بعد تو عقلم به چشمم دیگر اطمینان نکرد هیچ کس را دیگر این دل در خودش مهمان نکرد تا به دست آوردمت از پا درآوردی مرا حمله ی چنگیز هم اینگونه با ایران نکرد آمدی آتش به جان خانه ام انداختی آنچه کردی با من اسرائیل با لبنان نکرد موج...
از خانه ی غم پرور دل گاه گذر کن مهمان غم انگیز مرا دست به سر کن شومینه ی قلبم شده خاموش و دگر سرد آتش بزن این قلب مرا زیر و زبر کن در قوری دل جوش زند شوق وصالت با آمدنت کام مرا غرق شکر کن از جاده...
به آتش نشانی فکر کنید که به دل آتش می زند و موفق می شود از صد نفر، نود و نه نفر را نجات بدهد اما همه به خاطر مرگ آن یک نفر به او تشر می زنند. موفقیت در جنگ اما داستان دیگری است. می گفت: به همراه ده...
آغوش من دروازه های تخت جمشید است می خواستم تو پادشاه کشورم باشی آتش کشیدی پایتخت شور و شعرم را افسوس که می خواستی اسکندرم باشی این روزها حتی شبیه سایه ات هم نیست مردی که یک شب بهترین تعبیر خوابم بود مردی که با آن جذبه چشم رضاخانی ش...
نه باران نه بوران نه آتش نه توفان صدای تو انگشت تبدار آن دختر نوجوانی ست که یک نام را بر بخار تن شیشه ننوشته خط زد صدای تو انگشت یخ بسته ی مادر تازه پیری ست که در اشک ریز گلاب و گلایل گِل از نام یک مرد می...
دستانت بر پیکرم همچون آتش بر تن بی جان کاغذ است گر می گیرم و می سوزم ...
پاییز بعدی آمدی مارا خبر کن یک عصر بارانی فقط با من به سر کن هی قهر کن آتش بزن قلب و تنم را با شیوهء قهرت جهان را در بدر کن از شهر چشمانم گذشتی واژه پژمرد غم نامه هایم را ببین بعدا حذر کن ماه و ستاره مشتری...
این گونه بود که آفریده شدند: یک آه در گلوی جهان گیر کرده بود، جهان عطسه کرد و گرد از زمین، دور شد کوه پدید آمد. آسمان خمیازه کشید ابرها آغاز شدند. باران روی زمین راه می رفت و از جیبش گل می چکید. خورشید لباسش را تکاند و درختان...
درست همان روزی که بار و بندیل احساست را بستی و کفش های رفتن را به پا کردی! بدون این که ذره ای به حال ناخوش من بیندیشی به منی که لحظات کنار تو بودن را نفس می کشیدم ! شاید از همان اول می دانستم! می دانستم! که این...
نزدیک تر بیا و به آتش بکش مرا عمری به انتظار نگاهی نشسته ام
روزی که از یاد می بردی مرا این کلاف کهنه از هم پاره شد روح من چون واژه ای بی محتوا در کتاب زندگی آواره شد این کتاب زندگی افسانه بود هر ورق افسانه ای امیّد وار ناگهان آتش زدی بر پیکرش آتشی پر شعله ودیوانه وار تو که میگفتی...
عاشق رقص گیسوانت شدم بچرخ عشق من تا آتش شوقم شعله ور شود
عشق تو از من عشق من به تو دوست داشتنت بامن ماندنش باتو همراهی ات بامن سازگاریش باتو لبخند پر مهرش از تو خنده های از ته دل با من فدا کاریش از من ماندگاریش از تو بیا باهم دراین شب، چهار شنبه سوری دست در دست هم از روی...
آتشی که تو افروختی آتشی ست دوست داشتنی آتشی ست برای گرما ی وجود هم تو هم من گرم می شو یم شعله می کشیم شعله عشق تا هر کسی که نزدیک ما شد اونیز عاشق شو د به همین سادگی
پلاسکو در آتش سوخت بسان دل من یک روزی به وقت بی کسی همه از تنهایی به سوختن پناه می آورند آخرش
چند نفر امشب دلشان آتش است خدا می داند؟! چند نفر پدرشان آتش نشان است خدا می داند؟! خدا دلش آتش نگرفت از این آتشی که خاکستر شد؟؟؟ و فرو نشست
وقتی که رفتی ریشه عشق سوخت ، آتش گرفت شادی
در مسیر تو اگر چه هر بلایی دلکَش است یک نفس مهلت بده؛ این درد اسمش آتش است
"کوچه جهنم و خیابان جهنم است" بدون تو سراسرِ گیلان جهنم است من چشم به راهِ تو بودم که دی آمد روزهای دی هم نباشی جهنم است برف می بارد و شعله می کشد آتش سرد است بیرون و درونم جهنم است نیستی خاطرات تو ذوب میکند تمامم را رشتِ...
امان از این " پنج شنبه ها" انگار کسی یا حسی کُشنده، دلت را از سینه ات میدَرَد و به بی رحم تری شکل ممکن چنگ میزند! انگار که در دلت رخت می شویند و با خشونت تمام می فشارند طوری که از گوشه گوشه ی دلت خون آبه یی...
باز از نگاه خیس من یاد تو می بارد رفیق بر دفتر اشعار من بذر تو می کارد رفیق واژه به واژه خط به خط تنهاتویی مضمون من ای ناجیِ رویاییِ ابیات ناموزون من پر از ترانه می شوم وقتی به یادم میرسی جان میکنم از دوری ات پس کی...
لمس دستانش... چه بی محابا هر دم... آتش میزند بر جانم...
به تماشا نشسته ام ای متولد آتش این آتشکده به تماشا نشسته ام در ورای حریق این ستارگان چه نزدیکی دژخیم صفتان چه می کنند، چه می گویند، چه می خواهند آیا روشنایی را نمی بینند همه لاف روشنفکری می زنند و نیستند و هستند تنها عابری با چراغی در...
عشق مثل آتش است. در ابتدا شعله ای بسیار زیباست، اغلب داغ و پر انرژی، که با این حال هنوز تنها نوری است که سوسو می زند. همچنان که عشق ادامه پیدا می کند، قلب های ما رشد می کنند و عشق مثل زغال می شود، سوزان و غیر قابل...