متن تقدیر
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات تقدیر
برای رفتنت
تقدیر را بهانه نکن
از زمانی که مرا سرد در آغوش گرفتی
فهمیدم ؛ مدت هاست که قلبت
جای دیگری نفس می کشد
مجید رفیع زاد
گلویِ اتفاق را فشردم؛
تقدیر ناله کرد!
شیما رحمانی
بسم الله الرحمن الرحیم
شراب چشمانت شدآیینه تقدیر؛وماراخبری نبود،که این چنین...گرهِ کورِشبِ زلفانت شویم...
تِه فنجان دو چشمت تِه تقدیر من است
ارس آرامی
ومن
کجای تو نشسته ام
به تقدیر؟
که به بلندای صبح رسیده ای
مریم گمار
برشی از یک شعر بلند
بعد از تو
بعد از تو دائم با خودم درگیر هستم
شاکی ترین آواره ی تقدیر هستم
وقتی مرام و مذهبم جز عاشقی نیست
خواهی نخواهی لایق تکفیر هستم
مثل پر کاهی که می افتد در آتش
در التهاب و چرخش و تغییر هستم
صد مولیان دردم به تیمور نگاهت...
تقدیر صبور است
و
عشق عجول !!
پروانه فرهی(پرر)
زمستان ۹۸
افسانه شد
نقش نگاهت
پشت
چشمان خفته
در دیوانه بازی
تقدیر ....
- مهدی ابراهیم پورعزیزی (نجوا)
T.me/ebrahimpourazizi
حالا که تقدیر ، تو را
به دریچه ی قلبم کشاند
بیشتر بمان...
تو که اینگونه بیخبر دل می بری
بی اِذن هم نرو...
مهمانخانه ی دل را با فرش کاشان
مزین کرده ام...
کفش هایت را به در کن...
چایی ات را بنوش...
در کنار مردی از دیار کاشان......
کاش میشد دفتر تقدیر خود را خود نوشت
کاش میشد باتمام حرفها دل سازی برای فردا ها نوشت...!
کاش میشد بین دل آشوبه های زندگی دفتر تقدیر خودرا از نو نوشت!!
کس نداند بازی سرنوشت تا کجا برایش خواهد نوشت آشفته دلانیم میان بازی سرنوشت اما قضا و قدر هر...
گفتی که از نسل آدمیم
غافل از آنکه
ما کوه بودیم
و تقدیرمان
نرسیدن به هم بود
مجید رفیع زاد
جان بنوشان
یارب! کویر تشنه را باران بنوشان
هر خاطری درمانده را درمان بنوشان
ما ساکنان شهر تردید و یقین را
از پرتو خورشید خود ایمان بنوشان
زیر غبار خودپرستی جان سپردیم
یک بار دیگر مردگان را جان بنوشان
تقدیرمان در دامن مهر تو افتاد
این بخت خوابآلوده را سامان...
در تقدیر صنوبرها
مرگ نیست؛
به روایتِ نیمکت ها
گوش کنیم،
که عشق را می فهمند!
سعید فلاحی (زانا کوردستانی)
با عکس هایت دردِدل کردن چه زیباست!
گاهی تو را در خواب می بینم عزیزم!
حالی نپرس از من که ویرانم برایت...
من چندسالی هست غمگینم... عزیزم...
رودم که در خود می روم هی سمت دیروز
هی زخم هی نیش از شکستن خورده ام من!
گفتی بگویم زندگی زیباست اما......