبی بود دیشب
من و اندوه و غم و فکر و...
رفت عَقل و رفت صبر و رفت یار...
این چه عشق است
این چه دَرد است
این چه کار؟
«عشق از فاصله»
تو آنسوی زمین نفس میکشی،
و من، در اینسو، به هوایی که از تو میآید زندهام.
میگویند فاصله سرد میکند،
اما من هر شب از گرمای صدایت خوابم میبرد.
در این رابطه، لمس نیست، آغوش نیست،
اما عجیب است ،
گاهی در میان سکوت صفحهی خاموش،
حضور...
گویند سنگ لعل شود در مقام صبر
آری شود ولیک به خون جگر شود
بر سرِ صبرم خدا،آیا تو شرطی بستهای؟
یا که در من یادِ یعقوب نبی ام کردهای!
ای کوثر معصوم، چراغ و نور هستی
چرا اینگونه بر داغِ دلِ مادر نشستی
رفتی و این سینه گذشت از غم تو
آه که پاک آمدی و معصوم برفتی
«درس صبر»
در کلاسِ خدا، ناله بیثمر گردد
هر که صبر کند، سرفراز بر گردد
ای انسان، در گذر بیپایان روز و شب، اندکی درنگ کن. این جهان آینهایست که آنچه درون توست، در چهرهٔ زندگیات مینمایاند. اگر دل تو آرام گیرد، جهان نیز آرام میشود.
به یاد داشته باش: هیچ راهی در این دنیا آسان نیست، اما هر گامی که با صدق و نیت...
هیچ چیز قویتر از صبر و زمان نیست؛
و همه چیز برای کسی که میداند
چگونه صبر کند به موقع اتفاق میافتد.
زیباترین عکس ها در اتاق های تاریک ظاهر می شوند، پس هر موقع در قسمتی تاریک از زندگی قرار گرفتی، بدان که خدا می خواهد تصویری زیبا از تو بسازد.
تاریخ صبر کرده تا ما بیاموزیم.
شاهنامه صدای زمان است، نه عروسک خندهٔ کوتاه.
تو امروز با یک شوخی زودگذر فکر کردی بلندای تاریخ را خم کردهای؛
اما هر کسی که به بنیادها دست میزند، در واقع خود را کوچک میکند، نه تاریخ را.
میخواهی از گذشته درس بگیری یا...
نخل
نه فقط درختیست در آفتاب
که دخترِ بلندبالای جنوب است
زیبا، آرام
و پر از صبوری خاموش
و من
در دل مرداد
در کنارش ایستادهام
نه برای تکیه
برای فهمیدن
زن، گاهی مثل نخل است
نمیگوید نمیلرزد
اما میماند.
همچنان ایستاده منتظر خواهم ماند
حتی اگر هیچ وقت نیایی ...
صبـــــر صبـــر صبـر
چه واژه آشنا و پر تکراری
خودش سه حرف و فهمش کتابیست
به چه صبر باید ... ؟
مگر میتوان جلوی عقربههای ساعت ایستاد
من هر دقیقه به دنبال ثانیه ها دویدم
آری باید پیش رفت باید شتافت و سبقت گرفت
به چه صبر باید کرد ؟
دل را به کمند رنج دمساز مدار
با ناله چراغ صبر را باز مدار
در سینه مکن شکایت از ناسازی
گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی
همه از کوه صبرم می گفتند
من که ان یکاد میخواندم
به گمانم روزی ان یکاد فراموشم شد
و دیدم که کوه صبرم بر دوش باد میرفت
با صبر و سکوت و سازشم میآیم
از نسلِ مثلثاتِ غم میآیم
در جمعِ عزیز و غیر، یک نامرئی
صفرم! چه کنم؟! همیشه کم میآیم...
در روزگاری که سردی، به اشتباه لباس اقتدار پوشیده،
باید یادآوری کرد که وقار، بینیاز از تندیست.
آدم بودن، یعنی توانِ نرمی در میان سختیها؛
یعنی وقتی میشود کوبید،
تو انتخاب میکنی ببخشی.
احترام، هرگز نشانهی ضعف نیست؛
بناییست که روی بلوغ بنا میشود، نه ترس.
به دل تنگیهای دیگرت برس
من صبرم در برابر دلتنگی بسیاراست
خسته از غمهای تکراریم، صبری برسان.