متن زندگی
زیبا متن: مرجع متن های زیبا و جملات زندگی
به تعداد شبها
روز وجود دارد
و طول شب و روز هم
در چرخه یک سال مساوی ست!
حتی سعادتمندترین زندگی ها هم
نمی تواند بدون کمی تاریکی سپری شود
و کلمه ی شادی اگـر با اندوه به تعادل نرسد
بی معنی خواهد بود.
پس نگران اندوه و غمت نباش...
چشمهایت
شکنجهام میکنند
از وقتی آنها را
به دیگری بخشیدی
شلاق نگاهت
نه تنها تنم
که تمام زندگیام را
کبود کرده است
#به_نام_مرد
🕊بشنو از مردی که برای لقمهای نان، جوانیاش را در کورههای آجرپزی سوزاند و هنوز هم، شب ها، بوی خاکستر میدهد.
بشنو از پدری که دست های پینه بستهاش، نوازشگر موهای دخترکی است که تمام دنیایش، در خندههای او خلاصه میشود.
بشنو از عاشقی که در هیاهوی این شهرِ...
ای انسان، در گذر بیپایان روز و شب، اندکی درنگ کن. این جهان آینهایست که آنچه درون توست، در چهرهٔ زندگیات مینمایاند. اگر دل تو آرام گیرد، جهان نیز آرام میشود.
به یاد داشته باش: هیچ راهی در این دنیا آسان نیست، اما هر گامی که با صدق و نیت...
چه آرزویی زیباتر از اینکه آسمان روی سرت همیشه روشن باشد
و لبخندت هرگز از چهرهات رخت نبندد؟
لحظهای که شادی را در دلم کاشتی،
درخشش کوچکش هنوز ادامه دارد…
لحظهای بس کوچک، اما توانی به اندازه یک عمر.
عاشقانهتر بنگریم:
میتوان
جریان نبض زندگانی را
در دستان پینهبستهی پدر
در سینهی صاف مادر
و در نگاههای بیگناه کودکان شهر
با آبیِ چشمانی عاشقانه
و سبزیِ نگاهی ژرف
به تماشا نشست...
و گریستم،
برای ما که زندگی رو آغاز نکرده
پیر شدیم...
* زندگی مثل یه کتابه
یه فصلش خوبه، یه فصلش بد،
یادت باشه اگه فصلی که الان توش هستی
بد میگذره،
همهی زندگیت اینطوری نخواهد بود...
پس ورق بزن و پیش برو،
روزای خـــوب نزدیکن😍*
پرواز را بال لازم ست
شکفتن را نور
سوختن را هوا
وطپش را طپش لازم ست اما کافی نیست
آدم های خوب؛
از یاد نمیرن !
از دل نمیرن !
از ذهن نمیرن !
ولی زودتر از اینکه فکرشو
بکنی از پیشت میرن
امروز قدر آدمهای
خوب زندگیتون رو بدونید...🌹
فردا خیلی دیرررره....
همچو یک سروِ روانی
قد کشیدی در وجودم
زندگی کنم تو را ای،
شبنمِ صبحِ نجیبم...!
(تقدیم به رهبر عزیزم💚)
زندگی هرگز نمی تواند کامل باشد اما همیشه می تواند زیبا باشد.
مهم ترین چیز این است که از زندگی خود لذت ببرید و شاد باشید این ها مهم ترین اصول زندگی هستند.
تو آرامبخشترین نسخهى منی
بیا خودت را بپیچ به زندگانی ام❤️
بیهوده می پنداشتیم زندگی....
تو در تلاطم باران وما در طوفانی از تشویش تو را رَج میزدیم ،
فصل ها را چگونه انگاشتی و لحظه ها را چگونه به خوردمان دادی...،
وَهم و گمان ما ، از نقاشی به تصویر کشیده رنگارنگ تو، در بوم نقاشی چیزی فراتر از انتظار...
گاهی
تمامش همینه
گاهی بی پرده
گاهی بی ریا
گاهی میشه و تو میشی همراه من توی هر راهی
گاهی تو تمام زندگیمیو، من میشم همراه همیشگت
گاهی تو میری توی دور دستا میشه ب اندازه ستاره ی آسمونا
گاهی دلم میگیره از تنهایی، گاهی میشی تو منجی من در...
به صفحه شناسنامه م که نگاه می کنم غبارسفیدی روزگار را بر تن خسته اش می بینم !!
به صفحه بعدی که می رسم نقش های پختگی سالها زندگی را بر تاروپود ش حس می کنم،آنجا که به دنبال سن شناسنامه ای می دود تا نگهش دارد که مبادا جابماند...
وسط زندگی نشسته ام
صبور،
غمگین،
امیدوار،
خسته
و ادامه دهنده
و ادامه دهنده؛
اگر قرار به خوشبختی بود
که تولد را با گریه آغاز نمیکردیم
زندگی پلکانی از پریشانی است
ما زنده ماندهایم برای دَوام آوردن
دیگر امیدی به شوقهایِ ناچیز نیست
دردها فراوان فوران میکنند
ما دیوانِ صبوری شدهایم
تحمل میکنیم تا رسیدنِ نفسهایِ نامنظم
تا ایستگاه پایانی و یا شاید ؛...
زنـــבگــی...
قصه یِ בلتنگیِ בلهایِ ترڪ خورבه ے ماست.